4- استراتژيهای توسعهای كشورهاي فقیر در نهادهای بینالمللی: WTO
بازتر بودن و استقلال بيشتر میان اقتصادهاي ملي، فرصتهاي گرانقدري را براي اقتصادهاي فقيرتر ايجاد ميكند، اما اين امر تنها با به رقابت كشاندن اين اقتصادها ميسر ميشود. جهاني سازي میتواند منافعی را براي کشورها ايجاد كند، اما ازطرفی دیگر، هزينهها را براي اقتصادهاي فقيرتر بالا ميبرد. همچنانكه سرمايه مالي ميتواند در يك اقتصاد مديريت شدة كارا، آسانتر وسريعتر از قبل، جابجا شود، همچنين ميتواند به سرعت از اقتصادهايي كه بيثبات هستند، صرفنظركند و به مناطق امن سرازیر شود. آنچنانكه بحران اواخر دهه 1990 شرق آسيا به خوبي اين موضوع را نشان داد. ثبات اقتصادی کشورها و برخورداری از حاکمیت یک ((اقتصاد خوب)) در فرآیند جهاني سازي باعث میگردد که تعهد آنها به تجارت آزاد بين المللي وسيستم پرداختها فزونی یابد و در این فرآیند توليد كنندگان قادر به كسب حداکثر منفعت از فرصتهاي جديد و آتي صادرات خواهند شد. اين منافع به دنبال برگزاري اجلاس دور اروگوئه (وبعد از آن مذاكرات تجاري در WTO ) به دست آمد.(1)
اولويت نخست براي كشور فقيري كه به دنبال رسيدن به توسعه اقتصادي در قرن 21 است، همانا عمل در چارچوب حاكميت اقتصاد خوب، به طور عام و همچنين تعهد به تجارت باز بين المللي وسيستم پرداختها بهطور دائم براي تامين حقوق مالكيت(چه مادي و چه غير مادي) بهطور خاص است. شرایط كنونی بینالمللی خاطرنشان میسازد که التزام به باز بودن روابط تجاري بسيار واجب تر از گذشته، حتي 20 سال گذشته است، زيرا عليرغم جريانهاي سرمايه و روند سرمايهگذاري كه گرايشهاي كوتاهمدت را در ذات خود دارند، بايد اطميناني نيز نسبت به نوسانات وجود داشته باشد. به همين علت و نيز به دلیل جامعيت توافقات دور اروگوئه، تعهدات سياستهاي تجارت آزاد تحت WTO بسيار مهم است. تعهدات WTO دربرگیرندة: (الف) الزامات قانوني و (ب) اصل MFN با شركاي تجاري ميباشد. التزامهاي قانوني به معني آن است كه عضو WTO نميتواند يك رژيم حمايتي كه در آن تعرفهها، قيمتها را از نرخهاي جداول مورد تعهد اعضاء، بالاتر ميبرد، اعمال كند ويا نميتواند شرکای تجاریاش را با ريسكي بالاتر از تعرفههاي MFN براي صادرات، روبهرو سازد.
امنيت محيط پايدار تجاري در WTO باعث مي شود كه اطمينان به سرمايهگذارن القاء شود، امري كه در كشورهاي غيرعضو كمتر قابل مشاهده است. يك عنصر كليدي براي ((حاكميت اقتصاد خوب)) در كشورهاي غيرعضو، جستجو براي ملحق شدن سريع به WTO است.تا سال 2000، 140 كشور به سازمان جديد ملحق شدند و کشور جمهوری اسلامی ایران در سال 2005 به عضویت ناظر این سازمان پذیرفته گردید. WTO در حال رسيدن به يک سازمان واقعی تجارت جهانی است كه تمامی كشورها به جز دو دسته درآن عضو شدند: دسته اول کشورهائی هستند که سابقاً با اقتصاد برنامهريزي متمركز (CPEs)(2) مواجه بودند ولی اکنون به دنبال تغيير برنامههاي اقتصادی خود به سمت گرايشهاي بازار هستند، ودسته دوم کشورهاي بسيار فقير و كوچك هستند. البته ناگفته نماند که بسیاری از كشورهاي (CPEs) که سابقاً عضو نبودند، خواهان ملحق شدن به WTO هستند كه مهمترين آنها چين وروسيه هستند (چين به تايوان نیز اجازه الحاق داده است).
باید توجه داشت که چانهزني براي الحـــاق به WTO به سرعت انجـــام پذير نيست. مشكل نسبي آن است كه اعضاء ميخواهند سهم بيشتري از بازارهاي کشورهائی كه دولتها تمایل به واگذاری دارند، بهدست آورند. بهعلاوه فقدان شفافيت در سياستگذاري وشدت کاربرد آن در تجارت كشورهايي كه ميخواهند عضو WTO شوند، از مشکلات دیگر محسوب میشود. چين در ميان كشورهاي در حال توسعه، داراي امتيازات انحصاریي است كه اعضاي WTO به دنبال آن ميباشند. البته برخی از کشورها از جمله ايالات متحدة آمریکا تمايل ندارند كه کشور چين، چنين امتيازاتی را دارا باشدكه اين امر باعث شده است که چانه زني براي بدست آوردن بازارهاي چين بیشتر شود. (3)
-------------------------------------------------------------------------
1-- Anderson, K. (2001), p. 14.
