4- قرن نوزدهم :
در ادامه بررسي اثرات خوشهبندي بر روند جهانيسازي، ميتوان به بررسي جامع دو مشخصة بارز قرن نوزدهم، يعني: "طلوع دنیای جدید" و رشد "شهرنشینی[1]" پرداخت.
الف- توسعه اقتصادي دنیای جدید:
بهدنبال کاهش نسبی و مطلق اقتصادهای آسیایی، تغییر اساسی دیگري در جغرافیای اقتصادی قرن نوزدهم رخ داد كه همانا طلوع دنیای جدید، بويژه تسلط ایالات متحدة آمريكا بود. آمريكا از 1913، پيشقراول تولیدکننذگان صنعتی و صادرکنندة موفق کالاهاي كارخانهاي بود. در واقع، صنعتیشدن اين كشور از وراي دیوارهای بلند تعرفهاي[2] تحقق يافت كه بر "کمربند ساخت کالاهای كارخانهاي " شمال شرق اين كشور كه منطقهای بود با بالاترین تولید ناخالص داخلي سرانه در جهان، تمركز داشت. اتفاقي كه وقوع آن هرگز در 1860، تصور نميشد؛ يعني زمانیکه نقش آمریکا در اقتصاد دنیا بهمثابه كشوري كه با فراواني منابع طبيعي[3] روبهروست و بنابراين صادرکنندة بزرگ محصولاتي است كه منابع طبیعیبرند[4]، درنظر گرفته ميشد.
واقعيتهاي بالا، دو سؤال اساسي را در ذهن بهوجود ميآورد: نخست آنكه چرا كشور ایالات متحدة آمريكا در مقايسه با كشورهاي متعدد آمریکای لاتین، منطقهای شد که در توليد ناخالص داخلي از انگلستان و بقیه اروپا پیشی گرفت؟ سؤال دوم اینکه چرا ایالات متحدة آمريكا تنها کشور غیراروپایی شد که موقعیتی ممتاز را در صادرات خالص کالاهای كارخانهاي كسب کرد؟ مشاهدات نشان ميدهند در 1913، در حالیکه كشورهاي کانادا، آمریکای لاتین و اقیانوسیه از خالص واردات كالاهاي كارخانهاي به ارزش 525، 828 و 361 ميليون دلار بهترتیب برخوردار بودند، خالص صادرات ايالات متحدة آمريكا، ارزشي معادل 368 ميليون دلار داشت، ضمن آنكه سومین سهم در صادرات جهاني کالاهاي كارخانهاي را به خود اختصاص داده بود.[5]
بررسي و دقتنظر در تقابل با تجربه کلی آمریکای لاتین قابل ملاحظه است. قرن نوزدهم را ميتوان دورهای بهحساب آورد كه در آن، آمریکای لاتین (و البته بسياري كشورهاي جنوب و غرب آسيا ازجمله ايران) بهطور جدی از مسير توسعه عقب افتادند؛ هرچند تنها نمونة موفق در اين منطقه طي دورة 1913، آرژانتین بود كه طي چندین دهه، از رشد اقتصادي سریعي برخوردار شده و سطح درآمدی بالاتر از بسیاری از کشورهای اروپایی را تجربه كرد. البته آرژانتین هرگز توفيق رقابت با آمریکا را در قرن نوزدهم پيدا نكرده و از موقعیت برابربودن درآمد سرانه با آمریکا که در1800 ميلادي داشت، بهرهاي نبرد.[6] آمریکای لاتین درمجموع که در 1820 ميلادي نسبت به ايالات متحدة آمريكا سهم بيشتري از تولید ناخالص داخلي جهاني را در اختيار داشت، در 1913 ميلادي تنها 5/4 درصد از توليد جهاني را در مقایسه با ایالات متحدة آمريكا كه معادل 1/19 درصد از كل توليد دنيا را در اختيار داشت، عرضه ميكرد.
