تبليغاتX
اقتصاد بین الملل- سایت تخصصی دکتر رحیمی

 

4- قرن نوزدهم :

 در ادامه بررسي اثرات خوشه‏بندي بر روند جهاني‏سازي،‌ مي‏توان به بررسي جامع دو مشخصة بارز قرن نوزدهم،‌ يعني: "طلوع دنیای جدید" و رشد "شهرنشینی[1]" پرداخت.

 

الف- توسعه اقتصادي دنیای جدید:

به‏دنبال کاهش نسبی و مطلق اقتصادهای آسیایی، تغییر اساسی دیگري در جغرافیای اقتصادی قرن نوزدهم رخ داد كه همانا طلوع دنیای جدید، بويژه تسلط ایالات متحدة‌ آمريكا بود. آمريكا از 1913، پيشقراول تولیدکننذگان صنعتی و صادرکنندة موفق کالاهاي كارخانه‏اي بود. در واقع، صنعتی‏شدن اين كشور از وراي دیوارهای بلند تعرفه‏اي[2] تحقق يافت كه  بر "کمربند ساخت کالاهای كارخانه‏اي " شمال شرق اين كشور كه منطقه‏ای بود با بالاترین تولید ناخالص داخلي سرانه در جهان، تمركز داشت. اتفاقي كه وقوع آن هرگز در 1860، تصور نمي‏شد؛ يعني زمانی‏که نقش آمریکا در اقتصاد دنیا به‏مثابه كشوري كه با فراواني منابع طبيعي[3] روبه‏روست و بنابراين صادرکنندة بزرگ محصولاتي است كه منابع طبیعی‏برند[4]،‌ درنظر گرفته مي‏شد.

واقعيت‏هاي بالا، دو سؤال اساسي را در ذهن به‏وجود مي‏آورد: نخست آن‏كه چرا كشور ایالات متحدة‌ آمريكا در مقايسه با كشورهاي متعدد آمریکای لاتین،‌ منطقه‏ای شد که در توليد ناخالص داخلي از انگلستان و بقیه اروپا پیشی گرفت؟ سؤال دوم این‏که چرا ایالات متحدة آمريكا تنها کشور غیراروپایی شد که موقعیتی ممتاز را در صادرات خالص کالاهای كارخانه‏اي كسب کرد؟ مشاهدات نشان مي‏دهند در 1913، در حالی‏که كشورهاي کانادا، آمریکای لاتین و اقیانوسیه از خالص واردات كالاهاي كارخانه‏اي به ارزش 525، 828 و 361 ميليون دلار به‏ترتیب برخوردار بودند، خالص صادرات ايالات متحدة آمريكا، ارزشي معادل 368 ميليون دلار داشت، ضمن آن‏كه سومین سهم در صادرات جهاني کالاهاي كارخانه‏اي را به خود اختصاص داده بود.[5]

بررسي و دقت‏نظر در تقابل با تجربه کلی آمریکای لاتین قابل ملاحظه است. قرن نوزدهم را مي‏توان دوره‏ای به‏حساب آورد كه در آن، آمریکای لاتین (و البته بسياري كشورهاي جنوب و غرب آسيا ازجمله ايران) به‏طور جدی از مسير توسعه عقب افتادند؛ هرچند تنها نمونة موفق در اين منطقه طي دورة 1913، آرژانتین بود كه طي چندین دهه، از رشد اقتصادي سریعي برخوردار شده و سطح درآمدی بالاتر از بسیاری از کشورهای اروپایی را تجربه كرد. البته آرژانتین هرگز توفيق رقابت با آمریکا را در قرن نوزدهم پيدا نكرده و از موقعیت برابربودن درآمد سرانه با آمریکا که در1800 ميلادي داشت،‌ بهره‏اي نبرد.[6] آمریکای لاتین درمجموع که در 1820 ميلادي نسبت به ايالات متحدة آمريكا سهم بيشتري از تولید ناخالص داخلي جهاني را در اختيار داشت، در 1913 ميلادي تنها 5/4 درصد از توليد جهاني را در مقایسه با ایالات متحدة آمريكا كه معادل 1/19 درصد از كل توليد دنيا را در اختيار داشت، عرضه مي‏كرد.

