3- اصلاح بودجه:
اصلاح بودجه در کشورها ابعاد متفاوتی را به شرح زیر دربر داشته است:
الف: سوبسیدهائی که به دلیل نرخهای بهرة پائین و کمارزشگذاری نرخ مبادله، به اقتصاد تحمیل میشدند، کاهش یافتند. (غنا، گینه، تانزانیا و اوگاندا)
ب: حسابهای مخصوص و آن دسته از حسابهائی که مشمول قانون محاسبات عمومی نمیشوند، در بودجة عمومی دولت آورده شدند (مالی، موریتانی و سنگال)
ج: پروژههائی که توسط منابع مالی خارجی تأمین مالی میشدند، در بودجة عمومی جمع گردیدند. (بنین، ماداگاسکار و موزامیک)
د: بهبود در ترکیب هزینهها در بخشهای مختلف اقتصادی.
هـ: کاهش نسبت دستمزدهای دولتی به تولید ناخالص داخلی و اصلاح ساختار دستمزدی در کشورها. (گامبیا، غنا، لستو و مالاوی)
و: تلاش در جهت کاهش هزینههای نظامی و آن دسته از هزینههای غیرمولد (موزامبیک و پاکستان)
4- اصلاح شرکتهای دولتی:
اصلاح شرکتهای دولتی و اصلاح قیمتها، بهقرار زیر صورت گرفته است:
الف: برنامههای متعددی از جمله: انحلال، خصوصی سازی، بازسازی و دوبارهپروری شرکتهای دولتی در دستور کار قرار گرفتند.
ب: مشاهدات عینی خاطر نشان میسازند که بازسازی، انحلال و خصوصیسازی شرکتهای دولتی در کشورها، با کُندی صورت میگیرد. تأخیر در این بخش به دلیل مشکلات فنی و قانونی و همچنین ظرفیتهای بسیار ضعیف مدیریتی، فقدان خریداران خصوصی معتبر و از همه مهمتر، تعهد بسیار ضعیف سیاسی در این کشورهاست.
ج: چنانچه گفته شد در اصلاحات بخش مالی، توجه به اصلاح درآمدها نیز مهم است. دولت، نه تنها باید در ساختار مالیاتی تجدید نظری کلی بهعمل آورد و در جهت افزایش نسبت مالیات به تولید ناخالص داخلی بکوشد، بلکه قیمت خدمات ارائه شده به مردم را نیز باید واقعی کند.
برای مثال، دولت باید برای آب، برق، گاز و....، نرخ مناسبی تعیین کند تا بتواند منابع را برای توسعة زیرساختهای اقتصادی بسیج نماید. البته کشورهای درحال توسعه معتقدند که افزایش قیمت خدمات مزبور، به افزایش هزینة زندگی منجر میشود و بدین وسیله بار نابرابری را بر فقرا تحمیل میکند.
دراین راستا، در اجرای برنامههای تعدیل ساختاری و آزادسازی، باید درنظر داشت که برنامههای بخش اجتماعی از قبیل: آموزش، بهداشت و... که از اهمیت بلندمدت برخوردارند، نباید در فرآیند کاهش کسری بودجه صدمه ببینند.
یکی از ابعاد کليدي موافقتنامة تجاري، حذف یازده درصدی تعرفة گمرکي تمامي کالاهای وارداتی از سوی کشور شیلی میباشد که اين امر باعث دسترسی آسانتر به بازار شيلي گردید. همچنين موافقتنامه شامل حذف تعرفة گمرکي در محدوده وسيعي از کالاهاي کانادايي ميباشد.
از آنجائیکه اغلب کالاهاي شيلي بدون عوارض گمرکی[1] وارد کانادا مي شوند و از طرفی دیگر، تمامي صادرات کانادايي مشمول یازده درصد تعرفه به شيلي میشدند. بنابراین، حذف تعرفه از اکثر محصولات در چارچوب یک منطقة آزاد تجاری، بهطور اختصاصي براي کانادا رضايتبخش تلقی میگردد.
دوم، ضمانتهايي براي سودآوري بيشتر و بهبود چشمگيري براي سرمايهگذاران کانادايي در شيلي، و بهطور بيسابقه اي در خارج از زمينههاي مربوط به ((نفتا))، وجود دارد. در کنار اين موارد، يک سيستم تنظيم کننده امنيت هم، براي صادرکنندگان خدمات به بازار شيلي، که تضمين کنندة قوانيني مربوط به کيفيتِ نفتا هستند، وجود دارد.