2- - Centrally Planned Economies (CPEs)
3- - Anderson, 1997; Pomfret, 2001.
ادامه مطلب
از همه مهمتر، خصوصیسازی باید با برنامة از پیشتعیینشده و منسجم فرهنگی همراه باشد، یعنی در باور مردم جای گیرد و آنها نسبت به آثار مثبت آن در اقتصاد، اعتماد و ایمان داشته باشند. بدون پشتوانة مردمی و اصلاح ساختار حقوقی و قانونی و همچنین ((سیاسی نشدن)) فرایند خصوصیسازی، حتی در صورت پیاده شدن، موقتی است و از استمرار و موفقیت برخوردار نخواهد بود.
خصوصیسازی، فرایند اقتصادی انتقال داراییهای بخش عمومی (دولتی) به بخش خصوصی است. فرایند معکوس را ((ملیگرائی))[1] میگویند. از لحاظ تئوری، خصوصیسازی به استقرار ((بازار آزاد)) و افزایش ((رقابت)) در اقتصاد یاری میرساند. بالعکس، ((سوسیالیسم)) نظر منفی نسبت به چنین اندیشهای ابراز میدارد و معتقد است که خصوصیسازی به کاهش کنترل خدمات ضروری جامعه از طرف دولت میانجامد. درحالیکه مأموریت دولتهای مردمسالار انعکاس خواستة عموم مردم است، مدیریت منابع از طرف دولت نشاندهندة چالشی قابل توجه است. در جایی که هر شهروندی مالک بخشی از منابع عمومی است، هیچ هویت واحدی – برای مثال دولت- نمیتواند بهطور مطلق بر تمامی منابع جامعه سیطره و کنترل ایجاد کند.[2]
خصوصیسازی مفهومی است که اغلب عکسالعمل شدید دولت و دولتمردان را دربردارد.[3] این مفهوم دامنة وسیعی از نظرها و سیاستهای نظری و یا کاربردی را پوشش میدهد. از یک منظر خصوصیسازی از تعریفی اعتباری برخوردار است، پس در این وضعیت تعریفی روشن و گویا نمیتوان برای آن قائل شد. اگر ارادة دولت بر واگذاری استوار شود و درعین حال زمینة بازگشت داراییها را به بخش دولتی در هر زمان مهیا کند، تعریف خصوصیسازی با ایهام بیشتری مواجه خواهد شد. بااینهمه، اهداف سیاسی خصوصیسازی که در دامنة وسیعی، همچون از مخالفت قاطع بر کنترل دولت بر منابع، تا راهکارهای ملایمتر واگذاری گسترده، آشکار است.
برخی از طرحهای خصوصیسازی لزومی ندارد در واگذاری خدمات دولتی به بخش خصوصی خلاصه شوند، بلکه درپی خلق انواعی ا ز روابط بازارند که بتوانند بر برنامههای ارائهشدة مرسوم دولتی تفوق ایجاد کنند. بنابراین از چنین منظری، خصوصیسازی تنها به عکسالعمل در مقابل کنترلهای دولتی و هزینههای مترتب از آن، اطلاق نمیشود، بلکه موج جدید خصوصیسازی، فصل نوینی را در منازعه بر روی توازن بخش دولتی و خصوصی میگشاید.
1-2-2- تفاوت میان بخش خصوصی و بخش عمومی
واژههای بخش عمومی و بخش خصوصی در هر جامعه با فرهنگ و زبانی متفاوت، میتواند دارای معانی ویژه و منحصر بهفردی باشد. با وجود اختلافات معانی در فرهنگهای گوناگون، هنوز تمیز میان این دو بخش در جوامع مختلف دارای بیشترین منازعات نظری و عملی است. موارد متعددی میتوانند در حوزة عمومی و خصوصی در زمانهای یکسان با درجات متفاوت و صور گوناگون جای گیرند. از این جهت، گاهی اوقات تمایز واقعی میان برخی فعالیتها و نهادها که آیا در حوزة خصوصی قرار دارند یا باید در قلمرو بخش عمومی (دولتی) طبقهبندی شوند، بسیار مشکل و منازعهآمیز است. مشاهده شده که ادعا میشود این گروه ((نیمهخصوصی)) و آن گروه ((شبه دولتی)) است. چنین ادعاهایی بهطور قطع نمیتوانند از پایههای نظریة علمی برخوردار باشند، و گرایشهای ایدئولوژیکی و منافع گروهی و سیاسی در آن نقش فراوان دارند. تبیین واژههای ذکرشده تنها از راه نگارشهای ادبی که جذابیت فراوانی برای طبقات خاصی از جامعه دارد، صورت میگیرد و البته صفحات فراوانی را در تعریف آنها میتوان سیاه کرد، اما باید درنظر داشت که هیچکدام از آن مبانی، با نظریههای رایج علمی مطابقت ندارند و شفافیت تمایز میان بخش عمومی و خصوصی را تیره میکند.
