3- خلاصه و نتیجهگیری
فرآیند انتقال در کشورهای جداشده از اتحاد جماهیر شوروی، بالکان و اروپای شرقی از چهار منظر مورد مداقه قرار گرفت که عبارتند از: الف: فرآیند انتقال در روابط اجتماعی؛ ب: فرآیند انتقال در سیاست و روابط بینالملل؛ ج: فرآیند انتقال در سیستم آموزشی و د: فرآیند انتقال در سیستم اقتصادی.
در بخش فرآیند انتقال در روابط اجتماعی ملاحظه شد که کشورهای مزبور با بحرانهای شدید اجتماعی روبهرو گردیدهاند. خلاء ارزشهای اجتماعی در کنار بحرانهای اجتماعی که تبدیل به بحرانهای روحی گردیده است، میان نسل جوان این کشورها از گستردگی بیشتری برخوردار است به گونهای که اعتیاد به سیگار، مواد مخدر و مشروبات الکلی و متعاقب آن ابتلاء به بیماریهای صعبالعلاج همچون سفلیس و ایدز از یکطرف و خودکشی از طرف دیگر، میان جوانان بهطور افسارگسیختهای درحال افزایش است. پیدائی سازمانهای جنائی حرفهای و شیوع جنایتهای خیابانی، اقتصادی و فعالیتهای مافیائی اقتصادی از پیآمدهای بحرانهای اجتماعی است که بسیاری از این کشورها با آن دست بهگریبانند.
در بخش فرآیند انتقال در سیاست و روابط بینالملل مشاهده گردید که بسیاری از کشورهای مزبور بالخصوص کشورهای CIS تلاش فراوانی در جهت کاهش وابستگی سیاسی (و اقتصادی) از روسیه بهعمل میآورند که وقوع انقلابها و خیزشهای مردمی و درانزوا قراردادن احزاب کمونیستی در این کشورها، از آثار آن بهشمار میرود. همچنین حس جدائیطلبی و استقلال میان تعدادی از گروهها و مناطق برخی از کشورهای مزبور درحال نضج گرفتن است. کشورهای اروپای شرقی و بالکان با ادغام در ترتیبات معرفی شده از سوی اتحادیة اروپائی، انگیزه فراوانی را برای کشورهای CIS در جهت تغییر جهت به سوی غرب اروپا بهوجود آوردهاند.
در بخش فرآیند انتقال در سیستم آموزشی ملاحظه گردید که کشورهای مزبور اصرار فراوانی برای تقلید از نظام آموزشی اروپای غربی دارند، اما متأسفانه نسخهبرداری آنها بهصورت ناقص انجام میگیرد. بههمین دلیل نظام آموزشی این کشورها درحال حاضر با آشفتگی فراوانی روبهروست. ارتباط سیستماتیک مراکز آکادمیک و آموزشی این کشورها با نهادهای مشابه بینالمللی توانسته است که ورود تکنیکهای جدید آموزشی که دربرگیرندة استاد، کتب و ژورنالهای علمی و طرح دروس به روز شده است، به سهولت امکانپذیر گردد. یکی از نکات برجسته در این کشورها، اعتناء به امر پژوهش علیرغم تنگناهای مالی است؛ هرچند نسخهبرداری از تحقیقات دیگران بهطور گستردهای میان پژوهشگران رایج میباشد که این امر از نقاط ضعف سیستم پژوهشی در این منطقه بهشمار میرود.
و بالاخره در بخش فرآیند انتقال در سیستم اقتصادی ملاحظات ذیل مدنظر قرار گرفتند: به طور کلی مشاهده گردید که پس از فرآیند انتقال، توزیع نابرابر درآمد، کاهش قدرت خرید مردم، پائین بودن دستمزدها و گسترش فقر میان آحاد جامعه از گستردگی فراوانی برخوردار گردید. عدم دسترسی به سیستمهای تأمین اجتماعی که در دوران قبل از انتقال برای همه مهیا بود، در کنار سایر عوامل، نرخ مرگ و میر را در این جوامع افزایش داد. بهعلاوه کاهش مردان در ترکیب جمعیتی این کشورها، نرخ تولید را که به سبب سرعت بالای آزادسازی اقتصادی و انتقال سریع به اقتصاد بازار، کاهش داده بود، با مخاطرات بیشتری همراه نمود. مطالعات نشان دادند که سمت و سوی تجارت که سابقاً این کشورها میان خود تجربه میکردند، به طرف کشورهای خارج از منطقه تمایل پیدا کرد، هرچند که وابستگی تعدادی از این کشورها به انرژی و مواد اولیة کشورهای داخل منطقه منجمله روسیه، هنوز پابرجاست. نهایتاً، کشورهای مزبور برای افزایش تولید از طریق سرمایهگذاری نیاز فراوانی به منابع خارجی دارند که توفیق نسبی آنها در جذب سرمایهگذاری مستقیم خارجی قابل اعتناست. هرچند که به دلیل تنگناهای اقتصادی و قوانین سخت سرمایهگذاری،نسبت سرمایهگذاری مستقیم خارجی به تولید ناخالص داخلی در کشورهای CIS در مقایسه با کشورهای اروپای شرقی و بالکان از سطح پائینتری برخوردار است، اما در مجموع میتوان گفت که نسبت مزبور در مقایسه با سایر کشورهای درحال توسعه هنوز از سطح بالاتری برخوردار است.
