باید توجه داشت که آزادسازی به معنای ولنگاری و رهاکردن اقتصاد به طور اعم و تجارت خارجی به طور اخص نیست بلکه به معنای تصحیح و نظارت بر حرکت اقتصاد و متغییرهای آنست.[1] درفرآیند تعدیل اقتصادی[2] که هزینهها کاهش مییابند، اگر سرمایهگذاریهای جدید و اعتبارات اعطائی مورد نیاز بخش تولیدی بهشدت کاهش یابند، نرخ رشد اقتصادی با کاهش روبهرو خواهد شد و بدینسان در سالهای آتی، سیاستهای تعدیل اقتصادی به کاهش تولید و درآمد منجر خواهد گردید. این پدیده، کسری مالی را نیز بیشتر خواهد کرد. در چنین وضعیتی، مدیریت تقاضای کل، باید با تعدیل در بخش عرضه همراه باشد. درنتیجه، نمیتوان رشد اقتصادی را فدای سیاستهای تعدیلی نمود. همچنین در فرآیند سیاستهای تعدیل ساختاری، باید توزیع درآمد در بخشهای مختلف اقتصادی، مورد توجه و مراقبت قرار گیرد.[3]
اتخاذ سیاستهای اقتصاد کلان[4] و آزادسازی اقتصادی در فرآیند برنامههای تعدیل ساختاری یک ضرورت عمده محسوب میشود. در همین رابطه ممکن است که بعضی از اقتصاددانان، کسری بودجه و تورم را مشکل چندانی برای کشورها بهحساب نیآورند، اما وقتیکه بخواهیم در خصوص تعیین سیاست اقتصادی برای هر کشور تصمیمگیری کنیم، بسیار مشکل خواهد بود که بگوئیم چه سطحی از عدم تعادل در اقتصاد کلان (از جمله تورم) برای یک کشور قابل قبول خواهد بود. درخصوص عدم تعادلهای جزئی، ممکن است برخی از کارشناسان اقتصادی، سیاست تثبیتی را بهعنوان یکی از اجزاء مهم سیاست تعدیل ساختاری بهحساب نیآورند که این نگرش با کلیّت سیاستهای تعدیل ساختاری همگونی ندارد و اجرای سیاستها را در عمل با مشکل مواجه میسازد. هزینة کاهش یا حذف تورم، بسته به ابزارهای سیاستی مورد استفاده، میتوانند قابل تشخیص باشند. چنانچه تورم در سطح پائینی قرار گرفته باشد، تشخیص چنین هزینهای (از جمله تبعات ناشی از کاهش ارزش پول داخلی، افزایش بیکاری، کاهش دستمزدهای واقعی) ممکن است ما را متقاعد سازد که هرگونه کوشش فوری توأم با عجله در این زمینه، لازم نباشد؛ یعنی حذف کلی تورم، برای اقتصاد پرهزینه باشد.
بنابراین، تعدیل ساختاری از جمله آزادسازی اقتصادی، میباید مبتنی بر رشد اقتصادی صورت پذیرد و در فرآیند تعدیل اقتصادی، اطمینان حاصل شود که یک رشد اقتصادی مستمر و پایدار برقرار خواهد شد. شایان ذکر است که اگر سیاستهای تعدیل اقتصادی در قالب افزایش در ظرفیتهای صادراتی، افزایش بهرهوری و کارآئی عوامل تولید و اتکاء بر پروژههای سرمایهگذاری که از کیفیت بالائی برخوردارند، انجام شوند، رشد اقتصادی میتواند با تعدیل ساختاری همراه باشد. بدینسان، یک رشد مستمر، پایدار و با شتاب که بهوسیلة اصلاحات ((سمت عرضه)) صورت میگیرد، باید با یک سیاست اقتصاد کلان باثبات همراه گردد. باید بتوان کسری بودجه و کسری تراز پرداختها را در سطحی قابل قبول کاهش داد و در همان زمان، برای سرمایهگذاری در پروژههای اساسی، منابع لازم و کافی را بهحرکت درآورد. اگر منابع مزبور بهطور مؤثر و کارآ مورد استفاده قرار نگیرند، بهبودهای اجتماعی و اقتصادی، با شتاب هرچه بیشتر، تحقق نخواهند یافت. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که آزادسازی اقتصاد زمانی میتواند با موفقیت روبهرو شود که شاخصهای اقتصاد کلان با ثبات باشند، درغیراینصورت همانگونه که در فصلهای آتی کتاب مشاهده خواهیم کرد، آزادسازی اثرات مطلوبی برای اقتصاد نخواهد داشت.