البته در بسیاری از اوقات تبیین اینکه چه امری خصوصی و یا عمومی است، ریشه در رشتة تحصیلی و آموزش، افکار و عقاید و فرهنگ و تربیت افراد دارد. بنابراین تمایز میان آنها به حالات فکری افراد متفاوت بازمیگردد. فعالیتها و کارهای زندگی خصوصی چه زمانی جنبة عمومی پیدا میکنند و بالعکس؟ آیا بهرهبرداری خصوصی از آندسته از منابع عمومی که برای عموم آماده شده است، حکم مالکیت خصوصی موقت را دارد؟ این سؤالات و دهها سؤال مشابه دیگر، مفهوم خصوصیسازی را از جنبة اقتصادی محض خارج کرده و ابعاد دیگری به آن اضافه میکند. آیا ((عمومی)) در مقابل ((خصوصی))، بهمثابة شفافیت مقابل تیرگی؛ آگاهی مقابل اختفا؛ باز مقابل بسته؛ و کل مقابل جزء است؟ آیا چنین تقسیمبندیهایی که ریشه در ساختارها و بنیانهای فکری جوامع مختلف دارند، در اصل قابل قبولاند؟
[1] - Nationalization
[2] - Max Vilimpoc, Privatization, Government, and Economics.
[3] - Paul Starr, "The Meaning of Privatization," Yale Law and Policy Review 6 (1988): 6-41. This article also appears in Alfred Kahn and Sheila Kamerman, eds., Privatization and the Welfare State (Princeton University Press, 1989).
ادامه مطلب
3- نگاهي كاربردي به اثرات جهانيسازي بر نابرابري
با وجود تمام دشواريهايي كه در ارزيابي اثرات جهانيسازي بر نابرابري وجود دارند، طي تمامي ساليان اخير، رشد خوبي در پژوهشهاي مربوط به اين موضوع شاهد بودهايم. در اين سالها، كوشش شد تا به هر نحوي شده، بر ميزان و دقت دادهها و اطلاعات گردآوريشده براي رسيدن به نتايج قابل اعتمادتر، افزوده شود. بنابراين سير تكاملي موجود در پژوهشهاي انجام شده، غير قابل انكار است. در اين بخش، كوشش ميشود تا خلاصهاي از نتايج كاربردي در چند كشور منتخب ارايه شود. براي همين منظور، كشورهاي مكزيك، كلمبيا، آرژانتين، برزيل، شيلي، هند و هنگ كنگ به نمايندگي از ساير كشورها برگزيده شدند. تجربيات به دست آمده درباره اين كشورها، بر دوره زماني دهه 1980 تا دهه 1990 ميلادي متمركز بودهاند. يکي از مهمترين مجموعه کشورهايي که از اين بررسي حذف شدند، کشورهاي جنوب شرق آسيا (ازجمله، کره جنوبي، تايوان و سنگاپور) که سياستهاي اصلاحات اقتصادي را طي دهههاي 1960 و 1970 به اجرا گذاشتند. اين حذف اجباري، به دليل عدم اطلاعات در مورد ميزان تعرفه ها و همچنين عدم سرشماريهاي دقيق در اين دسته از كشورها بود. حذف چين از اين بررسي نيز به دليل آن بود که بررسيهاي مربوط به رابطة جهانيسازي و نابرابري در اين كشور تازه در حال شکل گرفتن است.
انتخاب دوره يا محدوده زماني و كشورهايي كه به عنوان نماينده انتخاب شدند، اجباراً به دليل زمان اجراي برنامههاي اصلاحات اقتصادي و ميزان اطلاعات موجود در اين كشورها بوده است. البته با چند استثناء (براي مثال، كشور شيلي) بسياري از كشورهاي درحال توسعه تا دهة 1980، اقدامي براي آزاد سازي تجاري و بازكردن مرزهاي اقتصادي به سمت سرمايهگذاري مستقيم خارجي بهعمل نياوردند. عليهذا، كشورهاي يادشده در اينجا، ازجمله كشورهايي بودند كه دشوارترين دورة آزادسازي تجاري را طي دو دهة پاياني هزارة دوم تجربه كردند. بهعلاوه، اين كشورها به نحوي سيستماتيك تمام جزئيات آماري مربوط به ارزيابيهاي نابرابري را گردآوري كرده و همين تجمع دادههاي اقتصادي و توجه به موضوعات مربوطه قبل و بعد از تغييرات سياستي، سبب شدكه زمينه ورود آنها به بازارهاي جهاني، سريعتر از ساير كشورها فراهم شود. اطلاعات مدون و كاملي كه درباره فرايند آزادسازي اقتصادي در اين كشورها بهدست آمد، باعث شد تا اين كشورها، به بهترين ميدانهاي تحقيقاتي براي كاوشهاي ميداني و كاربردي تبديل شوند. بنابراين جغرافياي اين كشورها، مهمترين آزمايشگاه براي بررسي آثار جهانيسازي بر مقولة نابرابري بهشمار ميآيد.