تفسیر تاريخي از توسعة اقتصادي در آمریکای شمالی و جنوبی بر تفاوت نقش نهادها و بنگاه‏ها و اشكال اقتصاد سیاسی که در اين دو منطقه از آن‏ها ناشی شدند، تأکید می‏کند. انديشمندان بسياري به میراث تأسف‏انگیز استعمار اسپانیا كه متعاقب آن تأسیس و ايجاد ساختارهای سیاسی مطمئن برای رشد اقتصادی در آمریکای لاتین با شكست مواجه شد،‌ اشاره كرده و درمقابل، نقش انگلیس را در آمریکا که به پيدايي قانون اساسی با حمایت قوی از حقوق مالکیت خصوصي انجاميد، مورد تأكيد قرار مي‏دهند.[7] آن‏ها قوياً خاطرنشان مي‏سازند كه اگر دستاوردها و شرايط اقتصادي- اجتماعي آمريكاي لاتين تحت تأثير،‌ تهاجم، سوء‏استفاده و نفوذ استثمارگران خارجي قرار نمي‏گرفت، چه بسا كه براي مثال اكنون، كشور آرژانتين همپاي ايالات متحدة آمريكا، ثروتمند و پيشرفته بود.[8]

اقتصاددانان ديگري استدلال کرده‏اند که موقعيت نهادهاي اقتصادي- اجتماعي تمامي تفاوت‏های توسعه و نتايج حاصل از آن‏را میان آمریکای لاتین و شمالی را بيان مي‏كند، اما درعين‏حال بر نقش اولية‌ فراواني عوامل[9] در خلق اختلاف‏ها يا تباعد[10] نهادها که نمايانگر چگونگي شكل‏گيري نهادهاي وابسته در دو منطقه هستند، تأكيد می‏کنند.[11] براي مثال، یکی از مصاديق قابل توجه در بررسي‏ها از طریق استنباط‏هاي مختلف از جریان نیروی کار با مزارع فاميلي كوچك در آمریکای شمالی بوده که سبب ايجاد نهادهای مناسب و تساوی بیشتر ثروت و قدرت سیاسی شده که اين‏دو به رشد سریع و مهاجرت بالا انجاميد.

اقتصاددانان ديگري به‏طور مشابه به جنبه‏های متعدد نهادهای آمریکایی و سیاست‏هایشان برای بهره‏برداری از منابع فراوان[12] که به توليد اولية كالاهاي متكي بر منابع معدني و پيدايي فن‏آوري منابع طبيعي‏بر[13] در آمریکا منجر شد. تأكيد و گسترش اين جنبه از توسعة اقتصادي و افزايش سرمايه‏گذاري در تحقيق و توسعه درنهايت باعث شد که اين كشور در مرکز پیشرفت فن‏آوري در ابتدای قرن بیستم قرار گيرد.[14] بخش مهمي از سرمايه‏گذاري در تحقيق و توسعه در ايالات متحده شامل موارد زير مي‏شدند: ترویج،‌ گسترش و توسعة آموزش و تحقیقات علمی در رشته‏هاي مربوط؛ پرداخت يارانه و حمايت از: نقشه‏برداري‏هاي زمين‏شناسي[15] و تحقيقات مربوط به حمل و نقل؛ و پشتيباني از حقوق مالکیت معادن بدون آن‏كه دولت براي خود حق امتيازي قايل شود. بدین‏ترتیب، سازماندهي مواهب طبیعی در آمریکا به ايجاد مسیر فن‏آوريي انجاميد که هیچ کشور اروپایی نمی‏توانست با آن رقابت کند.

هرچند موارد بالا كه از سوي تعدادي از اقتصاددانان مطرح شده، كاملاً بحث‏انگيز است، اما می‏توان اين قبيل از موارد را در چارچوبة مطالعات جغرافيايي قرار داد، چراكه در مطالعات اخير نئوكلاسيك‏ها، "اندازه[16]" و "بازدهی فزاینده نسبت به مقیاس" از اهميت بالايي برخوردار شده است. جدول 4 برخی از اطلاعات مربوط به اندازه آمریکا در مقایسه با سایر اقتصادهای پيشروِ دنیای جدید و انگلستان را نشان می‏دهد. پرواضح است که از 1870، يعني زمانی که هزینه‏های حمل ونقل بین‏المللی به‏سرعت کاهش یافتند، آمریکا از اندازه اقتصادي بسیار بزرگي برخوردار بود.



