2- مذاکره:
تفاوت میان مزایده ( بحث آن بهطور مفصل در انتهای این بخش خواهد آمد.) و مذاکره در ((شکل)) است نه در ((محتوا))، یعنی تمامی شرایط افزایش بهرهوری در مذاکره ملحوظ است.
مذاکره میان بخش خصوصی و نمایندة دولت با شرایط از پیشتعیینشده از طرف بخش دولتی که بر اساس افزایش و تسری بهرهوری استوارند، صورت میگیرد.
بدیهی است در فرایند مذاکره، تعیین قیمت برای شرکت در اولویت نخست قرار ندارد و در عوض، تضمین حفظ اشتغال، بهبود و بهروز رساندن فناوری، افزایش کارایی، ارائة محصولات جدید و.... از طرف خریدار بخش خصوصی مد نظر قرار میگیرد.
3- عقد قراردادهای واگذاری مدیریت و اجارة داراییهای بخش دولتی:
یکی از روشهای خصوصیسازی، اجاره دادن داراییهای بخش دولتی به بخش خصوصی است. در این روش مالکیت سهام شرکت دولتی در اختیار دولت باقی میماند و تنها مدیریت شرکت در اختیار بخش خصوصی قرار میگیرد.
بهطور معمول کشورهایی که در واگذاری شرکتها مشکل قانون اساسی دارند و یا از منظر رهبران سیاسی جامعه، بعضی از صنایع جنبة حیاتی و امنیت ملی برای کشور دارد، از روش اجاره استفاده میکنند.
این شیوة واگذاری در مواردی انجام میگیرد که دولت خود از اداره و مدیریتِ کارامدِ واحد مورد نظر، عاجز باشد، ولی به دلایل مختلف مایل نیست که مالکیت بنگاه را از دست بدهد.
در بسیاری از موارد، این نوع واگذاری بهعنوان اقدامات میاندورهای و برای زمینهسازی در راه رسیدن به وضعیتی که در آن بتوان جریان واگذاری را انجام داد، تلقی میشود.
در این روش، حق اجاره به مالک اصلی، یعنی دولت پرداخت میشود و اجارهگیرنده، کلیة خطرهای تجاری واحد واگذاریشده را میپذیرد. از مزایای این روش، کارامد شدن بنگاه واگذاریشدة تحت مدیریت دولتی، است.
8-3- رابطه میان سیاستهای مالیاتی با درآمد، تولید، اشتغال و قیمتها
سیاستهای مالیاتی همچنین به دنبال ثبات در درآمد، تولید، اشتغال و قیمتها میباشد. وقتیکه کشور با بیکاری بالائی روبهرو باشد، دولت میتواند با افزایش در مصارف و کاهش در مالیاتها، تقاضای کل را افزایش دهد و موجب بهبود اشتغال گردد.
برعکس هنگام تورم، دولت میتواند با کاهش در مصارف و افزایش مالیاتها موجب کاهش تقاضای کل گردد و بدین ترتیب جلوی افزایش قیمتها را بگیرد. امّا باید درنظر داشت که سیاستهای مالی در کشورهای درحال توسعه، به دلائل زیر همیشه موفق به تثبیت اشتغال و قیمتها نیست:
1- چنانچه در بالا اشاره شد، نسبت مالیات به تولید ناخالص ملی در این کشورها، آنچنان بالا نیست که بتواند در اصلاحات اقتصادی، نقش قابل توجهی را بهعهده گیرد. بنابراین، برای افزایش نقش مالیاتها در اصلاحات اقتصادی، باید نسبت مزبور را بهطور قابل ملاحظهای افزایش داد.
شایان ذکر است که مالیات بر درآمد اشخاص و شرکتها در کشورهای درحال توسعه، به طور نسبی 5/3 درصد از تولید ناخالص ملی آنها را تشکیل میدهد و با توجه به اینکه این کشورها بر مالیاتهای غیرمستقیم، تأکید بیشتری دارند، سیاستهای مالیاتی همیشه نمیتواند برای تثبیت مصارف کلی، مورد استفاده قرار گیرند.
از طرفی میدانیم که تجارت خارجی کشورهای درحال توسعه با نوسانات بسیار زیادی روبهروست و همین امر موجب نوسان در مالیاتهای غیرمستقیم این کشورها میشود.