ادامه مطلب
1-2- مقدمه
تعدادی از مطالعات کاربردی نشان دادهاند[1] که قیمتها در بازارهای مختلف اقتصادی در اکثر کشورهای درحال توسعه با تخریبهای فراوان مواجه هستند که همین امر ((آزادسازی قیمتها))[2] در این کشورها را اجتناب ناپذیر میسازد. از طرفی، هنگامیکه سیاستهای تعدیل ساختاری، با کاهش هزینههای بخش عمومی (کاهش سوبسید) و کاهش ارزش پول همراه باشد، نخستین تأثیرات عینی و ملموس خود را بر سطح قیمتها و قدرت خرید اقشار مختلف مردم برجای میگذارد که این کار از طریق افزایش هزینة تولید و قیمت واردات و متعاقباً نیاز به افزایش دستمزدها و در نتیجه افزایش بیشتر در سطح عمومی قیمتها، صورت میگیرد. این مسأله بر افزایش هزینة حمل و نقل و قیمت کالاهای واسطهای وارداتی نیز، نقش مؤثری خواهد داشت. کاهش ارزش پول، قیمت کالاهای وارداتی و صادراتی را بر حسب پول داخلی و هزینة واردات و همچنین تقاضا برای کالاهای صادراتی را افزایش میدهد. این امر، از طرفی به افزایش تقاضا برای کالاهای جانشینی منجر میشود و از طرفی دیگر، قیمت آن کالاها را بالا میبرد و درنهایت، به تورم بیشتر میانجامد. در فرآیند سیاستهای تعدیل ساختاری، باید به این نکته مهم توجه کرد که مهار و کاهش تورم، موجب فزایندگی ظرف اطلاعاتی قیمتها میشود و بنابراین باعث بهبود تخصیص منابع خواهد شد.
2-2- نقش سیاستهای تعدیل ساختاری در کنترل ((تورم مزمن))
کارگزاران بخش خصوصی در فرآیند سیاستهای تعدیل ساختاری، مراقب عملکرد دولت و نوع سیاستهائی که اتخاذ میکنند، هستند. بهطور کلی ممکن است که این توهم در بخش خصوصی ایجاد گردد که دولت از سیاستهای اعلان شدة خود، بعد از مدتی عقبنشینی نماید و به انحراف کشیده شود. دراین صورت، اعتبار[3] دولت در اقتصاد کاهش مییابد، ضمن آنکه ((پایة تورمی)) به سیاستهای پولی نسبت داده میشود، تثبیت ((سطح عمومی قیمتها)) بسیار مشکل خواهد بود. البته اگر دولت بتواند تورم را برای مدتی طولانی مهار نماید و استراتژی ((تورم پائین)) را در یک فرآیند طولانی مدت ادامه دهد، اعتبار دولت ممکن است دوباره اعاده گردد و دولت مجبور به تغییر رژیم اقتصادی نشود.
البته تکیه بر ((استراتژی تورم پائین))، بویژه در کشورهای درحال توسعه امری بسیار مشکل است؛ چراکه وجود فشارهای تورمی در این کشورها، به دلیل تنگناهای سمت عرضه از یک طرف و عدم منابع و اعتبارات کافی برای تأمین مالی پروژههای ضروری از طرف دیگر، است. حال اگر دولت در موقعیت اعتباری مناسب قرار نگرفته باشد و در بنگاههای پولی و مالی داخلی و خارجی، اعتبار مالی خود را به دلیل عدم پرداخت بهموقع معوقات و بدهیهای خارجی، از دست داده باشد (یعنی به تعهدات بینالمللی خود پایبند نباشد) احیای دوبارة اعتبار برای دولت امری بس دشوار است.