[1] - urbanization

[2] - tariff walls

[3] - natural resources abundant nation

[4] - natural resources intensive goods

[5] - Yates (1959)

[6] - Coatsworth (1998)

[7]- North et al. (2000)

[8] - Ibid., p. 19

[9] - factors endowments

[10] - divergence

[11] - Engerman and Sokoloff (1997)

[12] - abundant resources

[13] - resource intensive technology

[14] - David and Wright (1997)

[15] - geological surveys 

[16]- size


ادامه مطلب
 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

   7:8 | لینک  |  

Balatarin
 

ب- مطالعات نظري از منظر تاریخي:

طرح سؤالي در ابتدا به فهم موضوع مورد بحث كمك بيشتري خواهد كرد. نیروهای خوشه‏بندی[1] مورد بحث در بخش پيشين، اگر در يك مدل كامل تعادل عمومی[2] "تجارت" و "مکان" مطرح شوند، چه اثراتي بر فرايند جهانی‏سازی خواهند داشت؟ "كروگمن و ونابلس"[3] مدلي را طراحي كردند كه در آن، اثرات کاهش هزینه‏های تجارت بر مکانِ صنعت و سطوح درآمد بررسي می‏شوند. مدل آن‏ها مثل بسياري از مدل‏هاي تجارت بين‏الملل، به بررسي دو کشور (N و S) پرداخته كه هر دو با مقادیر يكسان نیروی کار غیرمتحرک[4] بین‏المللی مواجه هستند. همچنين مدل داراي دو بخش تولیدی است كه شامل بخش کشاورزی و كارخانه‏اي با مشخصة رقابتی کامل[5] مي‏شود. بخش تولیدات كارخانه‏اي از بازده فزاینده نسبت به مقیاس برخوردار بوده، به‏صورت "رقابت انحصاری" مدل سازی شده و اتصالات (پيوندهاي) پسين و پيشين آن به اين صورت مدل‏سازي شده كه شرکت‏ها از محصولات كارخانه‏اي دركنار نیروی کار برای تولید محصولات برای استفادة سایر بنگاه‏ها و همچنين مصرف نهایی استفاده می‏كنند.

نتايج مدل نشان مي‏دهند كه در هزينه‏هاي بسیار بالای تجارت، اقتصاد دو كشور از نرخ‏های دستمزد يكساني برخوردارند (WN=WS) ،که نمايانگر آنست‏كه دو كشور از هر جهت با يكديگر یکسان[6] هستند. اتصالات میان بنگاه‏های كارخانه‏اي، نیرویی را برای "تجمع"[7] ايجاد كرده، اما زمانی‏که هزینه‏های تجارت بالاست، بنگاه‏ها مجبور مي‏شوند كه در هر کشور تنها به تأمین نياز مصرف‏کنندگان داخلي بپردازند. اما وقتی‏که هزینه‏های تجارت کاهش یابند، امکان تأمین نياز مصرف‏كنندگان از طریق تجارت بیشتر ازتولیدات داخلی گسترش يافته و بنابراين، نیروهای خوشه‏بندی به‏طور نسبي از اهميت بيشتري برخوردار می‏شوند. مدل همچنين نشان مي‏دهد اگر دستمزدها در كشور S كاهش يافته و هزینه‏های تجارت نيز کاهش یابد، حمل کالاهای واسطه‏ای[8] ارزان‏تر شده و بنابراين، اتصالات اهمیت كمتري پيدا كرده و "مکانِ ساخت کالاهاي كارخانه‏اي" به تفاوت‏هاي قیمت عوامل[9] حساس‏تر می‏شود. در اين حالت، توليدكنندگان كارخانه‏اي به كشور S نقل‏مكان كرده و بنابراين، يك‏بار ديگر شکاف دستمزدهای تعادلی کم شده تا دوباره در دو كشور يكسان شود. در این مدل، وقتي تجارت كاملاً آزاد باشد، "شکاف دستمزد"[10] به‏سمت "برابري قیمت عوامل"[11] حرکت می‏کند كه اصطلاحاً بيان مي‏شود: "مرگ مسافت"[12] رخ داده است.