در مجموع مطالعات این بررسی نشان داده است که پاسخ به سئوال اولیة این مقاله تحت عنوان: ((آیا فرآیند انتقال در کشورهای اروپای شرقی، بالکان و CIS به بهبود کیفی استانداردهای زندگی آنها منجر شده است؟))، چندان دلچسب نیست، هرچند که این کشورها از زیر یوغ کمونیسم، استبداد و سلطه خارج شدهاند و با آزادی بهدستآمده از آنچه که فعلاً در اختیار دارند، راضی هستند، اما استانداردهای زندگی در این کشورها هنوز تا سطح مطلوب فاصلة بسیار زیادی دارد. مردم این کشورها امیدوارند که این دوران ((گذر)) به زودی سپری شود و آنها بتوانند همپای سایر ملتها در اروپای غربی از اقتصاد پیشرفتهای برخوردار گردند. رقابت روسیه با اروپای غربی و آمریکا در تعیین تکلیف نهائی این کشورها اثری تأثیر گذار خواهد داشت.
References
1 - Current Digest of the Post-Soviet Press in Larry Roberts, "A sharp Deterioration in the Conditions Facing Russian Youth", ICFI, 24 April 1999.
2- Frydman, R., Gray, C., Hessel, M. and Rapczynski, R. "When Does Privatization Work? The Impact of Private Ownership on Corporate Performance in the Transition Economies.", Quarterly Journal of Economies, Vol. 114 (4), pp. 1153-1191, 1999.
3 - Hare, P.; Bevan, A.; Estrin, S. and Stem J., "Supply Responses in the Economies of the Former Soviet Union", Center for Economic Reform and Transformation,
4- IMF Economic Report, various issues.
5- IMF Economic Survey, various issues
6- IMF Working Paper, various issues
7- IMF Staff Paper, various issues
8- International Monetary Fund, IFS and World Economic Outlook, 1999-2000.
9- International Monetary Fund, Direction of Trade Statistics, 1995-2001.
10- Investment in Transitional Economies, EBRD, 2002.
11- Kate Randall, "Warnings of Famine and Starvation in the Former
12- Larry Roberts, "A sharp Deterioration in the Conditions Facing Russian Youth", ICFI, 24 April 1999.
13- Nick Beams, "The Free Market's Social Catastrophe", and International Committee of the Fourth International (ICFI), UN report on Eastern Europe and the former
14- Patrick Richter, "Eight Years after Capitalist Reforms: A Social Crisis in Russia without Parallel", UN Report, 2 February 1999.
15- Pavol Stracansky , "Corruption in
16- Renee Giovarelli, David Bledsoe, " Land Reform in Eastern Europe: Western CIS, Tran caucuses, Balkans, and EU Accession Countries", Food and Agriculture Organization of the United Nations (FAO),
17- Vladimir Volkov, "
18- World Bank report, various issues.
ادامه مطلب
-2- فرآیند انتقال در سیستم اقتصادی
به جرأت میتوان ادعا نمود که یکی از دلائل بسیار مهم فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، مشکلات و معضلات شدید اقتصادیی بود که اکثر قریب به اتفاق کشورهای شوروی سابق، با آن دستبهگریبان بودند. فرآیند انتقال در سیستم اقتصادی این کشورها از مظاهر مختلفی قابل جستجو است. در این بخش و با توجه به فضای محدود مقاله، به بررسی برخی از ابعاد آن میپردازیم.
الف: توزیع نابرابر درآمد و گسترش فقر
یکی از مظاهر انتقال در کشورهای اروپای شرقی و CIS ، کاهش درآمد اکثریت مردم، توزیع نابرابر درآمد میان اقشار مختلف جامعه، کاهش قدرت خرید و گسترش فقر است. قبل از فرآیند اصلاحات اقتصادی، توزیع درآمد در کشورهای مزبور بهطورنسبی یکنواخت بود. طی فرآیند انتقال، اختلافات درآمدی میان اقشار مختلف جامعه پدیدار شد و همین امر منجر به نابرابری توزیع درآمد گردید. درنتیجه، ترکیبی از کاهش میانگین درآمدی و افزایش نابرابری، به فقردرآمدی جوامع منجر شد. باعنایت به اطلاعات آماری سال 1990 که خط درآمدی (قدرت برابری خرید) را در سطح روزانه چهار دلار محسوب میدارد، تخمینهای UNDP در سالهای اولیة انتقال حاکی از این امراستکه فقر در کشورهای اروپای شرقی و CIS از چهاردرصد کل جمعیت کشورهای مزبور در سال 1988 (6/13 میلیون نفر) به 32 درصد در سال 1994 ( 2/119 میلیون نفر) افزایش یافت. بهعبارت دیگر، قبل از انتقال به اقتصاد بازار، فقر مردم موضوعی نامعلوم بود چراکه همة مردم دارای شغل و بنابراین درآمدی برای امرارمعاش بودند و از یک سیستم خدمات اجتماعی گسترشیافته که سالمندان، بیماران و ازکارافتادگان را تحتپوشش قرار میداد، بهرهمند میشدند. امّا در فرآیند انتقال، سیستم حمایتی ضعیف گردید، بیکاری افزایش یافت و دستمزدهای واقعی و مصرف مردم بهشدت کاهش پیداکرد که درنتیجة آن فقر گسترش پیدانمود.