در این شرایط، برای آنکه دولت بتواند تثبیت اقتصادی را محقق سازد و انتظارات تورمی را همراه با سیاستهای جدید پولی تعدیل نماید، باید رهبری، مدیریت و همچنین رژیم پولی حاکم را تغییر دهد و از یک استراتژی دیگر اقتصادی که بتواند اعتماد عمومی بهوجود آورده و همچنین انتظارات کارگزاران بازار را هدایت نموده و تعهد رژیم جدید نیز برای نیروهای حاکم بر بازار معتبر باشد، پیروی نماید. اما اگر استراتژی جدید اقتصادی محقق نشود و در شرایط عدم تعادل، دولت از سیاستهای تثبیتی پیروی نماید، هزینههای بسیار سنگینی بر اقتصاد وارد خواهد آمد و تورم لجام گسیخته همراه با کسادی و رکود بازار به اضافة عدم اعتبار و اعتماد بیشتر نسبت به سیاستهای دولت، موجب کاهش فعالیتهای مولد اقتصادی، فرار سرمایه، کاهش شدید و نوسانی ارزش پول داخلی و تنگناهای بیشتر برای سمت عرضة اقتصادی خواهد شد.
[1] - Serven, L., A. Solimano, and R. Soto, ( 1994), pp. 24-35
[2] - Price Liberalization
[3] - credibility
ادامه مطلب
در اكتبر سال 2000، در اجلاس ((آ-سه-آن)) مالزي از برنامه زماني براي كاهش موانع تعرفهاي کناره گرفت. متعاقباً امكان يك سري واكنش زنجيروار به وسيله ديگر اعضا براي حفظ تعرفهها به منظور حمايت از صنايع داخلي وجود داشت.[1]تست ((مدل جاذبه))[2] برای AFTA، شواهدي را نشان ميدهد كه بلوک ((آ-سه-آن)) بهطور معنیداری آزادسازی تجاری را ترغیب ميكند.[3] ضریب متغير مجازي براي ((آ-سه-آن))، فوقالعاده بزرگ و از لحاظ آماري معنيدار بود. به ديگر سخن، دو کشور عضو ((آ-سه-آن))، 600 درصد بیشتر از دو اقتصاد مشابه، با هم تجارت ميكنند. همچنان كه سنگاپور نقش محوری را در مدل بازي ميكند، به طوري كه صادرات و وارداتش بيش از GDP كشورش است. در نتيجه، بازبودن افراطي سنگاپور ميتواند در روابط دروني ((آ-سه-آن)) منعكس شود. براي بررسي اين امر، يك متغير مجازي سنگاپور به مدل سنگاپور اضافه شد كه با ضريب معنيدار و مثبتي همراه بود. مشاهده شد که ضريب مجازي ((آ-سه-آن)) كاهش يافت، اما هنوز از نظر كمّي بزرگ و از لحاظ آماري معنيدار بود. بنابراين، مي توان اينگونه تفسير كرد كه بازبودن افراطي سنگاپور، تمامي آنچه را که میان اقتصادهاي ((آ-سه-آن)) اتفاق ميافتد، توضيح نميدهد و عليرغم تمامي مشكلات و تاخيرات اقتصادهاي ((آ-سه-آن))، کشورهای عضو گرايش به توسعه تجاري خود با یکديگر را دارند.[4]
تحت موافقتنامة CEPT، محصولات به 4 طبقه تقسيم میشوند که عبارتند از ليست جامع (IL)[5] ، ليست موقتي محرومیت (TEL)[6]، ليست حساس (SL)[7] و ليست استثناي کلي ( GE )[8]. محصولات در لیست IL بايد فوراً از طريق کاهش مقدار تعرفههاي بين منطقهاي آزادسازی شوند و محدوديتهاي کلي و ساير موانع غيرتعرفهاي آنها نيز برداشته شود . طرح CEPT بیش از %98 تمامي خطوط تعرفهاي را در آ- سه – آن تا سال 2002 پوشش داد. محصولات ليست TEL مي توانند از فرآیند آزادسازی تجاري براي دوره موقتي از زمان محافظت شوند . اما از اول ژانويه 1996، محصولات TEL بايستي به ليست جامع منتقل شوند و فرايندهاي کاهش تعرفه را آغاز نمایند. تمامي محصولات در لیست حساس بايستي داراي مقادير تعرفه اي پاياني %5 - باشند. اعضاي اتحادیه، بهجز کشورهای کامبوج ، لائوس ، ميانمار و ويتنام بايستي تمام محدوديتهاي کمّي و ساير موانع غيرتعرفه اي محصولات حساس را از اول ژانويه 2010 حذف کنند. محصولات لیستِ GE بهدليل حمايت و حفاظت از امنيت ملي ، اخلاق عمومی، حفاظت از حيات بشر و سلامت و ... بهطور دائمي از منطقه تجارت آزاد مستثني ميشوند.
براي افزايش مشارکت اقتصادي در اتحادیه، مجموعه پيشنهاداتي در پنجمين اجلاس آ- سه – آن در دسامبر 1995 در بانکوک مورد بحث قرار گرفت. بهمنظور افزايش بازدهي و کارآئی حقوق گمرکي، اعضاي اتحادیه با پذيرش سيستم ارزشي (گمرکی) معاملات ((گات)) به توافق رسيدند. همینطور، جهت تسريع زمان بازرسی گمرکي، اعضاء يک ((سيستم مسير سبز))[9] را مورد بهرهبرداری قرار دادند که سیستم مزبور از سال 1996 بهمرحلة اجراء گذاشته شد. مشاهدات نشان دادند که سيستم مزبور کاملاً مؤثر میباشد و ميتواند زمان بازرسی را براي یکسری از کالاهاي واجد شرايط، کاهش دهد.