بهعلاوه، قراردادي جنبي در مورد محيط زیست و نيروي کار در دو کشور براي افزايش مشارکت و کار مؤثر در اين مناطق، منعقد گردید. مجموعة اين قراردادها، فرصتي کمنظير براي کانادا جهتِ مشارکت فعال در کمک به بهبود موضوعات مربوط به نيروي کار و قوانين زیستمحیطی در شیلی فراهم نمود، چراکه شيلي چنين قراردادي را با هيچکدام از کشورهاي ديگر ندارد.
در نهايت، همچون وضعیتی که در نفتا وجود دارد، موافقتنامة تجارت آزاد میان کانادا و شيلي در برگیرندة تمامي موارد از جمله: معافيت تعرفهای در مورد صنايع فرهنگي و امکان ايجاد خدمات اجتماعي است که این خدمات شامل خدمات بهداشتي نیز میگردد.
گرچه مدت زیادی از زمان موافقتنامة تجارت آزاد شيلي - کانادا نمیگذرد، امّا آن به يکي از فعالترين توافقات امضاء شده بهوسيلة شيلي تبدیل شده است که این امر، باعث بهبود کارآئی بخش صادرات و افزایش سرمايهگذاري خارجي با منشأ کانادايي و نيز بهترين انگیزة بخش خصوصی برای گسترش فعالیتهای اقتصادی در قالب یک منطقة آزاد تجاری، در شيلي شده است.
اهميت دادن به عوامل اصلي از قبيل: رکود، نوسانات نرخ ارز و دسترسي به بازار ساير شرکاي تجاري و منافع حاصل از توافقات تجارت آزاد، همگی ميتوانند درجهت رشد و شکوفائی دو کشور مفید باشندکه این امر یکبار دیگر منافع حاصل از همگرائیهای اقتصادی را خاطرنشان میسازنند.[2]
8-7- بازار مشترک آمريكاي مركزي (CACM)[3]
بازار مشترک آمریکای مرکزی CACM در سال 1960 با شركت کشورهای كاستاريكا، السالوادور، گواتمالا، هندوراس و نيكاراگوئه تشكيل شد. هدف CACM، تاسيس يك بازار مشترک با تعرفه خارجي مشترک بود.
اگرچه اختلافات گستردة داخلي میان کشورها در این منطقه، مانع تحقق كامل اهداف مورد نظر بود، اما ايجاد چنين بازاری، اثرات داخلي بااهميتي را بر تجارت درونگروهي اين كشورها برجای گذاشت که تاثيرات اولیة آن متعاقب بحرانهاي بدهي دردهة 1980، كاهش يافت.
در اوايل دهه 1990، تحت شرايط سياسي پايدار و با استفاده از سياستهاي بازتر اقتصادي دركشورهاي عضو، مجموعهای از ابتكارات براي احياي دوبارة CACM بهعنوان بلوک تجاری باز و آزاد، صورت گرفت. اين تلاش دوباره برای همگرایی، موجب رشد فزایندة تجارت درونگروهی CACM پس ازكاهش نسبي آن بعداز دوره بحران بدهيها گردید.[4]
[1] - duty free
[2] - http://www.eljlaw.com/ccft.html, http://www.sice.oas.org/trade/chican_e/chcatoc.asp,
http://www.agr.gc.ca/itpd-dpci/ta1.html
[3] - Central American Common Market (CACM)
[4] - Ibid, p.14.
قبل از خصوصیسازی شرکتها، لازم استکه قیمتها را منصفانه و واقعی کنیم، باید توجه داشت که افزایش قیمتهای کالا و خدمات در بخشهای مختلف در فرایند خصوصیسازی، مطلوب نیست، چرا که قیمتهای بالا به افزایش هزینههای تولید در بخشهای دیگر میانجامد و قیمت محصولات نهایی را افزایش میدهد.
در این فرایند، ضمن کاهش تقاضا در اقتصاد، قدرت خرید مصرفکننده کاهش مییابد و ممکن است به رفاه اجتماعی و رشد اقتصادی لطمه وارد آورد و در نهایت، فرایند خصوصیسازی را با مشکل مواجه سازد.
در نهایت اینکه قبل از فرایند خصوصیسازی لازم است که تعداد متقاضیان خرید را برآورد کنیم، قبل از عرضة بنگاههای اقتصادی، باید تصویر روشنی از تقاضای بازار داشته باشیم.