2- قیمتها و اشتغال به سیاستهای مالی در کشورهای درحال توسعه به دلائل زیر همیشه حساسیت نشان نمیدهند:
الف: در کشورهای درحال توسعه، تنگناهای بسیاری در سمت عرضه مشاهده میشود. این محدودیتها، شامل کمبود مهارتها و تخصصهای لازم، زیرساختهای مناسب و بازارهای کارآ میگردد.
ب: ایجاد شغلهای شهری از طریق افزایش تقاضا ممکن است به مهاجرت مردم از مناطق روستائی منجر گردد.
ج: اشتغال ممکن است به دلیل تخریب قیمت عوامل یا تکنولوژی بیثبات و ناپایدار، همراه با تولید افزایش نیابد.
د: دولت ممکن است به طور غیرواقعبینانه برای کارکنان تحصیلکرده، دستمزدهای بالائی را تعیین نماید. از طرف دیگر، هر چند استفاده از سیاستهای انقباضی مالی ممکن است، تورم را از ناحیة ((فشار تقاضا))[1] کاهش دهد، امّا در مقابلِ تورم از ناحیة ((فشار هزینه))[2]، تورم ((رو به افزایش))[3] و تورم ((ساختاری))[4] عاجز میماند. با توجه به ملاحظات مزبور، سیاستهای مالی برای تثبیت قیمتها، درآمد و اشتغال، ابزار محدودی هستند.
[1] - demand-pull inflation
[2] - cost-push inflation
[3] - ratchet inflation
[4] - structural inflation
موافقتنامة آزاد تجاری لهستان و اِفتا[1]
موافقتنامة آزاد تجاری میان لهستان و اِفتا در دهم دسامبر 1992 در ژنو – سوئیس به امضاء رسید و در سپتامبر 1994 لازمالاجراء شد.
پس از فروپاشی کمونیسم و اضمحلال اتحاد جماهیر شوروی، لهستان تمایل زیادی برای استفاده از سیاستهای اقتصاد بازار از خود نشان داد و بدینسان، توانسته است که امروزه موفقیتهای زیادی را بهدست آورد.
در این راستا، دولت لهستان در سال1990، به انجام یکسری اصلاحات نمادین اقتصادی مبادرت ورزید. اصلاحات اقتصادی مزبور که به ((شوک درمانی))[2] معروف شد، برنامهای بود شامل: آزادسازی قیمتها، تثبیت نرخ ارز و حذف اکثر سوبسیدهای اقتصادی.
بدین منظور برای تکمیل اصلاحاتِ موردنظر، مقامات دولت لهستان، مبادرت به ایجاد ارتباط با اقتصادهای قوی کشورهای اروپایی منجمله کشورهای عضو اِفتا نمودندکه این امر به طور مؤثری به نوسازی نظام سابق اقتصادی لهستان کمک کرد و این کشور توانست با برخورداری از حمایت کشورهای یادشده، برای گذار از اقتصاد دستوری به سوی اقتصاد بازار و دموکراسی، قدمهای بلندی را بردارد.
موافقتنامة یادشده باعث شد که اِفتا بتواند یک شبکه ارتباطی قوی با اروپای مرکزی و شرقی در سال 1990 ایجاد نماید. از طرف دیگر، لهستان بهمثابه یکی از شرکای تجاری مهم برای کشورهای عضو اِفتا و بازار مناسبی برای صادراتشان در کشورهای اروپای مرکزی و شرقی محسوب میگردد.
دو شریکِ تجاری در ژوئن 1990 بیانیة همکاری را در "کوتنبرگ"[3] امضاء کردند وچند ماه بعد به مذاکراه در خصوص تجارت آزاد اهتمام ورزیدند و متعاقباً با امضاء موافقت نامة تجارت آزاد در 10 دسامبر 1992، به توافق نهائی دست یازیدند.
اهداف موافقتنامه را بهقرار زیر میتوان خلاصه نمود:
الف: توسعة روابط اقتصادی بین طرفین از طریق گسترش تجارت متقابل، بهطوریکه عملکرد اقتصاد کلان ازقبیل: شرایط زندگی و وضعیت اشتغال بهبود یابد؛
ب: آماده کردن شرایط یک بازار رقابتی عادلانه برای تجارت بین طرفین و
ج: کمک به رشد و شکوفائی تجارت جهانی ازطریق تحدید موانع تجاری.