تفسیر تاريخي از توسعة اقتصادي در آمریکای شمالی و جنوبی بر تفاوت نقش نهادها و بنگاهها و اشكال اقتصاد سیاسی که در اين دو منطقه از آنها ناشی شدند، تأکید میکند. انديشمندان بسياري به میراث تأسفانگیز استعمار اسپانیا كه متعاقب آن تأسیس و ايجاد ساختارهای سیاسی مطمئن برای رشد اقتصادی در آمریکای لاتین با شكست مواجه شد، اشاره كرده و درمقابل، نقش انگلیس را در آمریکا که به پيدايي قانون اساسی با حمایت قوی از حقوق مالکیت خصوصي انجاميد، مورد تأكيد قرار ميدهند.[7] آنها قوياً خاطرنشان ميسازند كه اگر دستاوردها و شرايط اقتصادي- اجتماعي آمريكاي لاتين تحت تأثير، تهاجم، سوءاستفاده و نفوذ استثمارگران خارجي قرار نميگرفت، چه بسا كه براي مثال اكنون، كشور آرژانتين همپاي ايالات متحدة آمريكا، ثروتمند و پيشرفته بود.[8]
اقتصاددانان ديگري استدلال کردهاند که موقعيت نهادهاي اقتصادي- اجتماعي تمامي تفاوتهای توسعه و نتايج حاصل از آنرا میان آمریکای لاتین و شمالی را بيان ميكند، اما درعينحال بر نقش اولية فراواني عوامل[9] در خلق اختلافها يا تباعد[10] نهادها که نمايانگر چگونگي شكلگيري نهادهاي وابسته در دو منطقه هستند، تأكيد میکنند.[11] براي مثال، یکی از مصاديق قابل توجه در بررسيها از طریق استنباطهاي مختلف از جریان نیروی کار با مزارع فاميلي كوچك در آمریکای شمالی بوده که سبب ايجاد نهادهای مناسب و تساوی بیشتر ثروت و قدرت سیاسی شده که ايندو به رشد سریع و مهاجرت بالا انجاميد.
اقتصاددانان ديگري بهطور مشابه به جنبههای متعدد نهادهای آمریکایی و سیاستهایشان برای بهرهبرداری از منابع فراوان[12] که به توليد اولية كالاهاي متكي بر منابع معدني و پيدايي فنآوري منابع طبيعيبر[13] در آمریکا منجر شد. تأكيد و گسترش اين جنبه از توسعة اقتصادي و افزايش سرمايهگذاري در تحقيق و توسعه درنهايت باعث شد که اين كشور در مرکز پیشرفت فنآوري در ابتدای قرن بیستم قرار گيرد.[14] بخش مهمي از سرمايهگذاري در تحقيق و توسعه در ايالات متحده شامل موارد زير ميشدند: ترویج، گسترش و توسعة آموزش و تحقیقات علمی در رشتههاي مربوط؛ پرداخت يارانه و حمايت از: نقشهبرداريهاي زمينشناسي[15] و تحقيقات مربوط به حمل و نقل؛ و پشتيباني از حقوق مالکیت معادن بدون آنكه دولت براي خود حق امتيازي قايل شود. بدینترتیب، سازماندهي مواهب طبیعی در آمریکا به ايجاد مسیر فنآوريي انجاميد که هیچ کشور اروپایی نمیتوانست با آن رقابت کند.
هرچند موارد بالا كه از سوي تعدادي از اقتصاددانان مطرح شده، كاملاً بحثانگيز است، اما میتوان اين قبيل از موارد را در چارچوبة مطالعات جغرافيايي قرار داد، چراكه در مطالعات اخير نئوكلاسيكها، "اندازه[16]" و "بازدهی فزاینده نسبت به مقیاس" از اهميت بالايي برخوردار شده است. جدول 4 برخی از اطلاعات مربوط به اندازه آمریکا در مقایسه با سایر اقتصادهای پيشروِ دنیای جدید و انگلستان را نشان میدهد. پرواضح است که از 1870، يعني زمانی که هزینههای حمل ونقل بینالمللی بهسرعت کاهش یافتند، آمریکا از اندازه اقتصادي بسیار بزرگي برخوردار بود.