[1] - رجوع کنید به منبع قبلی، ص 12
[2] - Economic Adjustment or Economic Reform
[3] - ((سیاستهای اقتصاد کلان و اصلاحات ساختاری))، مؤسسه پژوهشهای بازرگانی، تألیف مؤلف، ص 154
[4]- Macroeconomic Policies
ادامه مطلب
فصل هفتم
همگرائیهای منطقهای و ادغامهای اقتصادی
1- مقدمه
در این فصل به بررسی تعدادی از همگرائیهای اقتصادی و ادغامهای اقتصادی میپردازیم. البته در فصلهای گذشته به تناوب در مورد گروهی از گروهبندیهای تجاری صحبت شد، اما در این فصل ضمن پرداختن به تعداد بیشتری از آنها، اهداف و فعالیتهایشان نیز بهطور اجمال بررسی خواهد گردید. برخی از همگرائیهای اقتصادی بهدلیل ((مؤثر)) نبودن در فعالیتهای اقتصادی منطقهای بهطور گذرا از آنها عبور شده است و تنها به معرفی اجمالی هرکدام اکتفا کردهایم. بدیهی است اهمیت وجودی سازمانهای مورد بحث در این فصل، قبلاً در فصول گذشته مورد تتبع قرار گرفته است، بنابراین مأموریت این فصل معرفی آنها خواهد بود. همانطور که ملاحظه خواهد شد، حجم قابل توجهی از گروهبندیهای منطقهای اختصاص به قارة آفریقا و آمریکای لاتین دارد، هرچند که اکثر آنها در آزادسازی تجاری و تأثیرگذاری بر فعالیتهای تجاری منطقهای مؤثر نیستند، اما آشنائی اجمالی با آنها به فهم بیشتر در چگونگی روند پیدائی ادغامهای اقتصادی در کشورهای درحال توسعه یاری میرساند.
2- آ-سه-آن
آ-سه-آن[1] در سال 1967 با شركت كشورهاي اندونزي، مالزي، سنگاپور، تايلند و فيليپين تشكيل شد. برونئي كمي بعد از استقلال كشورش در سال 1984 به اين سازمان پيوست. ويتنام نيز درجولاي 1995 به سازمان پيوست. هدف اوليه سازمان پرورش توسعه ملي صلح طلبانه اعضاء بهوسيله مشاركت بايكديگر بود. در سال 1997 يك برنامه محدود ترتيبات تجاري ترجيحي (PTA) توسط اعضاي ((آ-سه-آن))تصويب شد و پيرو آن در ژانويه1992، منطقه آزاد تجاري آسه آن[2](AFTA) به وجود آمد. اگرچه ميزان صادرات و واردات كشورهاي عضو از زمان تشكيل AFTA افزايش داشته است، ليكن اين امر را نمي توان ناشي از ترتيبات تجارت آزاد ((آ-سه-آن)) دانست، زيرا در واقع شدت تجاري كشورهاي عضو در طول اين دوره رد ميشود. در اين بخش، ((آ-سه-آن)) بهعنوان يك سازمان منطقهاي براي ارتقاي تجارت مؤثر فرض نشده است.[3]
جديدترين عقيده در همگرايي منطقهاي در آسيا همان تشكيل گروه ((آ-سه-آن +3))[4] است. اين گروه اولين نشست خود را در سال 1998 انجام داد و متعاقب آن، دو نشست ديگر در سال بعد تشكيل شد. اعضاي اين گروه را کشورهاي عضو ((آ-سه-آن)) بهعلاوة چين، ژاپن و كره جنوبی تشکیل میدادند. دولتهاي آسيايي از راهحلهايي كه توسط صندوق بینالمللی پولIMF ودولتهاي غربي براي حل بحران كشورهاي آسيايي پيشنهاد میدادند، نااميد شده بودند. بنابراين دولتهاي منطقه به دنبال راههاي خانگي براي حل معضلات مالي و اقتصادي خود ميگشتند كه ممكن بود در آينده به وقوع بپيوندد. همچنین شكست اصلاحات مقامات مالي جهاني، موجب ايجاد همكاري بيشتري در مناطق اقتصادي وپولي مابين كشورهاي ((آ-سه-آن +3)) شد. گروه مزبور تنظيم جلسات منظم را توسط وزراي مالي خود، در دستورکار قرار دادند و يك ((گروه ناظر))[5] را براي تنظيم كارهايشان ايجاد نمودند. همگرائی مزبور، فعالترين RTA خارج از اروپاست و مكانيسم والاتري نسبت به NAFTA دارد. يك روي ديگر سكه آن است كه اين گروه هنوز در ابتداي كار خود است و همگرايي کاملی با سه عضو خود انجام نداده است.[6]
[1] - ASEAN
[2] - ASEAN Free Trade Area (AFTA)
[3] - Foroutan, F., 1998, pp. 17-18
[4] - ASEAN+3
[5] - vision group
[6] - Economist, 2000b.