برای مثال، میان سالهای 1990 و 1996، در کشور مولداوی مصرف سرانه گوشت 57 درصد، شیر و محصولات لبنی 48 درصد و شکر 60 درصد کاهش یافت. شایان ذکراست درحالیکه دو کشور لهستان و اسلونی در میان مجموع تمامی کشورهای مورد مطالعه، تنها کشورهائی هستند که با افزایش تولیدناخالص داخلی روبهرو شدند، اما مشاهدات نشان میدهند که 60 درصد کودکان دو کشور مزبور با سوءتغذیه مواجه هستند و 10 درصد آنها با سوءتغذیة دائمی روبهرو هستند. تغذیه ضعیف و نامناسب یکی از مشکلات اساسی کشورهای بلاروس، فدراسیون روسیه و اوکراین محسوب میشود. مثلاً در روسیه توقف رشد کودکان زیر دوسال بهدلیل کمبود پروتئین و کالری، از 4/9 درصد در سال 1992 به 2/15 درصد درسال 1994 فزایش یافت. کمبود آهن نیز شایعترین مشکل تغذیه در کل منطقه بهحساب میآید. گزارش UNDP میافزاید که از سال 1989 تا 1994، تعداد زنان بارداری که به بیماری کمبود آهن ((انیمیا))[1] مبتلا گشتند، سه برابر گشت. در کشور اوکراین، درصد زنان باردار حامل بیماری مزبور از 11 درصد در سال 1990 به حدود 34 درصد در سال 1995 افزایش یافت. در ازبکستان در سال 1994، 65 درصد تمامی زنان میان 15 و 50 سال، 59 درصد تمامی کودکان کودکستانی، 82 درصد خردسالان و 75 درصد نوزدان به این بیماری مبتلا گشتند.[2]
گزارش فدراسیون بینالمللی صلیب سرخ و جمعیت هلال احمر در گزارش 1998-1999 خود تقاضای کمک فوری به مبلغ 25 میلیون دلار برای کشورهای روسیه، بلاروس، مولداوی و اوکراین برای یاریرساندن به خانوادههای با فرزندان متعدد، یتیمان، مستمریبگیران، ازکارافتادگان و بیخانهمانها میکند. به طورکلی، هفتادوسه میلیون نفر از جمعیت کشورهای اروپای شرقی و CIS زیر خط فقر زندگی میکنند. شایان ذکر است که گروههای یادشده تنها آسیبدیدگان انتقال نیستند، بلکه بسیاری از معلمها، معدنچیان، دکترها و اساتید دانشگاهها و تمامی گروههای اجتماعی که قبل از انتقال با فقر دستبهگریبان نبودند، اکنون در زمرة فقراء محسوب میشوند و برای فرار از وضعیت ناهنجار بهوجودآمده مجبور به کار در چندیت شیفت مختلف و یا گرایش به فسادهای اقتصادی هستند. مطالعهای میدانی وضعیت اقتصادی در منتخبی از کشورهای مزبور را بهقرار زیر آشکار میسازد:
4 میلیون و یا 40 درصد ازجمعیت کشور بلاروس در فقرمطلق بهسر میبرند. درآمد ماهیانة بسیاری دیگر از مردم این جمعیت، کمتر از حدمعیشت و پائینتر از 30 دلار گزارش شده است. در کشور مولداوی که فقیرتربن کشور اروپای شرقی محسوب میشود، تقریباً 80درصد جمعیت زیر خط فقر زندگی میکنند. فحشا و فسادهای گستردة اقتصادی دراین کشور بهوضوح قابل رؤیت است. در کشور روسیه درحالیکه نزدیک 70درصد از موادغذایی جامعه وارداتی است، هنوز خرید تمامی مواد غذایی ضروری از سوی بخشی عظیمی از مردم این کشور، دشوار است. افزایش بدهیهای اوکراین به روسیه از بابت خرید نفت و گاز و کاهش شدید درآمد و قدرت خرید مردم در این کشور، به ناهنجاریهای وسیع اجتماعی دامن زدهاست. تخصیص منابع بودجهای به مصارف تأمین اجتماعی در این کشورها بسیار اندک است بهطوریکه تنها 30 درصد از منابع رسمی اختصاص یافته به خدمات رفاهی، از طریق بودجة دولت تأمین مالی میشود.[3]
ب: افزایش نرخ مرگ و میر
یکی از تأثیرات بارز و محسوس فرآیند انتقال در کشورهای اروپای شرقی و CIS عبارت است از افزایش نرخ مرگ و میر که با توجه به مباحث مطروحه در بند الف این بخش کاملاً قابل پیشبینی میباشد. بیشترین افزایش میان افراد میانسال و نوجوانان مشاهده گردیده است. برای مثال، طی سالهای 1980 و 1985، انتظار زندگی[4] میان مردان روسی، بیش از چهار سال کاهش یافت و به 58 سال رسید. این در حالی است که نرخ زاد و و لد نیز در اکثر کشورهای در حال انتقال کاهش یافته است و آنها به کاهش جمعیت روبهرو گردیدهاند. بهعلاوه گزارش UNDP از کاهش نسبت مردان در ترکیب جمعیتی خبر میدهد.