البته بهجز توافقهائی که بر تجارت کالاها صورت گرفت، اعضای اتحادیه در سال 1995، به تبیین يک معاهدة ساختاري در مورد تجارت خدمات مبادرت ورزیدند. کشورهاي عضو آ- سه –آن، در مورد آزادسازي خدمات بینمنطقهای در بخشهای متعدد اقتصادی از جمله ارتباط از راه دور، توريسم، خدمات مالي، ساختمان سازی و حملونقل دريايي به مذاکره پرداختند. در کنار موارد مزبور، در همان اجلاس، اعضای اتحادیه معاهدهای را در مورد حفاظت از مالکیت معنوي ( IPR )[10] تصويب کردند که براي افزايش مشارکت نهادهاي دولتي و همچنين بخش خصوصي و بخشهای حرفهای اعضای اتحادیه از مالکیت معنوی، مدّنظر قرار میگرفت. همچنین طرح مشارکت صنعتي آ- سه – آن ( AICO )[11] در نوامبر 1996 در سنگاپور به تصويب رسيد. طرح AICO جهت تشويق سرمايهگذاریهاي مبتنی بر تکنولوژي در اتحادیه طراحي شد و براي برخي از انواع شرکتهاي وابسته به اتحادیه مفتوح بود. بهمنظور افزايش جريان ورودی سرمايه به داخل اتحادیه، ايدة منطقة سرمايهگذاري آ- سه -آن (AIA)[12] در پنجمين اجلاس مطرح شد. براین اساس، مقرر شد که موانع سرمايهگذاري درونمنطقه اي کاهش یابد؛ مقررات آزادسازی شوند و انگيزه و محرکهايي جهت تقويت سرمايهگذاري منطقهاي تدوین گردند.
همچنين آ- سه -آن، به وسیلة استانداردهای نهادهائی از قبيل: سازمان استانداردهاي بين المللي( ISO )[13]، کميسيون الکترو-تکنيکي بينالمللي (IEC)[14] و اتحاديه ارتباط از راه دور بين المللي ( ITU )[15]، استانداردهاي ملي را با استاندارهای بينالمللي براي 20 گروه از محصولات دارای اولویت، در سال 2000 هماهنگ نمود. پيشبيني میشود که در آیندهای نهچندان دور، اعضاي آ- سه –آن به پيشرفت آفتا سرعت بیشتری خواهند بخشید. هدف کشورهاي عضو، دستیازی به هدف نهايي که همانا ایجاد يک منطة واقعی آزاد تجاري است، میباشد. آنها بهدنبال حذف تمامی تعرفههای وارداتی بر روي تمام محصولات شش کشور اصلی عضو آ- سه -آن تا سال 2015 و براي مابقی اعضاء تا سال 2018 میلادی هستند. ايجاد يک بازار ادغام شده که در آن حرکت آزاد محصولات در منطقه در جریان باشد ، از دیگر تلاشهای اعضای اتحادیه بهشمار میآید.
گفته شد که سران ده کشور عضو آ- سه – آن در نوامبر سال 2000 گردهم آمدند و جهت ارتقاء همگرائی اقتصادي بيشتر در منطقه، به توافق رسيدند. در اجلاس مزبور، سران چين ، ژاپن و کره جنوبي هم در مباحث (آ- سه – آن + 3 ) شرکت جستند. توافق در خصوص تسريع ساخت خط راه آهن آسيايي[16] بين سنگاپور و شهر کانمينگ[17] در چين، برقراری و توسعة تجارت الکترونیکی بهمنظور کاهش فاصله میان کشورهایي که از لحاظ فنآوری در سطوح بالا و پائین قرار دارند، افزايش ارتباط اينترنتي و آزاد سازي تجارتِ اطلاعات و تکنولوژي از توافقات بهعمل آمده در اجلاس بود.[18]
[1] - AWSJ, 2000.
[2] - Gravity model
[3] - Frankel and Wei, 1997.
[4] - Ibid, pp.73-4.