ادامه مطلب
فصل اول
کلیات
1-1- مقدمه
نیاز اکثر کشورهای درحال توسعه به اجرای صحیح سیاستهای تعدیل ساختاری[1]، گهگاه با تصادم میان انتخاب رشد سریع اقتصادی و آثار سیاستهای تثبیت[2] و آزادسازی که بخشی از سیاستهای تعدیل ساختاری بهحساب میآیند، همراه است.[3] "تثبیت اقتصاد" عبارت است از هماهنگکردن حرکت متغییرهای کلان اقتصادی در بازارهای مختلف. برای این منظور ضروری است از سیاستهای پولی، مالی، تجاری، ارزی و سیاستهای مکمل به صورت هماهنگ و در ارتباط منطقی با یکدیگر استفاده نمود. "تثبیت" به معنای ((ثابت نگهداشتن)) حرکت متغییرها نیست که البته این امر نه در اقتصاد امکانپذیر و نه به مصلحت رشد و توسعه اقتصادی است. حرکت در ذات متغییر نهفته است و نمیتوان حرکت متغییر را متوقف کرد. وظیفه و هنر اقتصاددان و سیاستگذار هماهنگکردن حرکت متغییرها با یکدیگر است نه جلوگیری از حرکت طبیعی آنها. سیاستهای تثبیت، ممکن است به رکود، کاهش در تولید کل و تولید سرانه منجر شود. بنابراین، نباید سیاستهای تعدیل ساختاری را برای تمامی کشورها در تمامی زمانها بهمثابه یک برنامة جهانشمول و یکسان با برنامهای کلیشهای و یکسان بهحساب آورد. بهعبارت دیگر، سیاستهای تعدیل ساختاری عبارت است تز یک فرآیند ((دینامیک)) و ((قابل انعطاف)) که باید استمرار داشته باشد. همزمان با سیاستهای تثبیت باید آزادسازی اقتصادی را بهمورد اجراء گذاشت، ضمن آنکه خصوصیسازی[4] و مقررات زدایی نیز باید همراه آندو در اقتصاد، عملی گردد تا بتوان اقتصاد را در دو بعد داخل و خارج به تعادل رساند.
2-1- اهداف آزادسازی
از اهداف اولیه و فوری سیاستهای آزادسازی اقتصادی[5]، حذف عدم تعادلهای بهوجود آمده در نظام اقتصادی است. اما ممکن است که حذف یک عدم توازن، به ناتوازنیهای دیگری بیانجامد که نظام پویا و قابل انعطاف تعدیل، باید بتواند با آن مقابله کند. برای مثال، یکی از ناتوازنیهای معمول در نظام اقتصادی بسیاری از کشورهای درحال توسعه، در بخش مالی[6] ظهور میکند. اگر هزینههای دولتی به طور مستمر بیشتر از درآمدهای مکتسبه باشد، ناتوازنی مالی بروز خواهد کرد. برای تصحیح ناتوازنی یادشده، میتوان هزینهها را کاهش یا درآمدها را افزایش داد که این امر به ((اصلاح سیاستهای مالی)) معروف است. بهطور کلی "آزادسازی اقتصاد" عبارت است از میان برداشتن کلیه تخریبها، محدویتها و سدهائی که معمولاً سیاستگذاران و ارباب سیاست طی زمان بر سر راه حرکت طبیعی متغییرهای کلان اقتصادی در بازارهای اقتصادی ایجاد میکنند.
[1] - Structural Adjustment Policies
[2] - Stabilization Policies
[3] - بهطور کلی،سیاستهای تعدیل ساختاری به چهار بخش: تثبیت، آزادسازی، مقررات زدائی و خصوصی سازی تقسیم میگردد. رجوع شود به کتاب: ((خصوصی سازی))، انتشارات دانشگاه تهران، فصل اول تألیف مؤلف.
[4] - privatization
[5] - Economic Liberalization
[6] - fiscal sector
ادامه مطلب
فصل اول
کلیات
1-1- مقدمه
اقتصاد ایران بهشدت نیازمند اصلاحات اقتصادی است. چنانچه اصلاحات ساختار اقتصادی از مرکز قانونگذاری کشور شروع گردد، قطعاً با پشتوانة مردمی روبهرو خواهد شد و از ضمانت اجرائی موفقیتآمیزتری برخوردار خواهد گردید. ((مرکز قانونگذاری)) با برخورداری از بدنة توانمند کارشناسی در دولت و پشتوانة تجربی برنامهریزی اقتصادی در سالهای گذشته و همچنین صاحبنظران متخصص و توانا در دانشگاهها و مراکز پژوهشی قادر خواهد بود که بهطور اصولی اصلاحات ساختاری در اقتصاد ایران را آغاز نماید، هرچند که هنوز بسیاری دیدی غیرواقعبینانه و غیرعلمی نسبت به مقولة اصلاحات ساختاری دارند و با تعابیر متفاوت با اجرای آن مخالفت میورزند.
علم اقتصاد " اصلاحات ساختاری" د راقتصاد را به چهار بخش تقسیم مینماید، که عبارتند از: 1- " تثبیت اقتصاد"، 2- " آزادسازی اقتصاد"، 3- " خصوصیسازی اقتصاد"، و 4- " مقرارت زدائی اقتصاد".