موافقتنامه دربرگیرندة40 ماده، یک بیانیة تفاهم، 9 پیوست، 4 پروتکل و یک بیانیة نهائی بود. کشورهای عضو اِفتا و لهستان نظر به نیاز لهستان برای توسعه سریع اقتصادی توافق کردند که این کشور طی دورة انتقال که قرار بود تا 31 دسامبر سال 2001 به پایان برسد، مطابق قوانین موافقتنامه، به ایجاد یک منطقة آزاد تجاری اهتمام ورزد.
موافقتنامه تولیدات صنعتی، تولیدات ماهیگیری ودریایی را تحت پوشش قرار میدهد. بهعلاوه، تجارتِ محصولات کشاورزی نیز طی یک موافقتنامة کشاورزی تحت پوشش قرارداده شد.
براساس مفاد موافقتنامه، طرفین بر گسترش هماهنگ تجارت محصولات کشاورزی، تخفیفهای تعرفهای گسترده برای لهستان، حذف حقوق گمرکی و محدودیتهای مقداری بین طرفین توافق کردند. همچنین قرار شد که کشورهای عضو اِفتا حقوق گمرکی برکالاهای وارداتی را که منشأ لهستانی داشته باشند، حذف نمایند بهجز آن دسته از کالاهایی که در ضمیمههای III و VII مشخص شدهاند.
از طرف دیگر لهستان اجازه یافت که در 5 مرحله که از اول ژانویه 1995 شروع می شد، تعرفه بر کالاهائی را که از کشورهای عضو اِفتا وارد این کشور میشد، حذف نماید (بهجز کالاهائی که در ضمیمههای IV و V مشخص شده بودند.
بدین ترتیب، به محضِ لازمالاجراء شدن موافقتنامه، کشورهای عضو اِفتا حقوق گمرکی بر 80% کالاهای صنعتی لهستان را حذف کردند. ولی لهستان اجازه یافت تنها به حذف 27% از حقوق گمرکی بر محصولات کشورهای اِفتا اهتمام ورزد.
کاهش حقوق گمرکی برکالاهای دیگر بهطور تدریجی ادامه پیدا کرد و لهستان اجازه یافت تا پایان سال 1999 به آن مبادرت ورزد. (بهجز صنعت اتومبیلسازی که تا پایان سال 2001 به طول انجامید.) درحالیکه کاهش حقوق گمرکی را کشور های عضو اِفتا تا سال 1997 بهپایان رسانده بودند.
در کنار حذف حقوق گمرکی، موافقتنامه دربرگیرندة طیف وسیعی از دستورالعملها همچون: قوانین رقابتی، حمایت از مالکیت معنوی، انحصار فروش دولتی، کمکهای دولتی، تبعیض قیمتها و انتقالات میشد.
با توجه به کمکهای دولتی، طرفین متعهد شدند که از هرگونه مساعدت دولتی بلاعوض به یک بنگاه یا تولیدکنندة کالای خاصی که به رقابت لطمه وارد کند، اجتناب کنند؛ هر چند که لهستان طبق ضمیمة شماره XIII میتوانست با توجه به اصلاحات و توسعه اقتصادی در این کشور، از چنین کمکهای بلاعوض دولتی تا 31 دسامبر 1996 استفاده کند.
همچنین به کشورهای عضو اِفتا و لهستان اجازه داده شد که اگر با مشکل ترازپرداخـتها مواجه شدند، بتوانند از تعرفه برای محدود کردن تجارت استفاده کنند. البته اقدام مزبور باید طبق شرایطی که در موافقتنامه عمومی تعرفه و تجارت (گات) آورده شده است، انجام گرد. با بهبود ترازپرداختها، محدودیتها باید به تدریج کاهش یابند.
موافقتنامه متضمن یکسری استثناءهای عمومی بود. یعنی، موافقت نامه میتوانست محدودیتهائی را به دلائل زیر ایجاد نماید:
الف: اخلاقیات عمومی ، سیاست های عمومی یا امنیت عمومی؛
ب: حمایت از سلامتی و حفظ زندگی انسانها، حیوانات، گیاهان و محیط زیست؛
ج: حمایت از ثروتهای ملی، هنری، تاریخی یا باستانی؛
د: حمایت از مالکیت معنوی و
هـ: حمایت از قوانین رایج بر واردات و صادرات طلا و نقره[4]
[1] - EFTA-Poland Free Trade Agreement
[2] - shock therapy
[3] - Gothenburg
[4] - http://www.mg.gov.pl/english/daip_enu/ap_hz01enu/t7.htm
http://secretariat.efta.int/library/legal/fta/poland/
http://baltic.mg.gov.pl/imp_ex/free_tr.htm
http://secretariat.efta.int/presentation/links/
علاوه بر فروش مستقیم شرکت دولتی به بخش خصوصی از راه مزایده، مذاکره و .... و یا فروش سهام آن به مردم، خصوصیسازی شرکت دولتی میتواند با توزیع کوپن[1] صورت پذیرد. در این روش واگذاری، مردم با دریافت کوپن و مبادلة آنها با سهام در صندوقهای تعاونی[2]، در خصوصیسازی شرکتهای دولتی مشارکت میکنند.