گزارش فوق خاطر نشان میسازد که در کشور روسیه 9/5 میلیون و در کشور اوکراین 6/2 میلیون و به طور کلی در کشورهای CIS 9 میلیون و برای منطقة مزبور در مجموع 7/9 میلیون مرد کمتر در ترکیب جمعیتی حضور دارند. طبیعتاً شیوع و ادامة چنین روندی میتواند فعالیتهای تولیدی و اقتصادی این کشورها را با مخاطرة جدی روبهرو سازد. مشاهدات نشان میدهند بسیاری از فعالیتهای اقتصادی در بخش خدمات، بازرگانی و تولیدی در این کشورها معمولاً به توسط زنان صورت میگیرد. این موضوع در حوزة خدمات شهری و بازارهای خرید و فروش کالا بیشتر قابل رؤیت است.[5]
ج: کاهش نرخ تولید
به گزارش صندوق بینالمللی پول، تولید در اکثر کشورهای درحال انتقال کاهش یافتهاست. بر اساس گزارش مزبور در مجموع، تولید با کاهشی معادل 8/41 درصد در این کشورها طی سالهای 1989-1998 مواجه گشته است. در این میان تولید در کشورهای حوزة بالتیک با کاهشی معادل 3/43 درصد، کشورهای اروپای مرکزی و شرقی با کاهشی معادل 28 درصد و بقیة کشورهای FSU [6] (کشورهای جداشده از اتحاد جماهیر شوروی) با کاهشی معادل 4/54 درصد روبهرو بوده است. در میان کشورهای اروپای شرقی و مرکزی CEE [7] کشورهای لهستان (6/13 درصد)، جمهوری چک (4/15 درصد) و مجارستان (1/18 درصد) با کمترین و کشورهای ماسدونیا (6/46 درصد)، آلبانی (9/39 درصد)، کرواسی (7/37 درصد) و بلغارستان (8/36 درصد) با بیشترین کاهش تولید مواجه گشتند. کاهش تولید در کشورهای جداشده از شورویFSU به مراتب بیشتر بوده است. در این میان کشور ازبکستان (4/14 درصد) با کمترین نرخ کاهش تولید و کشورهای گرجستان (6/74 درصد)، تاجیکستان (74 درصد)، مولداوی (3/66 درصد)، ارمنستان (1/65 درصد)، اوکراین (8/63 درصد) و آذربایجان (1/63 درصد) و کشورهای قرقیزستان، لاتویا و ترکمنستان هر کدام بالای پنجاه درصد از بیشترین نرخ کاهش تولید برخوردار گردیدند.[8]
به اعتقاد این نوشتار و بسیاری از تحلیلگران اقتصادی[9]، کاهش تولید علاوه بر مباحث مطروحه در بندهای الف و ب این بخش، به دلیل سرعت آزادسازی اقتصادی و انتقال سریع و یکباره به اقتصاد بازار بوده است. تغییرات سریع در ساختارهای سنتی و عقب افتادة تولیدی که با تکنولوژی بابهرهوری پائینی به فعالیت ادامه میداد از یکطرف و پائین بودن کارائی عوامل تولید از جمله نیروی کار و سهم بسیار بالای دولت در فعالیتهای اقتصادی و همچنین انزوای کشورهای مزبور از بازارهای جهانی از طرف دیگر، موجبات کاهش شدید تولید در این کشورها را بههمراه داشته است. بنابراین عدم تطابق سرعت تغییرات ساختارهای تولیدی و اقتصادی با تکنولوژی تولید، بهرهوری عوامل تولید و کارائی مدیریت اقتصادی در سطوح کلان و خرد و وابستگی تجاری و اقتصادی این کشورها به اتحاد جماهیر شوروی، به کاهش شدید نرخ تولید در اکثر کشورهای درحال انتقال منجر گردید. بدیهی است اختلاف در درجه و شدت کاهش نرخ تولید میان کشورها، بستگی تام به برخورداری هر کدام از کشورهای مزبور به عوامل یادشده دارد. بهعلاوه، درجة تطابق اقتصادی و تجاری کشورهای در حال انتقال با ساختارهای بینالمللی و بازارهای جهانی در تغییرات نرخ تولید آنها تأثیرگذار بوده است. نهایتاً میتوان گفت که چگونگی کنترل و دخالت دولت در فعالیتهای اقتصادی پس از فرآیند انتقال از یکطرف و نحوة واگذاری و خصوصی سازی اقتصادی در کشورهای مزبور از طرفدیگر، نقش مهمی را در روند حرکت تولید و تغییرات نرخ آن ایفا نموده است.
د: فعالیتهای تجاری
کشورهای تازه استقلال یافتة جداشده از اتحاد جماهیر شوروری قبل از استقلال، از رویههای تولید و تجاری گوناگونی بهرهمند بودند. برخی از آنها همچون اوکراین، روسیه و بلاروس از ساختار صنعتی برخوردار بودند و به تجارت محصولات کارخانهای همت میگماردند. تعداد دیگری از آنها همچون قزاقستان، ترکمنستان، آذربایجان و ارمنستان که در آسیای میانه قرار دارند، به تولید و تجارت محصولات کشاورزی اهتمام میورزیدند. کشورهای دیگری مثل مولداوی و ازبکستان درحالیکه از توان بالقوة بالای کشاورزی برخوردار بودند، اما به واسطه پائین بودن بهرهوری و تکنولوژی تولید، نتوانستند حضور پررنگی در عرصة تولید و تجارت ایفا نمایند. ((روبل)) پول رایج و مورد معامله در تمامی کشورهای مزبور بود که از قابلیت تبدیل نیز برخوردار نبود.