نتايج مدل بالا با مباحثي كه پيرامون الگوهای تغییرات فضایی[13] قبلاً بيان شد، ارتباط آشكاري را نشان مي‏دهد. کاهش هزینه‏های تجارت كه با اتصالات صنعتي عجين شود، توضيح مناسبي را برای هر دو موضوع "تمرکز فعالیت كارخانه‏اي[14]" و پراکندگی آن ارائه می‏دهد. زمانی‏که هزینه‏های تجارت از مقادير بسیار بالا به سطوح پایین‏تري برسد، "غیرصنعتی‏شدن[15]" برخی مناطق و افزايش شکاف‏های درآمدی پديدار شده كه آن، نخستين مرحلة "تمرکز فعالیت‏ها" را نشان مي‏دهد. در سطوح پایین‏تر هزینه‏های تجارت، صنایع فعاليت‏هاي خود را در مكان‏هايي گسترش مي‏دهند كه از هزينه‏هاي پايين‏تري برخوردار باشند.

ذكر يك نكته در اين‏جا خالي از فايده نيست. مدل مورد بحث، فرض مي‏كند كه نيروي كار از تحرك بين‏المللي برخوردار نبوده درحالي‏كه مهاجرت نیروی کار می‏تواند به‏مثابه نیرویي ديگر برای "تجمع" چه در سطح شهري يا منطقه‏ای يا بین‏المللی به‏حساب آيد،‌ که اين موضوع از نظر تاریخی به‏ويژه در قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم ميلادي حايز اهمیت است. به‏علاوه لازم است كه مدل، کشورهای بيشتر، بخش‏های متعدد و دیگر مکانیزم‏های خوشه‏بندی را دربرگیرد. چراكه اگر تعداد زیادی کشور وجود داشته باشد، فرايند همگرایی[16] ديگر آن‏چنان هموار نخواهد شد و به‏جاي آن‏كه صنعتي‏شدن يكنواخت آن‏ها را دنبال كند، دربرگيرندة افزایش تعداد مکان‏هاي صنعتي خواهد بود. سایر فرايندهای خوشه‏بندی ممکن است با هزینه‏های تجارت به طرق مختلف، در تقابل باشند. براي مثال، قدرت نیروهای خوشه‏بندی كه ملهم از مهارت‏های بازار نیروی کار است، احتمالاً از هزینه‏های تجارت تأثیر كمتري می‏پذیرند. پس، در بخش‏هایی که اهميت این موضوع نمايان مي‏شود، کاهش هزینه‏ها "مرگ مسافت" را به‏دنبال نخواهد داشت و خوشه‏ها[17] احتمالاً در "مکان" باقی خواهند ماند.[18]



[1] - clustering forces

[2] - general equilibrium

[3] - Krugman and Venables (1995)

[4] - immobile labor

[5] - perfectly competitive

[6]- identical

[7] - agglomeration

[8] - intermediate goods

[9] - factor price differences

[10] - wage gap

[11] - factor price equalization

[12] - death of distance

[13] - changing spatial patterns

[14] - concentration of manufacturing activity

[15] - de-industrialization

[16] - convergence

[17] - clusters نمونه‏اي آماري كه به معناي برداشتن خوشه‏هايي از يك جامعه آماري و بررسي آنهاست.

[18] - Fujita, Krugman and Venables (1999)


ادامه مطلب
 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

   6:26 | لینک  |  

Balatarin
 

بخشي از سهم ادبیات جدید در فرايند مطالعات جهاني‏سازي، شناسایی موقعیت‏هایی است که تحت آن‏ها چنین پيوندهايي به خوشه‏بندی فعالیت‏ها انجاميده و تا اندازه‏ای که آن‏ها از تفاوت‏های دستمزد میان مکان‏ها حمايت كنند. در ادامه خواهيم گفت كه نتايج (محصولات) به سطح هزینه‏های تجارت وابسته‏اند، پس خوشه‏بندی فعاليت‏ها در برخی سطوح هزینه‏های تجارت رخ داده، و پراکندگی در سطوح دیگر.