" اصلاحات و یا تعدیل ساختاری" عبارت است از استفادة کاربردی از علم اقتصاد. به عبارت دیگر، زمانی که اقتصاد در دو بُعد ((داخل)) و ((خارج)) از تعادل خارج شده باشد، باید از مجموعهای از سیاستهای همگون جهت پیشگیری و یا درمان عدم تعادلهای اقتصاد در دو بُعد داخل و خارج بهره جست. یعنی، " تعدیل اقتصادی" عبارت است از تنظیم سیاستهای اقتصادی بهمنظور به تعادل رساندن اقتصاد در دو بُعد داخل و خارج؛ و زمانی در یک اقتصاد با موفقیت روبهرو خواهد شد که چهار عضو بدنة " اصلاحات ساختاری" بهطور همزمان و در ارتباط و هماهنگ با یکدیگر حرکت نمایند. حرکت مجرد هر عضو به تنهائی، نه تنها نتایج مطلوبی به همراه نخواهد داشت، بلکه مسیر اصلاحات را منحرف میکند. توجه کافی به موارد فوق الذکر لازمه یک برنامهریزی موفق است.
بدیهی است قبل از اقدام به اصلاحات، شناخت دقیق و صحیح از تعاریف مورد استفاده، ضروری میباشد؛ چرا که در عمل مشاهده شده است که تعاریف و برداشتهای متفاوت از یک واژه (مثلاً تثبیت)، برنامهریزی اقتصادی را با مشکلات فراوانی روبهرو ساخته است.
" تثبیت اقتصاد" عبارت است از هماهنگکردن حرکت متغییرهای کلان اقتصادی در بازارهای مختلف. برای این منظور ضروری است از سیاستهای پولی، مالی، تجاری، ارزی و سیاستهای مکمل بهصورت هماهنگ و در ارتباط منطقی با یکدیگر استفاده نمود. " تثبیت" به معنای ((ثابت نگهداشتن)) حرکت متغییرها نیست که البته این امر نه در اقتصاد امکانپذیر است و نه به مصلحت رشد و توسعه اقتصادی میباشد. حرکت در ذات متغییر نهفته است و نمیتوان حرکت متغییر را متوقف نمود. وظیفه و هنر اقتصاددان و سیاستگذار، هماهنگکردن حرکت متغییرها با یکدیگر است نه جلوگیری از حرکت طبیعی آنها.
ادامه مطلب
در سحرگاهان و قبل از نماز صبح چند روز پيش، از كانال دو سيما، سخنراني امام جمعة مشهد مقدس را گوش ميكردم كه به مقايسة اقتصاد اسلامي و اقتصاد ليبراليسم ميپرداخت. از اينكه وي برداشتي كاملاً غلط و مغشوش از اقتصاد ليبراليسم ارايه ميداد، تعجب نميكردم، چراكه بالاخره تخصص و دانش مشاراليه عليالاصول بايد فقه و حديث باشد. اما وقتي به تعريف و تشريح اقتصاد اسلامي پرداخت، بر حيرتم افزوده شد. امام جمعه، اقتصاد ماركسيستي را بهجاي اقتصاد اسلامي، آنهم بهصورت پراكنده و جابجا، ارايه ميكرد و تبيين عدالت را مثل رييس دولت نهم، از منظر انديشة سوسياليسم مورد بررسي قرار ميداد.
طي سه سال گذشته، بر وسعت طيف نگرش سوسياليستي كه از ساليان پس از انقلاب بر كشور حاكم شده بود، اضافه شده تا جاييكه رييس دولت نهم بيمحابا اعلام ميكند، قصد خصوصيسازي در اقتصاد را نداشته و تنها بهدنبال مردميكردن اقتصاد است. بهدنبال همين انديشه و با تكيه بر حمايت ايدئولوژيكي كه از سوي بعض رهبران مذهبي همچون امام جمعه محترم مشهد بهعمل ميآيد، زنگ خطر انهدام بسياري از "نهاد"هاي مهم اقتصادي- اجتماعي كه طي ساليان متمادي براي ايجاد تكتك آنها، هزينههاي فراواني شده، به صدا درآمده و متأسفانه به واكنش و دلسوزي و هشدار كارشناسان و دلسوزان مِلك و مُلك، كمترين اعتنايي نميشود، اگر آنها با دردسر و مشكلات كاري و حرفهاي مواجه نشوند!