[5] - Inclusion List (IL)
[6] - Temporary Exclusion List (TEL)
[7] - Sensitive List
[8] - General Exception (GE) List
[9] - Green Lane System
[10] - Intellectual Property Protection (IPR)
[11] - ASEAN Industrial Cooperation Scheme (AICO)
[12] - ASEAN Investment Area (AIA)
[13] - International Standards Organization (ISO)
[14] - International Electro-technical Commission (IEC)
[15] - International Telecommunications
[16] - Trans-Asian Railway
[17] -
ادامه مطلب
به گفتة "بیلی"[1] امروزه يكي از مفاهیم مهم و مورد علاقه در اقتصاد، مباحث مربوط به خصوصيسازي است. هرچند مفهوم نظری خصوصیسازی به اندازة كافي شفاف نيست، اما در پژوهشهای تجربي، خصوصيسازي تلاشی عمومي است براي كاستن عدم انگيزههايي كه در كارايي ارگانهاي دولتي وجود دارد و این کار به وسيلة قراردادن آنها در انگيزههاي بازار خصوصي انجام میشود. "تامپسون و کی"[2] هم با نظريه "بیلی" موافقاند و ميگويند: خصوصيسازي اصطلاحي است كه ابزارهاي روشن و ممكن، تغيير ارتباط و وابستگي بين دولت و بخش خصوصي را پوشش میدهد.
خصوصيسازي بهطور عموم به فروش دارايي بنگاههای عمومی[3] يا سهيم شدن در شركتهاي خصوصي يا شخصي اطلاق ميشود. البته این تعريف تنها تعريفی مجرد از خصوصيسازي است. تعريف جامعتر آن به محدودكردن نقش دولت و ارائة سياستها و روشهايي براي تقویت اقتصاد بازار آزاد، مربوط میشود. تعریف گذشته از خصوصيسازي، يعني فروش داراييهای بنگاههای عمومی يا سهيم شدن در بخشهاي خصوصي را غيردولتي كردن[4] نیز مينامند. باید توجه داشت که ((خصوصيسازي)) و ((غيردولتي كردن)) در بیشتر اوقات با يكديگر اشتباه ميشوند و به صورت جابهجا ممکن است در ادبيات اقتصادي، بهكار روند. در حقيقت میتوان گفت ((غيردولتي كردن)) الگویی براي ((خصوصيسازي)) است. همچنين در فرآیند غیردولتی کردن، نقش و وظايف و مسئوليتهاي دولتي ميتواند كاهش پيدا كند يا بهطور كامل با اجراي يك سري از الگوهاي جايگزين، پايان يابند.
تعبیر جدید مؤسسات بینالمللی که در فرایند خصوصیسازی کشورها مشارکت میکنند، عبارت است از ((مردم را در فعالیتهای اقتصادی مسئول کنیم.)) همچنین خصوصیسازی، فرصتی استثنایی برای ساختار سیاسی کشور فراهم میکند تا مردم نسبت به تصمیمات رهبران سیاسی، حساسیت نشان دهند و در صحنههای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و.... مشارکت فعال داشته باشند. گسترش پایة مالکیت داراییهای مولد، موجب تقویت بنیان آزادیهای سیاسی در جامعه خواهد شد. ((مردمی کردن سرمایه)) از راه خصوصیسازی، به ثبات اقتصادی کمک میکند و برای نظام بازار و بخش خصوصی حمایتهای جدیدی ایجاد میکند. شایان ذکر است که هدف گسترش مالکیت شرکتهای دولتی نباید ما را از هدف مهمتر خصوصیسازی که همانا افزایش بهرهوری و کارایی منابع انسانی و مادی جامعه است، غافل کند.
خصوصیسازی میتواند شامل مقرراتزدایی باشد و ورود بخش خصوصی به فعالیتهایی را که در گذشته با محدودیت ورود به بازار روبهرو بود، بشارت دهد. در برداشتی دیگر، خصوصیسازی به معنای انتقال تأمین کالاها و خدمات از بخش دولتی به بخش خصوصی است. به عبارت دیگر، در حالیکه دولت مسئول نهایی ارائة کالاها و خدمات است، امتیاز انجام کار، ارائة خدمات، پیمانکاری و اجارة آنها به بخش خصوصی واگذار میشود.
خصوصیسازی برای کسانیکه قصد انجام آن را دارند، فرایندی پیچیده، زمانبر، مشکل و خستهکننده است. خصوصیسازی موفق، به دست کسانی انجام خواهد شد که تمامی وقت، حوصله و فکر خود را در مسیر آن بهکار برند و خستگیناپذیر، بدون اشتغال به هیچ کار دیگری، در انجام آن کوشا باشند. باید توجه داشت که اگر نخستین اقدامات برای خصوصیسازی با موفقیت روبهرو نشود، حمایت از ادامة فعالیتهای خصوصیسازی ممکن است کاهش یابد و یا قطع شود. ازطرف دیگر، خصوصیسازیای که شتاب زیادی دارد، ممکن است دردآور باشد. یکی از مسائل مهم در مراحل اولیة خصوصیسازی، ایناست که در زمان انجام، نشاندهندة ((شرایط)) بهتر و مطلوبتر باشد.