پس از استقلال، در حالیکه اکثر کشورها از پول ملی منحصر به خود برخوردار گشتند و رابطهاشان را با پول قدیمی قطع نمودند، اما ساختارهای تجاری و حمایتی متفاوتی میان آنها مرسوم گردید. حمایتهای تعرفهای و غیرتعرفهای در کشورهای مزبور دارای افتراقهای فراونی است که همین امر ترکیب تجارت میان آنها را کاملاً متفاوت ساخته است. کشورهائی همچون مولداوی و گرجستان در حالیکه آزادسازی تجاری را درسرلوحة برنامههای اقتصادی خود قرار دادهاند، کشورهای بلاروس و ازبکستان تلاش چندانی در حذف محدودیتهای تجاری بهعمل نیآوردهاند و کشورهای روسیه و اوکراین نیز در ابتدای مسیر قرار دارند. هرچند که کنترل دولت در فعالیتهای اقتصادی و تجاری تمامی کشورهای مزبور هنوز پابرجاست.
مطالعات آماری نشان میدهند که روند تجارت میان کشورهای CIS ، اروپای شرقی و بالکان کاملاً تغییر یافته است. این کشورها بر خلاف دوران قبل از استقلال، تمایل کمتری به تجارت با یکدیگر دارند و اکثر آنها بهخصوص کشورهای اروپای شرقی، بالکان و برخی از کشورهای CIS همچون مولداوی، گرجستان، ارمنستان، آذربایجان و قرقیزستان علاقة وافری به تجارت با اروپای غربی و دنیای خارج از معاهدات ((کشورهای مشترکالمنافع)) دارند. مشاهدات خاطر نشان میسازند که سهم تجارت کشورهای مزبور با کشورهای FSU در حال کاهش است هرچند بسیاری از این کشورها – بهخصوص کشورهای CIS از جمله کشور مولداوی- هنوز از لحاظ انرژی و مواد اولیه وابستگی فراوانی به روسیه و برخی از کشورهای مشترکالمنافع دارند. بالاترین حجم واردات و صادرات از FSU در سال 2000 اختصاص به کشور استونی و پس از آن لیتوانی و بلاروس و پائینترین به قرقیزستان و پس از آن مولداوی، آذربایجان و ارمنستان اختصاص داشته است. به عبارت دیگر سهم تجارت کشورهای مزبور با کشورهای غیر از FSU با توجه به وابستگی تجاریشان به کشورهای عضو جامعة مشترکالمنافع میتواند تعریف گردد. با اینهمه، حجم تجارت در اکثر کشورهای مزبور تا سال 2000 همراه با نوسانات فراوانی بوده است. در مجموع میتوان گفت که حجم تجارت (صادرات و واردات) کشورهای FSU با سایر کشورهای جهان بجز خودشان که در سال 1991 به ترتیب 1/20 درصد و 2/22 درصد بود، در سال 1998 به ترتیب به 9/64 درصد و 8/63 درصد افزایش پیدا کرد. کشورهایی از جمله ارمنستان، آذربایجان، گرجستان، قرقیزستان، مولداوی و روسیه نقش فراوانی در افزایش ارقام مزبور ایفا نمودند.[10]
هـ: سرمابهگذاری مستقیم خارجی
یکی از دغدغههای بسیار اساسی کشورهایی که دارای اقتصاد درحال گذار هستند منجمله کشورهای CIS ، بالکان و اروپای شرقی نیاز به منابع مکفی برای سرمایهگذاری در سطوح مختلف است. در اوایل دهة 2000، کشورهای مزبور توفیق نسبی در جذب سرمایهگذاری مستقیم خارجی[11] از خود نشان دادند. بیشترین نسبت سرمایهگذاری مستقیم خارجی به تولید ناخالص داخلی در کشورهای آذربایجان (2/16 درصد) و قزاقستان (8/5 درصد) طی دورة مورد بحث گزارش گردید و کمترین نسبت به ازبکستان (5/0 درصد) و روسیه (8/0 درصد) تعلق داشت. نسبت مزبور برای مابقی کشورها زیر 5 درصد گزارش گردیده است.
در مجموع مشاهده شده است که نسبت سرمایهگذاری مستقیم خارجی به تولید ناخالص داخلی برای کشورهای اروپای شرقی (میانگین 5/5 درصد) و بالتیک (میانگین 46/4 درصد) بیشتر از کشورهای CIS (میانگین 55/3 درصد) بوده است.[12] بنابراین به نظر میرسد که قوانین سرمایهگذاری خارجی در کشورهای CIS هنوز با محدودیتهائی روبهروست هرچند طی سالیان گذشته بسیاری از کشورهای مزبور مثل قزاقستان، آذربایجان، استونی، لیتوانی، ترکمنستان و مولداوی تلاش فراوانی برای آزادسازی و رفع موانع و محدودیتهای سرمایهگذاری خارجی، عضویت در سازمانهای اقتصادی بینالمللی همچون سازمان تجارت جهانی و متعاقباً کاهش قابل ملاحظة نرخهای تعرفهای که همگی در جذب و تشویق سرمایه و سرمایهگذاران خارجی نقش اساسی ایفا مینمایند، بهعمل آوردهاند. با اینحال باید به این نکته توجه نمود که نسبت مزبور در کشورهای درحال گذر اقتصادی بهمراتب بالاتر از بسیاری از کشورهای درحال توسعه است.
[1] - anemia
[2] - Nick Beams, "The Free Market's Social Catastrophe", International Committee of the Fourth International (ICFI), UN report on Eastern Europe and the former
[3] - Kate Randall, "Warnings of Famine and Starvation in the Former Soviet Union ", 7 October 1998.
[4] - life expectancy
[5] - UNDP report, 1999.
[6] - Former
[7] - Central and Eastern European Countries
[8] - International Monetary Fund, IFS and World Economic Outlook, 1999-2000.