وسعت بازار و مقیاس اقتصادی برا ی بنگاههایی که در معرض خصوصیسازی قرار میگیرند، حرکت خصوصیسازی را شدت میبخشد.
نکتة مهم در این خصوص، این است که خود را محدود به بازار داخلی نکنیم. استفاده از منابع و شرکای خارجی در فرایند تأمین مالی خصوصیسازی، میتواند محصولات بنگاه را به بازارهای خارجی هدایت کند و مقیاس اقتصادی را وسعت بخشد، بنابراین قبل از اقدام به خصوصیسازی بنگاهها، باید به موارد ذکرشده توجه ویژه داشت و هر یک را در سر لوحه کار قرار داد.
6-2- قدمهای اولیة خصوصیسازی
خصوصیسازی باید با برنامة ازپیش تعیینشده و هدفدار صورت گیرد. برای انجام ((خصوصیسازی)) موفق، باید قدمهای زیر، با صلابت و محکم برداشته شوند:
نخست آنکه مرکزی تحت عنوان ((کمیتة خصوصیسازی)) زیر نظر مستقیم بالاترین مقام اجرایی کشور، چون رئیس جمهوری به عنوان عالیترین مقام اجرایی، تشکیل شود.
از ویژگیهای بارز این مرکز، موقتی بودن ( حداکثر مدت زمان فعالیت کمیتة خصوصیسازی باید بهطور صریح مشخص شود)، مستقل بودن (عدم وابستگی آن به افراد و جناحهای ذینفع و با عقاید متفاوت موجب می شود که آنها نتوانند بهعنوان اهرمهای فشار در فعالیتهای رئیس جمهور مداخله کنند)، اختیار تام داشتن و از نظر اجرایی و علمی مقتدر بودن است.
مشاوران دانشگاهی و اجرایی این ((کمیته)) زیر نظر مستقیم رئیس جمهور، روند خصوصیسازی را قوت خواهند بخشید. سپس دبیرخانهای در نقش (( دبیرخانه فنی)) در کمیته خصوصیسازی تشکیل شود.
وظیفة دبیرخانه فنی، با یاری خواستن از مؤسسات اجرایی خصوصی، عبارت است از تنظیم برنامه اجرایی دقیق و تعیین ضربالاجل برای خصوصیسازی بنگاههای دولتی، بهگونهایکه در مدت زمانی حداکثر 5 ساله، کلیة شرکتهای مورد نظر خصوصیسازی شوند.
این دبیرخانه مسئول پیگیری و حسن انجام کار اقدامات انجامشده خواهد بود و بهمثابه یک روابط عمومی فعال و مؤثر نیز انجام وظیفه خواهد کرد.
1-6-3- آزادسازی مالی در کشورهای درحال توسعه
کشورهای مزبور چهار نوع اصلاح ساختاری را در قلمرو مالی خود اعمال نمودهاند که عبارتاند از:
1- اصلاحات در ساختار مالیاتی،
2- تقویت مدیریت مالیاتی،
3- بهبود در تنظیم و محاسبة بودجه و در ترکیب و کنترل هزینهها و
4- خصوصیسازی شرکتهای دولتی و بهبود در قیمتگذاری و کارآئی آن دسته از شرکتهائی که هنوز تحت مدیریت دولتی اداره میگردند.
در ادامه به بررسی نکات اساسی موارد فوقالذکر خواهیم پرداخت:
1- اصلاح در ساختار مالیاتی
اصلاحات در ساختار مالیاتی را بهقرار زیر میتوان صورت داد:
الف: کاهش وابستگی به مالیاتهای تجارت بینالملل از طریق حذف مالیات بر صادرات و کاهش نرخ تعرفههای کالاهای وارداتی.
ب: کاهش مافیتهای مالیاتی
ج: ساده سازی ساختار تعرفههای گمرکی
د: حساس نمودن تعرفههای گمرکی به تغییرات در قیمتها
هـ: گسترده نمودن پایههای مالیاتی و اتکاء بیشتر بر درآمدهای مالیاتی داخلی
2- تقویت در مدیریت مالیاتی:
تقویت در مدیریت مالیاتی را بهقرار زیر میتوان صورت داد:
الف: آموزش بهتر کارکنان، بهبود دستمزدها و شرایط کاری برای آنها
ب: برقراری نظام تشویق و تنبیه برای مؤدیان مالیاتی
ج: عقلائی نمودن نظام جمعآوری مالیات بر ارزش افزوده
د: ساده سازی مدیریت مالیاتی و کاهش نرخهای مالیاتی بهمنظور بسط پایههای مالیاتی
موافقتنامه متضمن یکسری استثناءهای عمومی بود. یعنی، موافقت نامه میتوانست محدودیتهائی را به دلائل زیر ایجاد نماید:
(الف) حمایت از اخلاقیات عمومی؛
(ب) حمایت از زندگی و سلامتی انسانها، حیوانات و گیاهان؛
(ت) واردات یا صادرات طلا و نقره؛
(ث) حمایت از گنجینههای ملی ارزشمند هنری، تاریخی یا باستانی و
(ج) نگهداری از ذخایر طبیعی تمام شدنی؛ مثلاً محدودیتهایی که بر سر تولید و مصرف کالاهای بومی ایجاد میشود .