[1] - urbanization
[2] - tariff walls
[3] - natural resources abundant nation
[4] - natural resources intensive goods
[5] - Yates (1959)
[6] - Coatsworth (1998)
[7]- North et al. (2000)
[8] - Ibid., p. 19
[9] - factors endowments
[10] - divergence
[11] - Engerman and Sokoloff (1997)
[12] - abundant resources
[13] - resource intensive technology
[14] - David and Wright (1997)
[15] - geological surveys
[16]- size
ادامه مطلب
ب- مطالعات نظري از منظر تاریخي:
طرح سؤالي در ابتدا به فهم موضوع مورد بحث كمك بيشتري خواهد كرد. نیروهای خوشهبندی[1] مورد بحث در بخش پيشين، اگر در يك مدل كامل تعادل عمومی[2] "تجارت" و "مکان" مطرح شوند، چه اثراتي بر فرايند جهانیسازی خواهند داشت؟ "كروگمن و ونابلس"[3] مدلي را طراحي كردند كه در آن، اثرات کاهش هزینههای تجارت بر مکانِ صنعت و سطوح درآمد بررسي میشوند. مدل آنها مثل بسياري از مدلهاي تجارت بينالملل، به بررسي دو کشور (N و S) پرداخته كه هر دو با مقادیر يكسان نیروی کار غیرمتحرک[4] بینالمللی مواجه هستند. همچنين مدل داراي دو بخش تولیدی است كه شامل بخش کشاورزی و كارخانهاي با مشخصة رقابتی کامل[5] ميشود. بخش تولیدات كارخانهاي از بازده فزاینده نسبت به مقیاس برخوردار بوده، بهصورت "رقابت انحصاری" مدل سازی شده و اتصالات (پيوندهاي) پسين و پيشين آن به اين صورت مدلسازي شده كه شرکتها از محصولات كارخانهاي دركنار نیروی کار برای تولید محصولات برای استفادة سایر بنگاهها و همچنين مصرف نهایی استفاده میكنند.
نتايج مدل نشان ميدهند كه در هزينههاي بسیار بالای تجارت، اقتصاد دو كشور از نرخهای دستمزد يكساني برخوردارند (WN=WS) ،که نمايانگر آنستكه دو كشور از هر جهت با يكديگر یکسان[6] هستند. اتصالات میان بنگاههای كارخانهاي، نیرویی را برای "تجمع"[7] ايجاد كرده، اما زمانیکه هزینههای تجارت بالاست، بنگاهها مجبور ميشوند كه در هر کشور تنها به تأمین نياز مصرفکنندگان داخلي بپردازند. اما وقتیکه هزینههای تجارت کاهش یابند، امکان تأمین نياز مصرفكنندگان از طریق تجارت بیشتر ازتولیدات داخلی گسترش يافته و بنابراين، نیروهای خوشهبندی بهطور نسبي از اهميت بيشتري برخوردار میشوند. مدل همچنين نشان ميدهد اگر دستمزدها در كشور S كاهش يافته و هزینههای تجارت نيز کاهش یابد، حمل کالاهای واسطهای[8] ارزانتر شده و بنابراين، اتصالات اهمیت كمتري پيدا كرده و "مکانِ ساخت کالاهاي كارخانهاي" به تفاوتهاي قیمت عوامل[9] حساستر میشود. در اين حالت، توليدكنندگان كارخانهاي به كشور S نقلمكان كرده و بنابراين، يكبار ديگر شکاف دستمزدهای تعادلی کم شده تا دوباره در دو كشور يكسان شود. در این مدل، وقتي تجارت كاملاً آزاد باشد، "شکاف دستمزد"[10] بهسمت "برابري قیمت عوامل"[11] حرکت میکند كه اصطلاحاً بيان ميشود: "مرگ مسافت"[12] رخ داده است.
نتايج مدل بالا با مباحثي كه پيرامون الگوهای تغییرات فضایی[13] قبلاً بيان شد، ارتباط آشكاري را نشان ميدهد. کاهش هزینههای تجارت كه با اتصالات صنعتي عجين شود، توضيح مناسبي را برای هر دو موضوع "تمرکز فعالیت كارخانهاي[14]" و پراکندگی آن ارائه میدهد. زمانیکه هزینههای تجارت از مقادير بسیار بالا به سطوح پایینتري برسد، "غیرصنعتیشدن[15]" برخی مناطق و افزايش شکافهای درآمدی پديدار شده كه آن، نخستين مرحلة "تمرکز فعالیتها" را نشان ميدهد. در سطوح پایینتر هزینههای تجارت، صنایع فعاليتهاي خود را در مكانهايي گسترش ميدهند كه از هزينههاي پايينتري برخوردار باشند.