[9] - Hare, P.; Bevan, A.; Estrin, S. and Stem J., "Supply Responses in the Economies of the Former Soviet Union", Center for Economic Reform and Transformation,
[10] - International Monetary Fund, Direction of Trade Statistics, 1995-2001.
[11] - Foreign Direct Investment
[12] - Investment in Transitional Economies, EBRD, 2002.
ادامه مطلب
3-2- فرآیند انتقال در سیستم آموزشی
اتحاد جماهیر شوروی سابق بادراختیارداشتن یک سیستم آموزشی متمرکز و جدا از سیستم آموزشی غربی (اروپائی – آمریکائی)، توانسته بود در ابعاد مختلف همچون ریاضیات، پزشکی، هوا-فضا، فیزیک و بسیاری از شاخههای علوم سخت، پیشرفتهای قابل توجهی بهدست آورد، ضمن آنکه در شاخههای مربوط به علوم اجتماعی و علوم انسانی بهشدت تحت تأثیر اندیشة مارکسیسم – لنینیسم قرار داشت. نهضت ((گلاسنوست)) در کشورهای تازه استقلال یافته، انتقال در کل نظام آموزشی را همچون مظاهر دیگر، ضروری دانست. این کشورها بدون اطلاع دقیق از نظام آموزشی غرب، تلاش فراوان در کپی نمودن مواردی هستند که شناخت درستی از آن ندارند. بدینسان، ملاحظه میگردد که نسل جوان دانشگاهی بدون اعتقاد به نظام پدران خود، از نظام غربی بیبهره ماندهاند، ضمن آنکه تفکر ((مدرک گرائی)) در تمامی این کشورها برای دستیازی به جایگاه بهتر اجتماعی و شغل مناسب، عامل اصلی ورود اکثر جوانان این کشورها به دانشگاه است. به طور خلاصه ابعاد فرآیند انتقال نظام آموزشی در کشورهای مزبور را به قرار زیر میتوان برشمرد:
الف- کپی کردن سیستم آموزشی اروپا که به تازگی اتحادیة اروپا سیستم دانشگاهی موسوم به ((بولونیا)) را به همة کشورهای عضو اتحادیه برای یکنواخت نمودن نظام آموزشی در سراسر اروپا، تجویز نموده است. سیستم مزبور ضمن کوتاه کردن دورههای کارشناسی (حداکثر سه سال) و کارشناسی ارشد (حداکثر دو سال)، ((نظام واحدی))[1] را توصیه میکند. امّا ساختار آموزشی در اغلب کشورهای مزبور هنوز بهطور عملی نتوانسته است که خود را با چنین سیستمی مطابقت دهد و درعوض، برداشتهای نادرست از ((نظام واحدی))، سیستم آموزشی کشورهای مزبور به ویژه کشورهای CIS را با کلافی سردرگم مواجه سازد.
ب- نهادهای آموزشی و تحقیقاتی از سراسر دنیا درحال حاضر با دانشگاههای این کشورها در ارتباط هستند و به امر تبادل استاد و دانشجو و برقراری دورههای خاص دانشگاهی، مبادرت میورزند. بسیاری از سازمانهای غیردولتی با اعزام اساتید مجرب به دانشگاههای این کشورها، به دنبال تسریع فرآیند انتقال در نظام آموزشی آنها هستند که همین امر سبب شدهاست که منابع مالی قابل توجهی در اختیار این کشورها که اکثراً با مشکل عظیم تنگناهای بودجة تحقیقاتی روبهرو هستند، قرار گیرد. امّا به واسطة ابلاغ قوانین و دستورالعملهای آموزشی از طرف دولت که هنوز از ساختارهای پیشین متأثر است، از یکطرف و فساد شدید در نظام آموزشی این کشورها ازطرف دیگر، هنوز تحولی اساسی در بدنة تحصیلات عالی صورت نگرفته است. دراین رابطه، مقاومت استادان قدیمی در برابر فرآیند تغییرات عامل مهمی درسردرگمی نظام آموزشی این کشورهاست. گفته میشود که بسیاری از مسئولین دولتی که برای نظام آموزشی این کشورها تصمیمگیری میکنند، اصولاً فاقد مدرک معتبر دانشگاهی هستند.
ج- یکی از نکات برجستة نظام آموزشی در این کشورها، اهمیت به بُعد پژوهش است. هرچند که متأسفانه ((رعایت امانت)) در مطالب برگرفته از تحقیقات سایرین آنچنان درنظر گرفته نمیشود و بسیاری از دانشجویان با کپیبرداری، تحقیقات خود را انجام میدهند، اما گرایش شدید مراکز آکادمیک به جنبههای پژوهشی و اصرار ارباب دانش در این کشورها بر گسترش آن، ضمن آنکه توانسته اند به مراکز و ژورنالهای معتبر بینالمللی متصل گردند و از این طریق، حاصل تحقیقات خود را منتشر نمایند، بنیههای پژوهشی در مقایسه با آموزشی از تقویت بیشتری برخوردار گردد. انتشار ژورنالهای علمی که بعضاً با برخی از ژورنالهای معتبر علمی بینالمللی مربوط هستند، از ویژگیهای نظام پژوهشی در این کشورهاست. باید اضافه نود که عدم اتصال مراکز پژوهشی به مراکز صنعتی از یکطرف و کمبود و در بسیاری از اوقات، فقدان منابع و اعتبارات مالی برای انجام پژوهشهای مورد نیاز جامعه، آیندة نظام پژوهشی در این کشورها را با مخاطره مواجه کرده است.