در همين صفحات طي ماههاي فروردين و اوايل ارديبهشت، هفده مقالة كوتاه از تجربة كشورهاي كمونيستي چين و ويتنام در فرايند جهانيسازي به رشتة تحرير درآوردم و نتيجهگيري كردم كه: اين دو كشور براي تأمين منافع ملي و حفظ نظام فرهنگي- اجتماعي و سياسي خود، تنها راه را تبعيت از اقتصاد ليبراليسم دانسته و با تمام وجود در استفاده از اصول آزادسازي اقتصادي، تلاش و اصرار ميكنند. تاجايي كه ششمین کنگرة ملی حزب کمونیست ویتنام با اذعان به اینکه اقتصاد برنامه ریزیشدة متمرکز با شکست مواجه شده، طرح کلی سیاستهایی را که ویتنام به سمت اقتصادي بازتر، مبتنی بر بازار اقتصاد بازار و اقتصاد جهانی هدایت کند، در دستور كار قرار داد. این سیاستها كه به "دوي موي" موسوم شدند، موارد زير را دربر ميگرفتند:
· پرداخت حقوق و دستمزد به طور مستقیم و نقدی؛
· قیمتگذاری نهادههاي شركتهاي دولتي بر مبناي هزينهها؛
· اجازه استخدام تا ده کارگر به کارفرماهای خصوصی؛
· جمعآوری ایستهای گمركي و بازرسی داخل کشور؛
· اصلاح قانون سرمایهگذاری خارجی؛
· از هم پاشیدن تعاونیهای کشاورزی؛
· حذف تقریبأ تمامي سوبسیدهای مستقیم و کنترل قیمتها؛
· افزایش آزادی عمل مدیران بنگاهها؛
· تنزیل ارزش پول به سطح نرخ بازار؛
· از بین بردن انحصار دولت در تجارت خارجی؛
· ایجاد مشارکتهای خارجی در فعالیتهای بانکداری؛
· کاهش محدودیت بنگاههای خصوصی؛
· ایجاد مناطق آزاد صادراتی که در آن شرکتهاي خارجي، 100 درصد مالکیت داشته باشند؛
· وضع قانون بر شرکتهای سهامی؛
· برچیدن عناصر اصلی برنامهریزی مرکزی و بوروکراسی؛
· یک کاهش 15 درصدی در نیروی کار دولتی؛
· ارجاع کسب و کارهایی در بخش جنوبی كشور (سابقاً موسوم به ويتنام جنوبي) که در 1975 ملی شده بودند به صاحبان قبلی یا وارثان آنها.
تبعيت از سیاستهاي آزادسازي اقتصادي در دو كشور چين و ويتنام برای به حرکت واداشتن و تحریک توسعه سازمانهای خصوصی، افراد و بخشهای اقتصادی و بهعلاوه، همگرایی با جهان و اقتصادهای منطقهای طراحی و بنابراین، تجارت و سرمایهگذاری مستقیم خارجی حمایت و تشویق شدند. اگرچه بسیاری از این سیاستها درعمل در ويتنام، تحقق نيافتند یا از آنها پیروی نشد ولي در چين با شدت بيشتري پيگيري شد؛ نتیجه اما همچنان یک اقتصاد سریعآ در حال رشد در دو كشور بود که بر رکود اقتصادی سالهای قبل چیره میشد، تا جاييكه اصرار بيشتر چين از سياستهاي آزادسازي، موفقيت اين كشور را در بازارهاي جهاني، چند برابر ويتنام كرد.
تأثیر اقتصادی آزادسازي و جهانیسازي در ویتنام و چین نشان دادند که، استفاده از اصول اقتصاد ليبراليسم و تبعيت از مؤلفههاي جهانیسازي نهتنها میتواند به رشد اين كشورها كمك فراواني بكند، بلكه اقتدار دولتهای داخلی را نيز افزایش دهد.اين كشورهاي توانستند در فرايند جهانيسازي و در ساية آزادسازي اقتصادي، بيشترين بهرهبرداري را از سرمايه و بازارهاي بينالمللي بهعمل آورده و با توجه به مطالعات كاربردي، از رشد اقتصادي خيرهكنندهاي برخوردار شوند، بهنحوي كه درحال حاضر، چين بهعنوان يكي از قدرتهاي اقتصاد سرمايهداري در دنيا مورد اعتنا قرار گرفته است.