اقدامات مزبور هر چند که باعث ایجاد امتیازات و شرایط تبعیضآمیز شود، نباید نادیده گرفته شوند و محدودیتی بر سر راه تجارت آزاد، تلقی گردند.[1]
7-7- موافقتنامة تجارت آزاد کانادا – شيلي (CCFTA)[2]
موافقتنامة تجارت آزاد کانادا – شيلي ( CCFTA ) در سال 1996 به امضاء رسيد و بهطور رسمي در 5 جولاي 1997 بهمرحلة اجراء گذاشته شد.
هدف از آن، ایجاد بازار برای صادرکنندگان کانادايي و قائل شدن مزيت برای آنها بر رقبايي از آمريکا، اتحاديه اروپا و آسيا از یکطرف و از طرفي دیگر، تقويت موقعیت دولت شيلي برای دسترسی بیشتر در ((نفتا)) ارزیابی میشود.
موافقتنامة مزبور که دربرگیرندة تجارت کالا و خدمات، سرمايهگذاري و مکانیزم اقامة دعاوی است، با دو موافقتنامة موازي دیگر همراه میباشد که هدف آنها، تحکيم همکاریهای دو جانبه در آندسته از فعالیتهائی که نیروی کار و محیط زيست را دربرمیگیرد و نيز، ارتقاء و توسعة مؤثر در فرآیند اجرائی قوانين و دستورالعملها در موارد فوقالذکر بود.
چنانچه بیان شد، هدف از تشکیل همگرائی فوق علاوه بر شاخصه ذاتي جهت تحکيم روابط تجاري و سرمايه گذاري بين کانادا و شیلی، موافقتنامه درصد بود که ترتیبی اتخاذ نماید تا کشور شیلی بتواند دسترسی آسانتری به موافقتنامة تجارت آزاد آمريکاي شمالي یا نفتا، پیدا نماید.
بنابراين CCFTA بهطور اساسی، هماهنگی لازم را با نفتا از لحاظ ساختاری، دورنما و محدودة عمل، تنظیمات و ساختارهای گمرکي و بهويژه، قوانين مبدأ ایجاد نموده است. البته تفاوتهاي بازاری میانCCFTA و NAFTA وجود دارد.
از جمله آنکه CCFTA موضوعات مربوط به انرژي را شامل نمیشود، تعاملي با اقدامات قرنطینهای و بهداشتي گياهان که بر تجارت محصولات کشاورزي تاثير میگذارد، ندارد، هيچ گونه قيد و شرطي را در زمینة اقدامات مربوط به استانداردها قائل نمیشود و سرفصلهاي مربوط به تدابير حکومتي، خدمات مالي و مالکیت معنوی را شامل نمیگردد.
[1] - http://www.latintrade.com/newsite/content/cprofiles/data-ext.cfm?d=2066&c=28,
http://www.sice.oas.org/trade/nafta/naftatce.asp,
http://www.sice.oas.org/trade/mexbo_s/mbind.asp,
http://europa.eu.int/comm/external_relations/euromed/bilateral_relations.htm,
[2] - Canada-Chile Free Trade Agreement (CCFTA)
آزادشدن بازار مالی از الزامات خصوصیسازی است. یعنی قبل از خصوصیسازی شرکتها؛ بانکها و مؤسسات بیمهای را خصوصیسازی کنیم. خصوصیسازی بانکها مقدمة لازمالاجرایی برای خصوصیسازی موفق است.
بانکهای دولتی در ایران از شرایط ضعیفی برخوردارند و برخی از آنها در مرز ورشکستگیاند. بهطور قطع بانکهای دولتی بهخوبی نمیتوانند تا از عهدة تأمین مالی برنامة پرهزینة خصوصیسازی برآیند.