ذكر يك نكته در اينجا خالي از فايده نيست. مدل مورد بحث، فرض ميكند كه نيروي كار از تحرك بينالمللي برخوردار نبوده درحاليكه مهاجرت نیروی کار میتواند بهمثابه نیرویي ديگر برای "تجمع" چه در سطح شهري يا منطقهای يا بینالمللی بهحساب آيد، که اين موضوع از نظر تاریخی بهويژه در قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم ميلادي حايز اهمیت است. بهعلاوه لازم است كه مدل، کشورهای بيشتر، بخشهای متعدد و دیگر مکانیزمهای خوشهبندی را دربرگیرد. چراكه اگر تعداد زیادی کشور وجود داشته باشد، فرايند همگرایی[16] ديگر آنچنان هموار نخواهد شد و بهجاي آنكه صنعتيشدن يكنواخت آنها را دنبال كند، دربرگيرندة افزایش تعداد مکانهاي صنعتي خواهد بود. سایر فرايندهای خوشهبندی ممکن است با هزینههای تجارت به طرق مختلف، در تقابل باشند. براي مثال، قدرت نیروهای خوشهبندی كه ملهم از مهارتهای بازار نیروی کار است، احتمالاً از هزینههای تجارت تأثیر كمتري میپذیرند. پس، در بخشهایی که اهميت این موضوع نمايان ميشود، کاهش هزینهها "مرگ مسافت" را بهدنبال نخواهد داشت و خوشهها[17] احتمالاً در "مکان" باقی خواهند ماند.[18]
[1] - clustering forces
[2] - general equilibrium
[3] - Krugman and Venables (1995)
[4] - immobile labor
[5] - perfectly competitive
[6]- identical
[7] - agglomeration
[8] - intermediate goods
[9] - factor price differences
[10] - wage gap
[11] - factor price equalization
[12] - death of distance
[13] - changing spatial patterns
[14] - concentration of manufacturing activity
[15] - de-industrialization
[16] - convergence
[17] - clusters نمونهاي آماري كه به معناي برداشتن خوشههايي از يك جامعه آماري و بررسي آنهاست.
[18] - Fujita, Krugman and Venables (1999)
ادامه مطلب
بخشي از سهم ادبیات جدید در فرايند مطالعات جهانيسازي، شناسایی موقعیتهایی است که تحت آنها چنین پيوندهايي به خوشهبندی فعالیتها انجاميده و تا اندازهای که آنها از تفاوتهای دستمزد میان مکانها حمايت كنند. در ادامه خواهيم گفت كه نتايج (محصولات) به سطح هزینههای تجارت وابستهاند، پس خوشهبندی فعاليتها در برخی سطوح هزینههای تجارت رخ داده، و پراکندگی در سطوح دیگر.
در كنار عوامل دیگري كه بر خوشهبندی فضاییِ[1] فعالیتها تأثير ميگذارند، به دو فرايند اشاره كرده و آنرا با نقلقولي از مارشال زينت ميبخشيم:
"صنایع متمرکزشده با توجه به این واقعیت که بازاری مداوم برای مهارتها ایجاد میکنند، از مزيت بزرگي برخوردارند. کارفرماها تمايل به مراجعه به جاهايی را دارند كه بتوانند نيازشان را با گزینههای مناسب کارگران با مهارت خاص، پيدا کنند؛ در حالیکه افراد بهطور طبیعی برای جستجوی کار به مکانهایی مراجعه میکنند که کارفرماهای زیادی كه نیاز به مهارتهای آنها دارند، وجود داشته باشد و جاییکه احتمالاً بازارخوبی یافت شود. مالک کارخانهاي منزوي و متروك حتی اگر دسترسی خوبی به عرضه فراواني از نیروی کار عمومي داشته باشد، اغلب در خواستة خويش بهسوي نيروي كار با مهارت "خاص" تغيير جهت داده و بنابراين زمانيكه کارگري ماهر از کار بیرون انداخته می شود، پناهگاه امنی نخواهد داشت."
مطلب بالا هرچند بدون شک از اهمیت بالايي برخوردار است، اما توجه کمتری را در ادبیات مدرن کسب کرده، و تنها "کروگمن"[2] مدلي مقدماتی براي آن نوشته است.
سومین فرايند اختصاص به تأثيرات (سرريزهاي) خارجي فنآوری[3] دارد که از نظر جغرافیایی متمرکز شدهاند. مارشال مينويسد:
" رموز تجارت دیگر رمز نیست[4]، اما همانطور که مشهود است کار خوب بهدرستي قدرداني ميشود و ابداعات[5] وپیشرفتها در ماشین آلات، در روندها و سازماندهي کلی داد و ستدها، مدنظر قرار ميگيرند. زمانی که فردی ایده جدیدی را شروع میکند، توسط دیگران اقتباس شده و با پیشنهادات و نظریات آنها ترکیب ميشود و بدینترتیب، منشأ ایدههای جدید بعدي قرار خواهند گرفت."