راه باطل و ناموفقي كه كشور اتحاد جماهير شوروي سابق رفت و بهيكباره، همه چيز خود را از دست داد و مجبور شد، با هزينهاي سنگين دوباره از اصول علم اقتصاد براي تعالي جامعه بهره گيرد، دركنار شكست ساير كشورهايي كه از انديشههاي سوسياليسم و كمونيسم براي ادارة جامعه، استفاده ميكردند، با كمال تأسف و ناراحتي، يكبار ديگر توسط سران جمهوري اسلامي مورد آزمون قرار گرفته و درحالي كه در دولت نهم به اوج خود رسيده، ميرود تا سرنگوني و انهدام كامل تمامي نهادهاي جامعه، ادامه پيدا كند. آيا كسي اينهمه زنگهاي خطر را نميشنود؟ و بهراستي، زنگها براي چه كساني بهصدا درآمدهاند؟
ادامه مطلب
1-2: تعريف و اندازهگيري جهانيسازي
جهانيسازي، در سالهاي اخير به مفهومي گسترده و چالش برانگيز تبديل شده که به طيف گسترده و رنگارنگي از پديدهها نسبت داده ميشود؛ پديدههايي که افزايش وابستگي متقابل اقتصادي ميان کشورها را در مقياس جهاني منعكس ميکند. تعدادي از پديدههاي مورد بحث، دربرگيرندة جريانهاي كالا و خدمات ميان كشورها، كاهش محدوديتهاي سياستي و حمل و نقل بر سر راه تجارت، جريانهاي سرمايهاي بينالمللي، فعاليتهاي چندمليتي، سرمايهگذاري مستقيم خارجي، توليد صنعتي با استفاده از منابع خارجي و حتي موضوع مهاجرت، تنها بخشي از مباحثي هستند که در فهم جهانيسازي، بايد اشراف کاملي روي دگرگونيهاي آنها داشت. برمبناي واقعيتهاي موجود در جهان، ديگر نميتوان فرصتها را پشت مرزهاي قراردادي و در بازارهاي ملي حبس کرد. اعتقاد بر اينستكه حركتهاي كالا، خدمات، سرمايه، بنگاهها و مردم به گسترش فنآوري، دانش، فرهنگ و اطلاعات ميان كشورها كمك فراواني كرده است. بهعبارت ديگر، امروز ديگر فقط کالا، خدمات و سرمايه از مرز كشورها خارج نميشوند، بلکه فرهنگ و سنت و دانش نيز به خارج از مرزهاي قراردادي صادر ميشوند و رشد تکنولوژيکي روزافزون هم بر اين جريان دامن ميزند. بهطور كلي در مباحث اقتصادي، تمرکز بخش عمدهاي از پژوهشها، روي جنبههاي كاربردي و شهودي جهانيسازي بودهاند.
براي تعيين و اندازهگيري شاخصهاي جهانيسازي، دشواريهاي متعددي پيش روي محققان وجود دارد. در نخستين گام، دستيابي به اطلاعات لازم دشوار بوده و کمبود دادههاي علمي محسوساند. كمبود آمارهاي کافي درباره حمايتهاي تجاري، ضعف اطلاعات درباره آثار سياستهاي اقتصادي دولتها، فقر دادههاي مربوط به سرمايهگذاري مستقيم خارجي و بسياري دشواريهاي از اين دست از يک سو و دشواري فرايند دسترسي به همين اطلاعات ناکافي از سوي ديگر، روند تحقيقات و دقت نتايج بهدست آمده را دچار چالشهاي جدي ميکند. علاوه بر اين، در تحقيقاتي که بازه زماني طولانيتري را مورد تجزيه و تحليل قرار ميدهد، وخامت اوضاع بيشتر ميشود. زيرا در اين پژوهشها، به حجم بيشتري از اطلاعات معتبر و به روشهاي خاص و منطقيتري براي ارزيابي نياز داريم.
براي مثال، در تحقيقي كه پيرامون هزينههاي تجاري در 2004، انجام شد[1]، پژوهشگران حجم بالايي از دادههاي توليدشده توسط "كنفرانس تجارت و توسعة ملل متحد" موسوم به آنكتاد[2] را تنها براي دورة زماني پس از 1989 يافتند و از آمارهاي معتبر پيش از اين سال، چيزي در دسترس نبود. البته اين پايان ماجرا نبود؛ در اثناي پژوهش مشخص شد که تنها 17 درصد از کشورها، آمار و ارقام مربوط به حمايتهاي تعرفهاي[3] و غيرتعرفهاي[4] و جريانهاي سرمايهاي را گزارش كردهاند. فقر اطلاعاتي از اين دست (که بيشتر به عدم رغبت دولتها از ترس قضاوت ناخوشايند درباره سياستهاي اقتصاديشان سرچشمه ميگيرد) در کشورهاي درحالتوسعه، بهشکل قابل توجهي بيشتر از ساير کشورهاست. بديهي است در چنين شرايطي پژوهشگران تنها توانستند بهطور غيرمستقيم، "آزادسازي تجاري" را توسط آمار در دسترس كه دربارة "حجم تجاري"[5] (براي مثال صادرات و واردات) بود، اندازهگيري كنند. مشکل روش بالا آنستکه، حجم تجارت، تنها از تغييرات عوامل بيروني[6] (مثل سياستهاي تجاري و محدوديتهاي حمل و نقل ) تأثير نميپذيرند، بلكه عوامل دروني[7] ديگري هم هستند (براي مثال، تفاوت در دستمزدها) که بر آن تأثير گذاشته و درواقع، بر منازعه پيرامون جهانيسازي و نابرابري متمركز شدهاند. درنتيجه، اكثر پژوهشهاي انجام شدة جديد، با تکيه برآمارهاي ملي براي دستيابي به اطلاعات سياست تجاري به اضافة اطلاعات مربوط به سرمايهگذاري مستقيم خارجي و دورة اصلاحات اقتصادي صورت ميپذيرند.