توزیع کوپن میتواند تنها برای بخشی از ارزش شرکت دولتی باشد که در فرآیند خصوصیسازی قرار گرفته است. این سهام میتواند با قیمت بسیار پایین یا حتی مجانی در اختیار مردم قرار گیرد.[3]
فروش شرکت دولتی به مدیران و کارکنان آن، از دیگر روشهای خصوصیسازی است. زمانی که مدیران و یا کارکنان شرکت دولتی به اداره و یا مالکیت شرکت علاقه نشان دهند، بهتوسط اعتباری که از دولت دریافت میکنند، میتوانند مالکیت شرکت را در اختیار خود قرار دهند.
چنانچه دولت تشخیص دهد که مدیران، توانایی لازم برای ادارة شرکت را دارند و ادامة فعالیت خصوصی آن، به ایجاد کارایی و رشد اقتصادی منجر خواهد شد، شرکت را با قیمت نازل و تسهیلات مناسب در اختیار مدیران قرار میدهد. در این حالت دولت میتواند حق نظارت بر فعالیتهای اقتصادی شرکت را برای خود محفوظ دارد.
علاوه بر روشهایی که ذکر آنها بهطور اجمال در بالا آمد، ترکیبی از چند روش نیز میتواند در فرایند خصوصیسازی شرکت دولتی استفاده شود. دولت میتواند قبل از واگذاری شرکت، آن را بازسازی و سپس واگذار کند. در برخی از کشورها (برای مثال آلمان)، انحلال تعدادی از شرکتهای دولتی با فروش جداگانة قطعات، ماشینآلات و.... صورت گرفته است.
به طور کلی، پژوهشهای کاربردی، روشهای زیر را برای خصوصیسازی پیشنهاد میکند:
1- انحلال، تجزیه و تفکیک: انحلال شرکتهای دولتی، یکی از روشهای سریع خصوصیسازی است. شرکتهایی که از فناوری قدیمی برخوردارند و بازسازی آنها مستلزم هزینههای گزافی برای دولت است و از زیان انباشتة فراوانی برخوردارند، باید منحل شوند. در برخی از کشورها – از جمله آلمان – با فروش جداگانة قطعات، ماشینآلات، مواد اولیه و محصولات، انحلال صورت پذیرفته است.
بهعلاوه، تفکیک و تجزیه بنگاه دولتی به واحدهای کوچکتر میتواند بهمثابه یکی از روشهای خصوصیسازی مطرح شود. در مواقعی که شرکت دولتی بهدلایل غیراقتصادی، بیش از حد بزرگ باشد، از این روش استفاده میشود.
در این گونه موارد لازم است که ابتدا بنگاه دولتی به یک واحد مادر و چندین واحد تابعه، تفکیک و سپس هر یک از شرکتهای تابعه به صورت جداگانه به بخش خصوصی فروخته شود. در این صورت، توان بخش خصوصی در چگونگی ادارة بهینة واحد واگذارشده، یکی از عوامل مهمی است که در تعیین اندازة بهینة واحدهای جدید، مؤثر است.
چنین روشی میتواند از انحصار نیز جلوگیری کند. در این روش، تدریجی بودن جریان واگذاری موجب میشود که دولت از لحاظ سیاسی در تنگنا قرار نگیرد و نگرانی از دست رفتن قدرت اقتصادی دولت نیز از بین برود. این شیوه در انحصارات بزرگ یا شبهانحصارات مانند شرکتهای آب و برق و.... به کار گرفته میشود.
[1] - Voucher distribution
[2] - Mutual Funds
[3] - برخی از کشورهای اروپایی از جمله چک و اسلواکی (سابق) از این روش استفاده کردند.