در كنار عوامل دیگري كه بر خوشه‏بندی فضاییِ[1] فعالیت‏ها تأثير مي‏گذارند، به دو فرايند اشاره كرده و آن‏را با نقل‏قولي از مارشال زينت مي‏بخشيم:

"صنایع متمرکزشده با توجه به این واقعیت که بازاری مداوم برای مهارت‏ها ایجاد می‏کنند، از مزيت بزرگي برخوردارند. کارفرماها تمايل به مراجعه به جاهايی را دارند كه بتوانند نيازشان را با گزینه‏های مناسب کارگران با مهارت خاص،‌ پيدا کنند؛ در حالی‏که افراد به‏طور طبیعی برای جستجوی کار به مکان‏هایی مراجعه می‏کنند که کارفرماهای زیادی كه نیاز به مهارت‏های آن‏ها دارند، وجود داشته باشد و جایی‏که احتمالاً بازارخوبی یافت شود. مالک کارخانه‏اي منزوي و متروك حتی اگر دسترسی خوبی به عرضه فراواني از نیروی کار عمومي داشته باشد، اغلب در خواستة خويش به‏سوي نيروي كار با مهارت "خاص" تغيير جهت داده و بنابراين زماني‏كه کارگري ماهر از کار بیرون انداخته می شود، پناهگاه امنی نخواهد داشت."

مطلب بالا هرچند بدون شک از اهمیت بالايي برخوردار است، اما توجه کمتری را در ادبیات مدرن کسب کرده، و تنها "کروگمن"[2] مدلي مقدماتی براي آن نوشته است.

سومین فرايند اختصاص به تأثيرات (سرريزهاي) خارجي فن‏آوری[3] دارد که از نظر جغرافیایی متمرکز شده‏اند. مارشال مي‏نويسد:

" رموز تجارت دیگر رمز نیست[4]، اما همان‏طور که مشهود است کار خوب به‏درستي قدرداني مي‏شود و ابداعات[5] وپیشرفت‏ها در ماشین آلات، در روندها و سازماندهي کلی داد و ستدها، مدنظر قرار مي‏گيرند. زمانی که فردی ایده جدیدی را شروع می‏کند، توسط دیگران اقتباس شده و با پیشنهادات و نظریات آن‏ها ترکیب مي‏شود و بدین‏ترتیب، منشأ ایده‏های جدید بعدي قرار خواهند گرفت."

نگرش بالا در اغلب ادبیات منطقه‏ای و شهری به‏کار گرفته شده[6] و به‏علاوه، نشانه‏هاي فراواني از آن‏را مي‏توان در ادبیات كلاسيك تجارت جستجو كرد.[7] دركنار موارد يادشده بايد به اصرار "آدام اسميت" در خصوص "تقسيم كار بين‏المللي"[8] و مفهوم "تخصص‏گرايي"[9] كه بر توليد بين‏المللي كالاها بر اساس "اصل مزيت" تأكيد دارد، اشاره كرد. انديشه‏اي كه به‏طور صريح، جهاني‏كردن توليد را عامل افزايش رفاه كشورها دانسته و مهر تأييدي بر فرايند جهاني‏سازي مي‏زند. مطالعات نظري بالا خاطرنشان مي‏سازند كه انديشة جهاني‏سازي با پيدايي علم اقتصاد مورد توجه پدران علم اقتصاد قرار گرفته و با تحول و كوين آن، از ژرف‏نگري بيشتري برخوردار شده است.



[1] - spatial clustering

[2] - Krugman (1991b)

[3] - technological externalities

[4] - mysteries of the trade become no mystery

[5] - inventions

[6] - Henderson (1974)

[7] - Ethier (1979)