در شرایطی که آنها مجبور به مشارکت شوند، با انتخاب پروژههای سرمایهگذاری ضعیف که از نرخ بازدهی مطلوبی برخوردار نیستند، همچنین نظارت نامطلوب بر چگونگی عملکرد وامگیرندگان و عدم انگیزه برای بازسازی شرکتهایی که در آنها سرمایهگذاری کردهاند، درعمل در فرآیند خصوصیسازی، از کارایی و بُرندگی بالایی برخوردار نیستند و بدهکار باقی میمانند.
در حقیقت مشکلات بانکهای دولتی با مشکلات شرکتهای دولتی بسیار شبیهاند و زمانی که بانکها از مشکلات مشابهای برخوردارند، نمیتوانند به خصوصیسازی شرکتهای دولتی کمک کنند. تعمیق و گسترش بازار پول در کنار بهبود و اصلاح بازار سرمایه، از جمله مؤسسات بیمهای و مشارکت با مؤسسات بیمهگذار خارجی، موفقیت خصوصیسازی را تضمین میکند. بهعلاوه، استفاده از منابع و پساندازهای خارجی در بازار پول و سرمایه، خصوصیسازی را در ابعاد مختلف یاری میرساند.
یکی از نکات کلیدی موفقیت خصوصیسازی آناست که فضای قانونی، سیاسی و فرهنگی مطلوب را فراهم کنیم:
باید زمینهها و کمکهای مساعد قانونی از هر لحاظ توسط قوای سهگانه بویژه قوة قضائیه، فراهم شود تا دشمنان خصوصیسازی نتوانند علیه آن اقدام نمایند و یا در مسیر آن اختلال ، انحراف و کندی ایجاد کنند.
قبل از خصوصیسازی باید زمینههای فرهنگی، ارادة جمعی، توافق عمومی و اعتماد مردمی مهیا شود. باید توجه داشت که فرهنگ خصوصیسازی باید از قوای سهگانه آغاز و به پیکرة جامعه تزریق شود. عدم اعتقاد راسخ و واقعی سیاستگذاران، کارگزاران و مجریان خصوصیسازی به آن، فضای مناسب قانونی، سیاسی و فرهنگی را فراهم نمیکند و آنرا سیاسی میکند.
6-3- تجربة کشورهای درحال توسعة با درآمد پائین
آنچه بسیاری از کشورهای درحال توسعه جهت بهبود کسری بودجه انجام میدهند، عبارت است از کاهش هزینهها و افزایش درآمدها.
با مطالعهای که در وضعیت درآمدی تعدادی از کشورهای درحال توسعة بادرآمد پائین صورت گرفته است[1]، معلوم میشود که به دلیل پائین بودن سهم درآمدهای مالیاتی به تولید ناخالص داخلی (T/GDP)، بهعلت اجرای نامناسب و عدم تطبیق ساختار مالیاتی این کشورها با اصلاحات اقتصادی متخذه و همچنین زمان مناسبی که برای جمعآوری مالیاتها میباید درنظر گرفته شود، درآمدها از افزایش چندانی برخوردار نیستند و یا با افزایش آهستهای روبهرو بوده است.[2]
البته کشورهائی از جمله بولیوی و گامبیا که اصلاحات همهجانبهای را در نظام مالیاتی خود اعمال نمودهاند، به افزایش درآمدهای مالیاتی موفق گردیدهاند. از طرف دیگر، کاهش هزینههای دولتی در کشورها با کُندی بسیار صورت میگیرد و در مجموع طی دوران برنامة آزادسازی و تعدیل ساختاری، هزینة کل نسبت به تولید ناخالص داخلی، در سطح 25 درصد در کشورهای در دست بررسی ثابت باقی مانده است.
بهطور کلی، ابعاد دستگاه دولتی در اکثر این کشورها بسیار بزرگ و متورم گردیده است و برای هزینههای جاری (از جمله: هزینههای بهداشتی، آموزشی، نگهداری زیرساختهای اقتصادی، حمایت از فقرا و محرومان و ارائه خدمات به جمعیتی که در اکثر کشورهای مزبور درحال افزایش میباشد)، دولت مجبور به صرف مبالغ هنگفتی میشود که کاهش در آنها بسیار کم و با کُندی فراوان صورت میگیرد.