ادامه مطلب
-2- فرآیند انتقال در سیاست و روابط بینالملل
بخش اعظمی از کشورهای CIS از جمله اوکراین، آذربایجان، قرقیزستان، گرجستان، ارمنستان و ترکمنستان تلاش فراوان مینمایند تا وابستگی سیاسی خود را از روسیه تا حد امکان کاهش دهند و درعوض، به دنیای آزاد متصل گردند. ((انقلاب صورتی)) در اوکراین در اوایل سال 2005 و قبل از آن ((انقلاب رز)) در گرجستان که به انزوای بیشتر احزاب کمونیست طرفدار روسیه و رویکارآمدن احزاب دموکرات طرفدار غرب انجامید و تحولات سیاسی در اکثر کشورهای CIS نشان از فرآیند انتقالی است که این کشورها دنبال مینمایند. هرچند کشور بلاروس هنوز وابستگی سیاسی شدیدی به روسیه دارد و بخش اعظمی از نمایندگان مجلس مولداوی از حزب کمونیست این کشور انتخاب شدهاند و به دلیل نظام پارلمانتاریستی در این کشور، رئیس جمهور و نخست وزیر آن هنوز کمونیست هستند، اما از سال 2002 به این طرف، گرایشهای لیبرالیستی متمایل به اروپای غربی در این کشورها فراگیر شده است. بالخصوص در مولداوی که حزب کمونیست این کشور در انتخابات سال 2005، بخش قابل توجهی از کرسیهای پارلمان را به احزاب غیر کمونیست واگذار نمود. کشورهای اروپای شرقی و بالکان از وضعیتی به مراتب بهتر برخوردارند. انتخابات اخیر در رومانی که رئیس جمهور کاملاً طرفدار غرب را روی کار آورد و الحاق بسیاری از این کشورها به اتحادیة اروپا، نشان از فرآیند انتقال گسترده و سریع این این کشورها در نظام بینالملل دارد.
تجدید ساختار نهادهای سیاسی و نیروی پلیس از دیگر اقداماتی است که این کشورها در فرآیند انتقال در دستورکار خود قرار دادهاند. نهادهای سیاسی از جمله تولد احزاب غیرکمونیست با نامهای مختلف در اکثر قریب به اتفاق کشورهای مزبور، مبارزهای علنی و جدی را با بقایای بجاماندة تفکر سیاسی گذشته شروع کردهاند. شایان ذکر است که همین احزاب در فرآیند انتخابات مردمی، از حمایتهای بسیار بالای داخلی و خارجی برخوردار میگردند و کرسیهای زیادی را نصیب خود مینمایند. انتخابات سال 2005 در مولداوی، اوکراین و رومانی که به طور نسبی به پیروزی احزاب غیرکمونیست انجامید، نمونة بارز این مدعاست. از طرفی دیگر، مشاهدات اخیر نشان میدهند که ساختار نیروی پلیس در اکثر این کشورها به توسط کارشناسان و مستشاران انگلیسی و آمریکائی درحال تجدیدنظر اساسی است. اعزام مرتب کارشناسان نظامی غربی و برگزاری دورههای پیوستة نظامی در این کشورها روبه افزایش است. بنابراین باید انتظار داشت که طی سالهای آتی، تحولی بنیادی در تفکر و ساختار قوای نظامی و انتظامی این کشورها که مسئول دفاع و برقراری امنیت در این کشورها هستند، پدیدار گردد.
یکی از نکات حائز اهمیت در فضای سیاسی این کشورها، علاقة مفرطی است که آنها در الحاق و ادغام به اتحادیة اروپائی از خود نشان میدهند. درحالیکه بسیاری از کشورهای اروپای شرقی و بالکان به عضویت اتحادیة اروپائی درآمدهاند، مابقی کشورهای این مجموعه از جمله کشورهای عضو CIS به عضویت شینگن و [1]PAC که از الحاقات EU میباشند، درآمدهاند که بدین ترتیب حرکت عوامل تولید میان این کشورها و اتحادیه اروپا را آسان و هموار نموده است، ضمن آنکه این کشورها امیدوارند ترتیبات تجاری میان آنها و اتحادیة اروپا با محدودیت های کمتری تسهیل گردد. علاوه بر مسئولین حکومتی، مردم این کشورها ضمن دوری جستن از روسیه، علاقه و تمایل فراوانی به ادغام در اتحادیة اروپا از خود نشان میدهند. چنین تمایلی در سطوح دانشگاهی و روشنفکری بیشتر بهچشم میخورد.
مشاهدات نشان میدهند که گسترش روابط سیاسی این کشورها با تمامی کشورها از جمله کشورهائی که از لحاظ اقتصادی، موقعیت خوبی در فضای بینالملل دارند، از جمله ایالات متحدة آمریکا، چین و ژاپن در اولویتهای سیاسی این کشورها قرار بگیرد. همین امر باعث گردیده است که روابط اقتصادی اروپای شرقی، بالکان و CIS با کشورهای چین، ژاپن و ایالات متحده درحال افزایش و گسترش باشد. بهعلاوه نفوذ سازمانهای بینالمللی همچون بانک جهانی و گروههای وابسته به آن، صندوق بینالمللی پول و سازمان تجارت جهانی و ایجاد دفاتر کاری و مشاورهای از طرف آنها و عضویت این کشورها در اکثر نهادهای معتبر جهانی، فضای ادغام سیاسی – اقتصادی کشورهای مزبور در جامعة بینالملل را روشن و امیدوارکننده کرده است.