نگرش بالا در اغلب ادبیات منطقهای و شهری بهکار گرفته شده[6] و بهعلاوه، نشانههاي فراواني از آنرا ميتوان در ادبیات كلاسيك تجارت جستجو كرد.[7] دركنار موارد يادشده بايد به اصرار "آدام اسميت" در خصوص "تقسيم كار بينالمللي"[8] و مفهوم "تخصصگرايي"[9] كه بر توليد بينالمللي كالاها بر اساس "اصل مزيت" تأكيد دارد، اشاره كرد. انديشهاي كه بهطور صريح، جهانيكردن توليد را عامل افزايش رفاه كشورها دانسته و مهر تأييدي بر فرايند جهانيسازي ميزند. مطالعات نظري بالا خاطرنشان ميسازند كه انديشة جهانيسازي با پيدايي علم اقتصاد مورد توجه پدران علم اقتصاد قرار گرفته و با تحول و كوين آن، از ژرفنگري بيشتري برخوردار شده است.
[1] - spatial clustering
[2] - Krugman (1991b)
[3] - technological externalities
[4] - mysteries of the trade become no mystery
[5] - inventions
[6] -
[7] - Ethier (1979)
[8] - international division of labor
[9] - specialization
ادامه مطلب
از مطالب بالا دو استنباط گرفته ميشود: نخست آنكه "اندازه" داراي اهمیت است؛ يعني مکاني كه از بازاري بزرگ بهرهمند باشد، فعالیتهای كارخانهاي را جذب خواهد كرد که دراينصورت ممكن است دستمزد را در مکان افزایش دهد. دومین استنباط از ترکیب موضوع بالا با جابجايي نیروی کار حاصل میشود. اگر نیروی کار بتواند ميان مكانها جابجا شود، بنابراين جذب مكانهايي خواهد شد كه از دستمزدهای بالاتري برخوردارند و همين امر سبب گسترش بيشتر بازار ميشود. چنین تعامل بین بنگاهها، باعث میشود که بنگاهها در بازارهای بزرگ مستقر شده و از کارگران بخواهند با گسترش فعاليتها، بازار را گسترش داده تا پایهای برای فرايند عليت تراکمی فراهم شده و به تمرکز فضایی فعالیت ها منجر شود. "کروگمن"[1] نشان میدهد که اگر هزینههای حمل و نقل به اندازه کافی پایین باشند، چگونه جابجايي عوامل ميتوانند در "یک مکان" تجمع پيدا كنند.
البته در حالیکه جابجايي نیروی کار پایهای برای تجمع فعالیتها فراهم ميآورد، ولی شرط لازم برای وقوع آن نیست. تمامي تقاضا برای محصولات بنگاهها از سوي مصرف کنندگان نهایی صورت نميگيرد بلکه توسط بنگاههایی است که کالاها و خدمات واسطهای را خریداری میکنند. پس، وقتی بنگاههای پاییندستی به مکانی نقلمکان میکنند، بازار را برای بنگاههای بالادستی گسترش میدهند؛ و زمانیکه بنگاههای بالادستی جابجا میشوند، آنها عرضه را افزایش داده و سبب كاهش قیمت کالاهای واسطهای میگردند. این تعامل میتواند سبب پيدايي عليت تراكمي و خوشهبندی[2] فعالیتهای صنایع مرتبط در یک مکان شود.[3] این روند چیزی بیش از یک تعامل پسين و پيشين اتصالات (پيوند)[4] نیست که بخش قابل توجهي از مقالات توسعة اقتصادي در دهة 1960 را بهخود اختصاص داد. منشأ چنين نگرشي را در ميان اقتصاددانان حداقل ميتوان به "مارشال"[5] نسبت داد. او در سال 1890 مينويسد:
"تجارتهای وابسته[6] در همسایگی یکدیگر رشد كرده، به تهية ابزار و مواد اهتمام ورزيده، حمل و نقل آنرا سازماندهی كرده، و بهصورتهاي متفاوت رهبريت اقتصاد را بهعهده ميگيرد..... . اقتصادی که از ماشینآلات گرانقیمت استفاده میکند گاهی اوقات میتواند به حد بسیار بالایی از ناحیهای برسد که در آن، تجمع گسترده تولیدات مشابه وجود دارد..... صنایع وابسته[7] هرکدام خود را وقف شاخهاي کوچک از فرايند تولید كرده، و این کار را برای تعداد زیادي از همسایگانشان میکنند، و بدینترتیب قادرند که به استفاده مداوم از ماشینآلات با سطح بسیار بالایی از تخصص ادامه داده تا آنها هزینههایشان را تأمين كنند...... "