[1] - Gupta and Nashashibi (1992)
[2] - کشورهای در دست بررسی عبارتاند از: اوگاندا، توگو، گینه، سنگال، بنین، نیجر، کنیا، زئیر، ماداگاسکار، مالی، سریلانکا، مالاوی، بنگلادش، موریتانی، پاکستان، نپال، لستو، بروندی، غنا، تانزانیا، بولیوی، گامبیا و موزامبیک
اهداف موافقتنامه را بهقرار زیر میتوان خلاصه نمود:
(الف) آزادسازی متقابل تجارت کالاها با رعایت مادة XXIV ؛
(ب) باز کردن بازار آزاد خدمات برای شرکای تجاری؛
(ت) برقراری یک فرآیند همکاری در عرصه رقابت؛
(ث) ایجاد یک فرآیند رایزنی با عنایت به موضوعات مربوط به مالکیت معنوی و
(ج) برقراری یک فرآیند حل اختلافات.
براین اساس مکزیک و اتحادیه اروپا موافقت کردند که به ایجاد منطقة آزاد تجاری طی دوران انتقال که حداکثر بهمدت 10 سال طول خواهد انجامید، در چهارچوب مادة XXIV موافقت نامه گات، مبادرت ورزند.
موافقت نامة مزبور در جستجوی دستیازی به روشهائی بود که از آن طریق، فواید صادرات دربخش کالاهای کشاورزی، برقراری چارچوبی برای آزادسازی بازار خدمات، ایجاد انگیزه برای گسترش جریان سرمایهگذاری مستقیم، حمایت از حقوق مالکیتهای معنوی، آسانسازی خریدهای دولتی و ایجاد مرجعی برای حلِ اختلافات تجاری، برای طرفین تحصیل گردد.
همچنین، موافقتنامه تصمیمگیریهای متفاوتی را دربارة تجارت کالاهای صنعتی و زراعتی و شیلات برای طرفین اتخاذ نمود. درخصوص کالاهای صنعتی؛ کشور مکزیک از یکسری امتیازات در حذف حقوق گمرکی بهرهمند شد. اتحادیه اروپا نیز ملزم شد که تعرفة بیش از 82% از واردات کالاها را که منشأ مکزیکی داشته باشند، حذف کند و باقیماندة تعرفهها را تا اول جولای 2003 بهطور کلی منسوخ نماید.
از طرف دیگر مکزیک متعهد شد که 47% از حقوق گمرکی متعلق به کالاهای اروپایی را در سال 2001 حذف کند و باقیماندة حقوق گمرکی را تا اول ژانویه 2007 قطع کند. برای تجارت کالاهای زراعتی و شیلات، همچنان 62% از تعرفهها در دروهای 3 تا 10 ساله برقرار ماند.
مذاکرات بر روی تعرفة کالاهای اساسی مثل گوشت، لبنیات، غله و موز معوق ماند. بندهای 8 و9 موافقتنامه، برنامهای را برای حذف حقوق گمرکی کالاهای وارداتی بین مکزیک و اتحادیه اروپا تنظیم کرد. محدودیتهای غیرتعرفهای مثل سهمیهبندی بر روی واردات و صادرات نیز حذف شدند.
بهعلاوه، کارخانههای تولید اتومبیل در اتحادیه اروپا، بهطور موقت 15% از انحصار سهام بازار جدید اتومبیل مکزیک را در دست گرفتند (در مققایسه با قبل که فقط 2%سهم داشتند) ولی مقرر شد که در سال 2007، این انحصار را کاهش خواهند داد. در ضمن اروپا ضمانت کرد که سود بازار مکزیک را در نظر بگیرد، درست بههمان صورتی که در آمریکا و کانادا تحت موافقتنامة نفتا اجرا میشود .
یکی از نکات بسیار مهم در انجام خصوصیسازی استفادة بجا و مرتبط از روشهای آناست. باید بدانیم که برای خصوصیسازی هرگز از روش واحد استفاده نکنیم، روشهای مختلف خصوصیسازی از جمله انحلال، مذاکره، مزایده، واگذاری و ... باید با توجه به شرایط هر بنگاه و هر کشور، مورد استفاده قرار گیرند (در مورد روشهای خصوصی بعد صحبت خواهد شد).
برای مثال، روشهای مورد استفادة کشور آلمان غربی برای خصوصیسازی شرکتهای آلمان شرقی با روشهای خصوصیسازی در مالزی و یا مکزیک متفاوت بودهاند. تجربة کشورهای موفق در امر خصوصیسازی نشان داده است که استفاده از مجموعهای از روشهای مختلف میتواند خصوصیسازی موفق را به دنبال داشته باشد.