خارج از مسائل نظری، در بسیاری از کشورهای درحال توسعه، در عمل مشاهده شده است که خصوصیسازی ((فرایند سیاسی)) است. کارگزاران و عناصر سیاسی با توسل به شکل ظاهری خصوصیسازی، قصد رسیدن به مقاصد آنی خود را دارند و بعد از دستیافتن به اهداف مورد نظرشان، ممکن است بهطور کامل خلاف شعارهای قبلی خود عمل کنند و برای استیلای بیشتر سلطة خود بر اقتصاد، با تعابیر ناصحیح و شخصی از ارزشهای عقیدتی و ملی جامعه، اقتصاد دولتی و برنامهریزی شده را تحمیل کنند. شایان ذکر است که در هر برنامة خصوصیسازی، بهطور معمول تصمیمگیرندگان کلیدی، از سیاستمداران هستند و از منافع کسانی حمایت میکنند که برای آنها بیشترین سهم را در روی کارآمدن و باقی ماندن آنها در پست سیاسی، داشتهاند. اما آیا خصوصیسازی تمامی مشکلات اقتصادی یک کشور را حل خواهد کرد؟ تجربة خصوصیسازی در کشورها نشان میدهد که اگر در شرایط مناسب و با ابزار مؤثر و صحیح صورت نگیرد، نه تنها مشکلی را حل نخواهد کرد، بلکه ممکن است شرایط اقتصادی را نسبت به گذشته، وخیمتر کند. خصوصیسازی میباید با آهنگ مناسب و در کنار اصلاح بنیانهای اقتصادی در کشور صورت گیرد، بنابراین بهعنوان بخشی از برنامة وسیع ((سیاستهای تعدیل ساختاری)) محسوب میشود و بهتنهایی از بُرندگی لازم برخوردار نخواهد بود، یعنی اصلاح نظام مالی، پولی، حقوقی، تولیدی، ارزی، سرمایهگذاری، قیمتها، تجارت و.... باید بهطور همزمان با خصوصیسازی انجام گیرد، تا اثرهای مثبت خصوصیسازی هرچه بیشتر نمایان شود.
[1] - BAILEY, Robert W. (1987), "Uses and Misuses of Privatization", in Steve H. Hanke (Ed.) Prospects for Privatization,
[2]- KAY, J.A. and D.J. Thampson (1986), "Privatization: A Policy in Search of A Rationale", The Economic Journal, Vol 96, March 1986, pp 18-32.
[3]- publicly owned enterprise (POE)
[4] - Denationalization
ادامه مطلب
2-2- اندازهگيري نابرابري
اندازهگيري مطلوبِ نابرابري ميتواند بر پاية رفاه فرد طي دوران زندگيش باشد كه بهترين متغير وضعيت رفاهي هركس، همانا مصرف اوست.[1] درمقايسه با درآمد، مصرف[2] ازسه مزيت عمده برخوردار است:نخست، به ميزاني كه مصرفكننده بتواند منابع در دسترس را از طريق وامدهي و استقراض انتقال دهد، مصرف كنوني قادر به انعكاس بهتري از وضعيت رفاهي، طي زمان خواهد بود. هر چند در کشورهاي درحال توسعه، به سبب پيدايي بازار سرماية ناقص، چنين استدلالي نميتواند كاملاً قابل رؤيت باشد، اما بايد اذعان نمود كه درهرصورت،در اين قبيل از كشورها نيز، جريان وامدهي و استقراض (در بازارهاي غيررسمي و با نرخهاي بهرة بسيار بالا) رخ ميدهد. دوم، مصرف در مقايسه با درآمد، با مشكلات كمتري مواجه است، بويژه آنكه مشاهده ميشود خانوارهاي بادرآمد بالا بهطور معمول، چندان مايل به افشاي رقم دقيق درآمد واقعيشان نيستند. در حاليکه دربارة ميزان مصرف خود چنين حساسيتي نداشته و گاه نسبت به اعلام آن (به دليل نوعي فخرفروشي يا دلايل ديگر ) مشتاق هم هستند ! پس اطلاعات مربوط به ميزان مصرف، دقيقتر از شاخصهاي درآمدي هستند، علاوه بر آنكه اطلاعات درآمدي بيشتر بر درآمد ناخالص (قبل از اخذ ماليات) متمركزند. در نهايت، اكثر سياستهاي اقتصادي، بويژه سياستهاي تجاري، قيمتهاي نسبي كالاهاي مصرفي[3] را تحت تأثير قرار داده و بنابراين، اين سياستها، نهتنها مصرفكنندگان را از طريق تغييرات درآمدي متأثر ميسازند، بلكه آنها را ازطريق تغييرات در قدرت خريد[4] درآمدهاي جاريشان، تحت تأثير قرار ميدهند. بنابراين ميتوان گفت، اندازهگيري نابرابري بر پاية اطلاعات مصرف، بهتر ميتواند چنين تغييراتي را توضيح دهد.
عليرغم چنين مزايايي، مصرف بهندرت بهمثابه پايهاي براي اندازهگيري نابرابري در مطالعات كاربردي تأثيرات جهانيسازي مورد استفاده قرار ميگيرد