[1] - Krugman (1991a)
[2] - clustering
[3] - Venables (1996)
[4] - linkages
[5] -
[6] - subsidiary trades
[7] - subsidiary industries
ادامه مطلب
مكانيابي بر مبناي تئوریهای سنتی تجارت بينالملل، بهطور عمده بر موجودي عوامل تولید اوليه (كشاورزي، منابع خام) تأكيد دارد. از موارد خاص این رویکرد ميتوان به مدل تجارت هکچر – اُولین[1] (با تعداد برابر کالاها و عوامل) و مدل "ریکاردو– واینر"[2] با تعداد بیشتري از عوامل نسبت به کالاها، اشاره كرد. اين دو مدل نئو-كلاسيكي نشان می دهند که چگونه با قیمتهای دادهشدة جهانی قادر به توضيح ساختار تولید، درآمد و صادرات مبتني بر عوامل فراوان[3] هر کشور هستند. حال سؤال اينجاست كه پيشبيني اين مدلها پيرامون اثرات جهانيسازي چيست؟ نخستين پيشبيني آنستکه، آزادسازی تجارت[4] کالاها به کشورها اجازه میدهد تا مزیتهای نسبیشان را بهطور كامل كشف كرده، و بنابراین انتظار داشته باشيم که کشورهای با فراواني زمینهای كشاورزي، در تولیدات کشاورزی تخصص پيدا كرده، محصولات آنرا به ساير كشورها صادر كنند و كشورهاي با فراواني عامل سرمايه، به تخصص و صادرات در توليد كالاهاي سرمايهبر اهتمام ورزند و قسعليهذا. دومین پیش بینی از این واقعیت سرچشمه میگیرد که عموماً جابجايي عامل[5] و تجارت کالاها، جانشین یکدیگرند. يعني، آزادسازی تجارت کالاها، تفاوتهاي قیمت عوامل[6] ميان کشورها را کاهش داده و بدینترتیب، انگیزه برای مهاجرت[7] نيروي كار و حرکت سرمایه[8] راکاهش خواهد داد.[9] برعکس، سهولت جابجايي عوامل توليد موجب كاهش جریانهای تجاري ميشود چراكه معمولاً عوامل به کشورهایی گسيل ميشوند که در آنجا نسبتاً کمیاب هستند و بنابراین تفاوتهای مواهب[10] را كه دليل تجارت ميان کشورهاست، کاهش میدهد.
بررسي مباني نظري نشان ميدهد كه، رویکرد سنتی[11] بر بازدههای ثابت نسبت به مقیاس[12] در توليد استوار بوده، درحالیکه تئوریهای جدید تجارت بر اساس بازدههای فزاينده نسبت به مقياس[13] در داخل بنگاهها و كل اقتصاد، توضيح داده ميشوند. در اين راستا، تحلیلها بر مكان تصمیمات بنگاهها و کارگران متمرکز میشوند. ژرفنگري و گسترش نظريههاي تجارت بينالملل در دهههای 1970 و 1980، خاطرنشان ميكنند كه بر مبناي نظريههاي جديد نئوكلاسيكي، تولید كالاهاي كارخانهاي بهصورت بازدههای فزاینده نسبت به مقیاس در بازارهاي رقابت ناقص[14] (معمولاً رقابت انحصاری[15])، مدلسازی شدهاند. در تجارت بينالصنايع[16] که بنگاهها با قيد هزینههای حمل ونقل و موانع تجاري[17] روبهرو هستند، تولیداتشان را در بازارهاي خارجي عرضه میكنند. اما در اينجا چه عاملي معلوم میکند که كدامين کشور "مکانی" سودده برای استقرار یک بنگاه اقتصادي است؟ همانطور كه نظريههاي سنتی[18] نشان ميدهند، قیمت عوامل و عرضة عوامل[19] مهم هستند كه بر اهميت جغرافیاي اقتصادي تأكيد ميكند؛ يعني بنگاهها در جستجوی مکانهایی هستند که به بازارهای بزرگ و منابع مناسب عرضه دادههای واسطهای[20] نزديك باشند. واقعیت این مطلب که مکانها با دسترسی مناسب به بازار جذاب ميشوند، به این معنا استکه چنین مکانهايي عمدتا سهم بالاي بیتناسبي از بنگاههای كارخانهاي در اختيار گرفتهاند و در مقايسه با مناطق دور از دسترس[21] میتوانند دستمزدهای بالاتري بپردازند.[22]