[1] - Anderson and van Wincoop (2004)
[2] - United Nations Conference on rade and Development
[3] - tariff barriers
[4] - non-tariff barriers
[5] - trade volume
[6] - exogenous variables
[7] - endogenous variables
ادامه مطلب
تعابير مختلف از تعريف، توضيح و تبيين شاخصهاي نابرابري که در سرشماريهاي ملي هر کشور طي زمانهاي مختلف صورت ميگيرند، دركنار ناهماهنگيِ روشهاي ارزيابي دادههاي بهدستآمده دربارة افراد و خانوارها بهاضافة شاخصهاي متعدد و متنوع براي تعيين اوضاع معيشتي هر کشور، همگي بيانگرِ ضعف بسياري از تحقيقات ميداني و مطالعات كاربردي هستند. بهعلاوه، انتخاب دورهاي طولاني براي بررسي يک پيامد، خود به خود موجد بسياري دشواريهاي تازه در فرايند تحقيق ميشود، هرچند، گزارهاي که معتقد است بررسي دورههاي کوتاهمدت، ميتواند نتايج دقيقتري ارايه دهد، همواره مطرح است. ضمن آنکه، در دورههاي زماني کوتاهتر، مشاهدات تجربي با سهولت بيشتري قابل اجرا و پيادهسازي هستند.
در بررسيها بايد ميان دو موضوع مهم "شاخص نابرابري" و "شاخص فقر" كه مورد توجه تعدادي از تحليلگران قرار گرفته[1]، تميز قايل شد. بررسي رابطه فرايند جهانيسازي با نابرابري را از كانال "رشد" ميتوان دنبال كرد، چراكه مشاهدات فراواني پيرامون رابطة تصادفي ميان بازبودن تجاري و رشد نيز در ادبيات وجود دارد. بررسي اين كانال ارتباطي از اهميت بهسزايي برخوردار است، چرا كه بههرحال، مهمترين منفعت جهانيسازي را ميتوان پيدايي رشدي دانست كه توسط آن براي كشورها بوجود ميآيد. هرچند بررسي تجربة كشورهاي درحال توسعه نمايانگر آنست كه، بررسي جهانيسازي از راه كانالهاي مورد اشاره نميتواند چندان كارساز و راهگشا باشد.
مشاهدات نشان دادهاند كه فهم بسياري از نتايج جهانيسازي بر نابرابري، با مرور زمان كاملتر شده، همچنانكه مباحث نظري پيرامون اين موضوع بر مطالبي ازجمله، نقش تجارت بينالملل، جريانهاي بينالمللي سرمايه، تغييرات فنآوري مبتني بر تجارت، حركت كوتاهمدت عوامل و تباين در بنگاهها تأكيد كرده و فرايند جهانيسازي را از دريچة اين بخشها مطالعه ميكند. بهعلاوه، نتايج مطالعات نشان ميدهند كه تأثير جهانيسازي بر نابرابري، به عوامل مختلفي بستگي داشته كه كه برخي از اين عوامل، وابسته به کشوري خاص يا مربوط به مرحله خاصي از اجراي اصلاحات اقتصادي است. از جمله اين عوامل ميتوان به، الگوها و سياستهاي حمايتي قبل از مرحلة آزادسازي، الگوي خاص آزادسازي اقتصادي و تأثيراتي كه بر بخشهاي اقتصادي دارد، انعطاف بازارهاي داخلي در تطابق با تغييراتي كه در فضاي اقتصادي صورت ميگيرد (براي مثال، تغييرات در حركت نيروي كار و سرماية كشور)، اشاره كرد كه توسط فرايند جهانيسازي از گسترش بيشتري برخوردار ميشوند
مطالعات همچنين خاطرنشان ميكنند که هر کشور، به شکل خاص و منحصر بهفردي فرايند جهانيسازي را تجربه كرده، و اين تفاوتها به اوضاع خاص سياستهاي دولتي و ساير ويژگيهاي ملي مربوط مي شود. براساس اين گزاره، بهتر است ابتدا وضعيت خاص هر کشور را به دقت بررسي و علل تغييرات نابرابري را مشخص و سپس با بررسي مکانيزمهاي مشابه و کلي، اوضاع را در جامعه وسيعتري از کشورها و در دوره زماني طولانيتر،تبيين کنيم. ار ديدگاه سياستگذاري، توجه به اين نکته حياتي است که دولتهاي ذينفع، براي کنترل نابرابري، در چارچوب برنامههاي کوتاهمدت يا ميانمدت، نبايد عجولانه و بدون پشتوانه علمي، سياستگذاري كنند. اجراي پژوهشها در سطح ملي و بررسي نتايج آن و تجربيات جهاني، ميتواند کارامدي سياستهاي کنترلي يا حمايتي را تضمين کند. در اين فرايند، اجراي کورکورانه مدل ساير کشورها، بر وخامت اوضاع اين کشورها خواهد افزود.