بسیاری از پژوهشهای کاربردی خاطرنشان میسازند که قبل از خصوصیسازی، شرکتها را بازسازی کنیم، بازسازی شرکتها در ابعاد مختلف از جمله بازنگری در نظام مالی و مالیاتی شرکت، مسائل مربوط به نیروی انسانی، وضعیت تولید و ماشینآلات مورد استفادة شرکت از مواردیاند که امکان رقابت آنها را با سایر شرکتهای داخلی و خارجی خصوصی فراهم میسازد، ضمن آنکه پایداری و استمرار حرکت شرکتهای تازهخصوصیشده را در بازار امکانپذیر میکند.
در غیراینصورت، ممکن است که پس از چندی صاحبان شرکتها با عدم موفقیت در بازار روبهرو شوند و با فروش زمین، ماشینآلات و سایر ابزار و لوازم شرکت، آن را متلاشی کنند. بدیهی است در چنین شرایطی، جامعه با بحرانهای شدید بیکاری، رکود و ناهنجاریهای اجتماعی و سیاسی روبهرو خواهد شد.
لازم است شرکتهایی را که وضعیت مالی و تراز تجاری مطلوبی دارند، خصوصیسازی کنیم، یعنی باید شرکتهایی برای خصوصیسازی انتخاب شوند که از لحاظ اقتصادی سالم، بدهی نداشته و از وضعیت مالی و تراز تجاری خوبی برخوردار باشند.
بهطور معمول مشاهده میشود که دولت برای رهایی از شرکتهای زیانده و پردردسر، اقدام به خصوصیسازی آنها میکنند. این شرکتها با بار بدهیهای فراوان و تولید کالاهای نه چندان مرغوب، درعمل به استقبال متلاشیشدن پس از خصوصیسازی میروند.
بهعبارت دیگر، خریداران اینگونه شرکتها تنها بهدنبال منتفعشدن از فروش مایملک شرکتاند و هیچگونه تلاشی را برای بازسازی و نگهداری شرکت از خود نشان نمیدهند که البته نخستین تأثیر سوء آن در اقتصاد، افزایش بیکاری و مخالفت اجتماعی با خصوصیسازیهای آتی خواهد بود.
بهطور معمول مخالفان خصوصیسازی در دولت که به دلایل سیاسی داخلی و خارجی مجبور به خصوصیسازی میشوند، شرکتهای زیانده را در معرض خصوصیسازی میگذارند.
5-3- اندازهگیری تأثیر سیاستهای مالی بر تقاضای کل و پساندازها
یکی از راههای نشان دادن پائین بودن کسری بودجه این است که هزینههائی را که دولت قبلاً متحمل میگردید، از بودجه خارج نماید و به بخش عمومی منتقل نماید. یعنی به وسیلة کاهش در سوبسیدهای مصرفکننده و تولیدکننده، تقلیل تأمین مالی سرمایهگذاریهای شرکتهای دولتی، تقلیل هزینههای نظامی و کاهش سرمایهگذاریهای اجتماعی، هزینههای اجتماعی را به پائینترین سطح مورد قبول برسانیم و بدین ترتیب هزینههای بودجه را کاهش دهیم.
بهطور کلی اصلاح بخش مالی و آزادسازی آن و حذف مقررات زائد تجاری که موجب بازدارندگی و کُندی فعالیتهای تجارت خارجی میگردد، اجازه میدهد که منابع، به سمتی حرکت کنند که بهرهوری فعالیتهای اقتصادی بالاتر است. در بسیاری از کشورها، بخش صادرات، بهعنوان بخشی که از بهرهوری بالاتری در مقایسه با سایر بخشها برخوردار است، شناخته شده است.
یکی از طرق اندازهگیری و سنجش پسانداز بخش عمومی، رسیدگی به موازنة جاری فعالیتهای دولتی است؛ یعنی تفاوت میان درآمد جاری (بهاستثنای اعانات خارجی) و هزینههای جاری بررسی شوند.
روش دیگر برای اندازهگیری، تأثیر خالص کل سیاستهای مالی بر تقاضای کل و جذب پساندازها و منابع خصوصی خارجی و داخلی بهوسیلة دولت میباشد که عبارت است از بررسی موازنة کلی فعالیتهای دولت؛ یعنی درآمد کل (بهاستثنای اعانات) منهای هزینهها، مورد رسیدگی قرار گیرند.
بعد از رسیدگی ((موازنه)) فعالیتهای دولت، چنانچه کسری در بودجة عمومی مشاهده شد، چگونگی کاهش کسری بودجه و تأمین مالی آن به اندازة ابعاد و قدرت و صلابت سیاستهای تعدیل ساختاری، بستگی دارد.