[8] - international division of labor

[9] - specialization


ادامه مطلب
 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

   6:53 | لینک  |  

Balatarin
 

از مطالب بالا دو استنباط گرفته مي‏شود: نخست آن‏كه "اندازه" داراي اهمیت است؛‌ يعني مکاني كه از  بازاري بزرگ بهره‏مند باشد، فعالیت‏های كارخانه‏اي را جذب خواهد كرد که دراين‏صورت ممكن است دستمزد را در مکان افزایش دهد. دومین استنباط از ترکیب موضوع بالا با جابجايي نیروی کار حاصل می‏شود. اگر نیروی کار بتواند ميان مكان‏ها جابجا شود، بنابراين جذب مكان‏هايي خواهد شد كه از دستمزدهای بالاتري برخوردارند و همين امر سبب گسترش بيشتر بازار مي‏شود. چنین تعامل بین بنگاه‏ها، باعث می‏شود که بنگاه‏ها در بازارهای بزرگ مستقر شده و از کارگران بخواهند با گسترش فعاليت‏ها، بازار را گسترش داده تا پایه‏ای برای فرايند عليت تراکمی فراهم شده و به تمرکز فضایی فعالیت ها منجر شود. "کروگمن"[1] نشان می‏دهد که اگر هزینه‏های حمل و نقل به اندازه کافی پایین باشند، چگونه جابجايي عوامل مي‏توانند در "یک مکان" تجمع پيدا كنند.

البته در حالی‏که جابجايي نیروی کار پایه‏ای برای تجمع فعالیت‏ها فراهم مي‏آورد، ولی شرط لازم برای وقوع آن نیست. تمامي تقاضا برای محصولات بنگاه‏ها از سوي مصرف کنندگان نهایی صورت نمي‏گيرد بلکه توسط بنگاه‏هایی است که کالاها و خدمات واسطه‏ای را خریداری می‏کنند. پس، وقتی بنگاه‏های پایین‏دستی به مکانی نقل‏مکان می‏کنند، بازار را برای بنگاه‏های بالادستی گسترش می‏دهند؛ و زمانی‏که بنگاه‏های بالادستی جابجا می‏شوند، آن‏ها عرضه را افزایش داده و سبب كاهش قیمت کالاهای واسطه‏ای می‏گردند. این تعامل می‏تواند سبب پيدايي عليت تراكمي و خوشه‏بندی[2] فعالیت‏های صنایع مرتبط در یک مکان شود.[3] این روند چیزی بیش از یک تعامل پسين و پيشين اتصالات (پيوند)[4] نیست که بخش قابل توجهي از مقالات توسعة‌ اقتصادي در دهة 1960 را به‏خود اختصاص داد. منشأ چنين نگرشي را در ميان اقتصاددانان حداقل مي‏توان به "مارشال"[5] نسبت داد. او در سال 1890 مي‏نويسد:

"تجارت‏های وابسته[6] در همسایگی یکدیگر رشد كرده، به تهية ابزار و مواد اهتمام ورزيده، حمل و نقل آن‏را سازماندهی كرده، و به‏صورت‏هاي متفاوت رهبريت اقتصاد را به‏عهده مي‏گيرد..... . اقتصادی که از ماشین‏آلات گران‏قیمت استفاده می‏کند گاهی اوقات می‏تواند به حد بسیار بالایی از ناحیه‏ای برسد که در آن، تجمع گسترده تولیدات مشابه وجود دارد..... صنایع وابسته[7] هرکدام خود را وقف شاخه‏اي کوچک از فرايند تولید كرده، و این کار را برای تعداد زیادي از همسایگانشان می‏کنند، و بدین‏ترتیب قادرند که به استفاده مداوم از ماشین‏آلات با سطح بسیار بالایی از تخصص ادامه داده تا آن‏ها هزینه‏هایشان را تأمين كنند...... "



[1] - Krugman (1991a)

[2] - clustering

[3] - Venables (1996)

[4] - linkages

[5] - Marshall (1890)