علاوه بر جنبههای مثبت، فرآیند انتقال سیاسی در کشورهای مزبور دارای جنبههای دیگری است که توجه به آنها لازم است. نخست آنکه بحرانهای سیاسی در روسیه و مناطق وابسته به آن از جمله چچن، هنوز به راحتی قابل انتقال به بسیاری از کشورهای تحت نفوذ است. کشتار صدها کودک در اواخر سال 2004 در واقعة گرونگانگیری یک مدرسه که به توسط جدائی طلبان چچن صورت گرفت، تأثیرات سیاسی و اقتصادی چندی بر کشورهای همجوار باقی گذاشت. بهعلاوه، روسیه هنوز مناطق قابل ملاحظهای از کشورهای تازه استقلال یافته منجمله بلاروس، مولداوی، اوکراین و.... را در کنترل نظامی و سیاسی خود دارد. جدائی طلبان مولداوی که حاشیة شرقی این کشور در مرز اوکراین تحت عنوان ((ترانس نیستریا))[2] را تحت کنترل خود دارند، با برخورداری از ارتش آماده به خدمت روسیه و تحت نفوذ مستقیم این کشور، دارای مجلس، رئیس جمهور، پرچم و قوانین جداگانهای از کشور مولداوی هستند، ضمن آنکه هنوز سازمان ملل متحد و هیج کشوری آنها را به رسمیت نشناخته است. جالب است که بدانیم یکی از بزرگترین و باارزشترین کارخانههای تولید انواع آهن و قطعات وابسته به آن در منطقه، در همین بخش از خاک مولداوی قرار دارد. معمولاً دخالتهای اوکراین و روسیه در مولداوی از طریق همین منطقه صورت میگیرد.
روسیه هنوز به طور مستقیم و یا غیر مستقیم در انتخابات و فرآیند سیاسی بسیاری از کشورهای CIS دخالت دارد، به طوریکه رئیس جمهور بلاروس منتخب روسیه میباشد و تقلب انتخاباتی در اوکراین در سال 2005 که به انتخابات مجدد در این کشور کشیده شد، با دخالت روسیه صورت گرفت. اعتقاد عمومی در این کشورها برایناست که مسمومیت پوستی رئیس جمهور فعلی اوکراین که وی را تا مرز نابودی کشاند، با دستور کرملین صورت گرفته بود. بنابراین فرآیند انتقال سیاسی در این کشورها ضمن آنکه با سرعت مسیر خود را طی میکند، اما گهگاه با دخالتهای روسیه و عوامل تحت نفوذ آن، حرکت بطئی پیدا میکند. از طرف دیگر، دخالتهای آشکار و نهان ایالات متحدة آمریکا در این کشورها، صحنة رقابت وسیعی را با کشور روسیه ترسیم نموده است. رویکارآمدن دولت جدید در اوکراین که تمایل شدیدی به سیاستهای غرب دارد و فرار رئیس جمهوری قزاقستان و انتخابات زودهنگام در این کشور، همگی خبر از دخالتهای آمریکا در این منطقه را دارد. کمکهای مالی فراوان آمریکا به طور مستقیم و یا غیر مستقیم که از طریق سازمانهای غیردولتی[3] به این کشورها صورت میپذیرد، موجب تسهیل فرآیند دخالت و گرایش هرچه بیشتر این کشورها به غرب گردیده است.
[1] - Partnership Agreement and Cooperation (PAC)
[2] - Transnistria
[3] - Non Governmental Organizations (NGOs)
ادامه مطلب
2- بررسی فرآیند انتقال در حوزههای مختلف
فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و رژیمهای سیاسی طرفدار آن در بخش وسیعی از اروپای شرقی و حوزة بالکان، تحولات شگرفی را در این بخش از منطقة جغرافیائی که بیش از هفتاد سال در سیطره و سلطة ایدئولوژی کمونیسم و نظام کمونیستی شوروی بود، دامن زد. تحولات مزبور دستآویز قابل استنادی برای سازمانهای بینالمللی که بخش عظیمی از مسئولیت و اختیارات جهانی را بهدوش میکشند از یکطرف و کارشناسان مختلف در حوزههای علمی و آکادمیک از سوی دیگر قرار گرفت که با تتبع ذرهبینی و وسواسگونهای بررسی همه جانبهای از یکی از بزرگترین و هیجانانگیزترین انقلابهای بخش مهمی از اندام بشریت در اواخر هزارة دوم میلادی بهعمل آورند. کارشناسان ارشد صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی بخش اعظمی از مطالعات خود را اختصاص به بررسی موضوع یادشده دادند و به طور مستمر تحولات مزبور را تحت نظارت دقیق خود قرار دادند.[1] علاوه بر صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی، ادبیات نسبتاً جدید سازمانهای اقتصادی معتبری همچون فائو و مؤسسات وابسته به سازمان ملل متحد به بررسی زوایای مختلف آن پرداختهاند.[2] بررسیهای مزبور ضمن آنکه به موضوعات اقتصادی از جمله خصوصی سازی، بازار آزاد، تجارت آزاد و مسائلی از این قبیل میپردازند، مباحث اجتماعی و سیاسی متعددی همچون جوانان،[3] بحرانهای اجتماعی،[4] گرسنگی و قحطی،[5]بحرانهای سیاسی[6] و فساد[7] را مدّ نظر قرار میدهند.