ادامه مطلب
بررسيها بهطور عموم،تجربيات موجود کشورهاي درحال توسعه در دهههاي آخر 2000 را به تصوير ميكشند، چراكه تنها از دهه 1970 به بعد، اطلاعات علمي و جامعي درباره وضعيت خانوارها، سياستهاي اقتصادي، اطلاعات مربوط به بخش مسکن، وضعيت تعرفهها و نظامهاي غيرتعرفهاي و ديگر پارامترهايي که براي تحقيق ما مورد نيازند، وجود داشت. اطلاعات پراکندهاي که از آمار كشورهاي درحال توسعه به سالهاي قبل از دهة 1970 برميگردند، نميتوانند دقيقاً جوابگوي نيازهاي علمي – پژوهشي باشند. همچنين بايد درنظر داشت كه، بسياري از کشورهاي در حال توسعه طي همين دورة زماني، اقدام به اجراي اصلاحات اقتصادي و آزادسازيهاي وسيع در فرايند تجارت در سطح ملي و جهاني کردند. دگرگونيهايي که پس از اجراي اين سياستها در کشورهاي درحال توسعه بهوقوع پيوست، جلوه اقتصادي اين کشورها را براي پذيرش در بازارهاي جهاني دچار تغييرات قابل توجهي کرد. مدارک و مشاهدات تجربي موجود درباره بسياري از کشورها از جمله، کشورهاي آمريکاي لاتين در دهه هاي 1980 و اوايل دهة 1990، هند در اوايل دهة 1990 و بسياري ديگر از کشورهاي در حال توسعه، مؤيد اين موضوع هستند كه حرکت پرشتاب اين کشورها و اصلاحات دشواري که در سياستهاي اقتصادي خود صورت دادند (بويژه توجه بيشتر به مقولة آزادسازي[1])، روند جهانيسازي را در مقايسه با گذشته، با شتاب بيشتري به جلو رانده و نشان داد كه آزادسازي، يكي از وجوه بارز جهانيسازي است.
بهعلاوه، کاهش موانع تجاري بر سر راه ورود به بازارهاي جهاني، يعني همان اتفاقي که در دهههاي پاياني 2000 در كشورهاي درحال توسعه با شدت بالايي انجام شد، رابطه اتفاقي ميان بازشدن تجاري[2] و تغييرات نابرابري را مورد تأكيد قرار داد. در اواسط دهه 1990 ميلادي، اقتصاد جهاني دستخوش تغييرات بسياري شد و بخش عمدهاي از متغيرهاي اقتصادي نيز بهصورت همزمان، تغييرات گستردهاي را تجربه کردند. يعني دركنار آزادسازي تجاري، پارامترهاي ديگري از جمله، افزايش جريانهاي سرمايهاي، سرمايهگذاري مستقيم خارجي، نوسانات نرخ ارز[3] كه متغيرهاي صادرات، مهاجرت و.... را تحت تأثير قرار ميدهند، از عوامل مهمي قلمداد شدند كه همگرايي كشورهاي درحال توسعه در بازارهاي جهاني را، عينيت ميبخشند. بديهي است كه ايجاد ارتباط ميان اين متغيرها و نابرابري، كمي پيچيدهتر از ايجاد رابطه ميان كاهش محدوديتهاي تجاري و نابرابري است كه در فرايند مطالعات جهانيسازي مورد استفاده قرار ميگيرند.
براساس روشهاي متدولوژيك، شاخصها و معيارهاي متفاوتي پيرامون رابطه ميان جهانيسازي و نابرابري ميتوان ارايه داد، معيارهايي که در صورت انطباق با واقعيت هاي موجود، ميتوانند بسياري از ابهامات در موضوع جهانيسازي و نابرابري را توضيح دهند. بررسيهاي انجامشده پيرامون رابطه ميان جهانيسازي و نابرابري بهطور كلي به دو موضوع اشاره دارند. نخست آنکه، پژوهشهاي انجامشده تنها دورهاي کوتاه از مدت زمان اصلاحات اقتصادي را پوشش ميدهند و دوم، اين بررسيها بهطورعموم کشوري خاص از كشورهاي درحال توسعه را به مطالعه مينشينند. بديهي است، در يك بررسي جامع، هرجا مطالعات ميداني و آمارهاي تجربي بهدستآمده از سرشماريهاي ملي کافي و قانعکننده نبودند، بايد سياستهاي اقتصادي و دگرگونيهاي بازار داخلي کشورها نيز مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته و نابرابريها را در دوره طولانيتر زير ذرهبين تحقيق قرار داده تا در افقي وسيعتر و در تعداد بيشتري از کشورها، علل مشابهتها و تمايزات، معلوم شوند.
ادامه مطلب