[6] - subsidiary trades

[7] - subsidiary industries


ادامه مطلب
 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

   6:19 | لینک  |  

Balatarin
 

مكان‏يابي بر مبناي تئوری‏های سنتی تجارت بين‏الملل،‌ به‏طور عمده بر موجودي عوامل تولید اوليه (كشاورزي، منابع خام) تأكيد دارد. از موارد خاص این رویکرد مي‏توان به مدل تجارت هکچر – اُولین[1] (با تعداد برابر کالاها و عوامل) و مدل "ریکاردو–  واینر"[2] با تعداد بیشتري از عوامل نسبت به کالاها،‌ اشاره كرد. اين دو مدل نئو-كلاسيكي نشان می دهند که چگونه با قیمت‏های داده‏شدة جهانی قادر به توضيح ساختار تولید، درآمد و صادرات مبتني بر عوامل فراوان[3] هر کشور هستند.  حال سؤال اين‏جاست كه پيش‏بيني اين مدل‏ها پيرامون اثرات جهاني‏سازي چيست؟ نخستين پيش‏بيني آنست‏که، آزادسازی تجارت[4] کالاها به کشورها اجازه می‏دهد تا مزیت‏های نسبی‏شان را به‏طور كامل كشف كرده، و بنابراین انتظار داشته باشيم که کشورهای با فراواني زمین‏های كشاورزي، در تولیدات کشاورزی تخصص پيدا كرده،‌ محصولات آن‏را به ساير كشورها صادر كنند و كشورهاي با فراواني عامل سرمايه،‌ به تخصص و صادرات در توليد كالاهاي سرمايه‏بر اهتمام ورزند و قس‏عليهذا. دومین پیش بینی از این واقعیت سرچشمه می‏گیرد که عموماً جابجايي عامل[5] و تجارت کالاها، جانشین یکدیگرند. يعني،‌ آزادسازی تجارت کالاها، تفاوت‏هاي قیمت عوامل[6] ميان کشورها را کاهش داده و بدین‏ترتیب، انگیزه برای مهاجرت[7] نيروي كار و حرکت سرمایه[8]  راکاهش خواهد داد.[9] برعکس، سهولت جابجايي عوامل توليد موجب كاهش جریان‏های تجاري مي‏شود چراكه معمولاً عوامل به کشورهایی گسيل مي‏شوند که در آن‏جا نسبتاً کمیاب هستند و بنابراین تفاوت‏های مواهب[10] را كه دليل تجارت ميان کشورهاست، کاهش می‏دهد.

بررسي مباني نظري نشان مي‏دهد كه، رویکرد سنتی[11] بر بازده‏های ثابت نسبت به مقیاس[12]  در توليد استوار بوده، درحالی‏که تئوری‏های جدید تجارت بر اساس بازده‏های فزاينده نسبت به مقياس[13] در داخل بنگاه‏ها و كل اقتصاد، توضيح داده مي‏شوند. در اين راستا، تحلیل‏ها بر مكان تصمیمات بنگاه‏ها و کارگران متمرکز می‏شوند. ژرف‏نگري و گسترش نظريه‏هاي تجارت بين‏الملل در دهه‏های 1970 و 1980،‌ خاطرنشان مي‏كنند كه بر مبناي نظريه‏هاي جديد نئوكلاسيكي، تولید كالاهاي كارخانه‏اي به‏صورت بازده‏های فزاینده نسبت به مقیاس در بازارهاي رقابت ناقص[14] (معمولاً رقابت انحصاری[15])، مدل‏سازی شده‏اند. در تجارت بين‏الصنايع[16]  که بنگاه‏ها با قيد هزینه‏های حمل ونقل و موانع تجاري[17] روبه‏رو هستند، تولیداتشان را در بازارهاي خارجي عرضه می‏كنند. اما در اين‏جا چه عاملي معلوم می‏کند که كدامين کشور "مکانی" سودده برای استقرار یک بنگاه اقتصادي است؟ همان‏طور كه نظريه‏هاي سنتی[18] نشان مي‏دهند، قیمت عوامل و عرضة عوامل[19] مهم هستند كه بر اهميت جغرافیاي اقتصادي تأكيد مي‏كند؛ يعني بنگاه‏ها در جستجوی مکان‏هایی هستند که به بازارهای بزرگ و منابع مناسب عرضه داده‏های واسطه‏ای[20] نزديك باشند. واقعیت این مطلب که مکان‏ها با دسترسی مناسب به بازار جذاب مي‏شوند، به این معنا است‏که چنین مکان‏هايي عمدتا سهم بالاي بی‏تناسبي از بنگاه‏های كارخانه‏اي در اختيار گرفته‏اند و در مقايسه با مناطق دور از دسترس[21] می‏توانند دستمزدهای بالاتري بپردازند.[22]



[1] - Hecksher-Ohlin

[2] - Ricardo–Viner model

[3] - abundant factors

[4]