1-7-3- کاهش مصارف عمومی
افزایش نسبت مالیات به تولید ناخالص ملی در کنار کاهش شکاف هزینههای عمومی و درآمدهای عمومی در فرآیند انتقال به اقتصاد باز و آزادسازی اقتصادی، میباید مورد توجه اکید کشورها قرار گیرد.
شکاف مزبور یکی از دلائل مشکلات تورمی در این کشورهاست؛ چراکه منابع غیرتورمی برای پوشاندن حفرة میان هزینهها و درآمدها در کشورهای درحال توسعه، معمولاً در دسترس نیستند.
البته توسعة یک بازار کارآی سرمایه و دسترسی آسانتر به منابع خارجی میتواند بهمثابه تأمین مالی غیرتورمی کسری بودجه، مدّ نظر قرار گیرد.
الف: درکوتاهمدت:
مصارف عمومی را میتوان در کوتاهمدت بهطرق زیر کاهش داد:
1- کاهش یا قطع سوبسیدهای قیمتی به مصرفکنند؛
2- کاهش یا قطع سوبسیدهای بودجهای برای جبران زیانهای شرکتهای دولتی ؛
3- کاهش سرمایهگذاریهای دولتی؛ چراکه قسمت اعظم چنین سرمایهگذاریهایی در فعالیتهای غیرمولد با بازدهی کم، مورد استفاده قرار میگیرند؛
4- کاهش مصارف و هزینههای نظامی؛
5- بازسازی و تدوین برنامة حمایتهای اجتماعی و دستگیری از محرومان.
ب: در میانمدت:
ضروری است در میانمدت به نکات زیر توجه کافی مبذول داشت:
1- نگهداری و توسعة زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی؛
2- کاهش کارکنان اضافی بخش دولتی؛
3- سالمسازی محیط زیست؛
4- قطع فعالیتهای غیرضرور دولت؛
5- بهبود کارآئی آن دسته از بخشهائی که هنوز توسط دولت اداره میشوند؛
6- ادغام هزینههای پراکنده و خارج از بودجه در بودجة عمومی.
ج: در بلندمدت:
سطح مصارف عمومی در بلندمدت، باید به موارد زیر بستگی داشته باشد:
1- ظرفیت کشور برای تأمین مالی مصارف عمومی؛
2- تقاضا برای خدمات اجتماعی؛
3- توانائی افزایش مالیاتها و نقشی که دولت میتواند در ((اقتصاد تعدیل شده))، ایفا نماید.
11-7- بازار مشترک و جامعة كارائيب (CARICOM)[1]
((بازار مشترک و جامعة کارائیب)) CARICOM در جولاي 1973 با شركت کشورهای آنتيگوا و باربودا، باهاماس، باربادوس، بليز، دومینيكا، گرانادا، گويانا، جامائيكا، مونسرات، سنت كريستوفرـ نويس، سنت لوسیا، سنت وينسنت و گرنادينس، ترينيداد و توباگو، تشكيل شد.
با وجود قدرت ناچيز اين اقتصادها در همگرايي اقتصادي و برقراری الگوهاي مشابه تجارت و توليد میان آنها، CARICOM آثار محدودي بر الگوهاي تجاري اعضا برجای گذاشته است و بنابراین بهصورت ((يك گروه منطقهاي مؤثر)) در این بخش، مورد بررسي قرار نگرفته است.[2]
12-7- بازار مشترک مخروط جنوبی (MERCOSUR)[3]
((مرکوسور)) بهمثابه يك ((اتحاديه گمرکی)) توسط کشورهای آرژانتين، برزيل، پاراگوئه و اوروگوئه در سال 1991 تشكيل شد. از سال 1996، کشورهای بوليوي و شيلي به عنوان ((اعضاي همكار)) ازطریق ورود به توافق FTA با اعضاي اصلي، در MERCOSUR مطرح شدند.
از زمان ايجاد اتحادية مزبور، كشورهاي عضو افزايش فزایندهای را در سهم تجارت داخلي خود تجربه كرده اند که این نمایانگر نفوذ ترتیبات ترجیحی در منطقه است.
بر پاية روند تجارت داخلي کشورهای عضو و مطالعات متعددی که اثر MERCOSUR را در تجارت منطقهای نشان میدهد، میتوان نتیجه گرفت که اين اتحاديه يكي از گروههاي منطقهاي مؤثر آمريكاي لاتين است.
[1] - Caribean Community and Common Markrt (CARICOM)
[2] - Ibid, p. 15.
[3] - Commom Market of the South