باید توجه داشت که کاهش حجم سرمایهگذاریهای زیربنائی مولد و یا تقلیل هزینههای عملیاتی و نگهداری، بهمنظور کاهش کسری بودجه، ممکن است از آن، نتیجة ضد تولیدی حاصل شود و به تخریب زیرساختهای اقتصادی، آموزشی و بهداشتی منجر گردد.
6-7- موافقتنامة تجارت آزاد میان مکزیک و اتحادیه اروپا[1]
در 23 مارس 2000، ریس جمهور مکزیک ((ارنستو زدیلو)) بیانیة لیسبون[2] و موافقتنامة تجارت آزاد با اتحادیه اروپا را امضا کرد. مکزیک و اتحادیه اروپا با امضاء تعدادی از موافقتنامههای تجاری تضمین کردند که شرایط مطلوبی را برای حرکت کالاها، خدمات و سرمایه در ماورای اقیانوس، اطلس فراهم کنند. موافقتنامههای مزبور در اول جولای 2000 لازمالاجراء شد که بهمثابه نخستین موافقتنامة اتحادیة اروپا با آن طرف اقیانوس اطلس بهشمار میآمد.
چنانچه سابقاً گفته شد، اقتصادمکزیک با ورود به موافقتنامة نفتا در اول ژانویه 1994 بهبود زیادی پیدا کرد و این امر باعث شد که سهم مکزیک از کالاهای صادراتی دنیا از 1/1% در سال 1990 به 1/3% در سال 1999 افزایش پیدا کند . موفقیت در نفتا، مکزیک را تشوق کرد تا همکاریهای اقتصادیش را با یک شریک تجاری دوم، یعنی اتحادیه اروپا در قالب یک همگرائی اقتصادی برای نخستین بار، گسترش دهد.
هرچند مکزیک از قدیمالایام از مهمترین شرکای تجاری اروپا در آمریکای لاتین محسوب میشد و از لحاظ سوق الجیشی بازار بسیار مهمی برای صادرات اروپا با پتانسیل رشد قابل توجهای بود. بهعلاوه، اتحادیة اروپا اعتقاد داشت که منطقهگرائی و چندجانبهگرائی حامی جهانیسازی زندگی اقتصادی خواهد بود که همین امر به آزادسازی در آمریکای لاتین منجمله مکزیک، کمک شایانی نمود.
مکزیک و اتحادیه اروپا همکاریهای اقتصادیشان را از سال 1995 شروع کردند. در آن سال، آنها بیانیة رسمی مشترکی راکه در آن، هر دو شریک متعهد به تعمیق روابط متقابل اقتصادی، سیاسی و روابط همکاری که دربرگیرندة آزادسازی تجارت دوطرفه بود، گام بردارند.
در این راستا، طرفین اسنادی را دالِ بر ((شراکت اقتصادی))، ((همکاری سیاسی)) و موافقتنامة همکاری (که به موافقتنامه جهانی نیز شهرت یافت) بهاضافة یک ((موافقت نامه موقت)) و ((پروتکل نهائی)) را در بروکسل در 8 دسامبر 1997 به امضاء رساندند. ((موافقتنامة جهانی)) که در اول اکتبر 2000 لازمالاجرا شد، دربرگیرندة مذاکرات طرفین در راستای توسعة موافقتنامة تجارت آزاد میان مکزیک و اتحادیه اروپا بود که شامل 3 قسمت : گفتگوهای سیاسی، آزادسازی تجاری وهمکاریهای اقتصادی بود.
از طرف دیگر ((موافقتنامة موقت)) بر فرآیند تجارت و مشکلاتی که از آن، بهوجود میآید بود. میتوان گفت که موافقتنامة مزبور حاشیهای از ((موافقتنامة جهانی)) و ابزاری قانونی برای امکان تجارت میان شرکاء محسوب میگردد. دور اول مذاکرات حدود یکسال بعد از امضاء ((موافقت نامه جهانی)) در نوامبر 1998 معوق نگه داشته شدکه متعاقباً بهترتیب در مکزیکو سیتی و بروکسل پایتخت بلژیک، مذاکرات دنبال شد تا اینکه در 24 نوامبر 1999 موافقت نامه تجارت آزاد میان دو طرف منعقد گردید.
[1] - Mexico-EU Free Trade Agreement
[2] - Lisbon Declaration
