طی دهة 1990، مشاهدات نشان میدهند که تجارت درون آفریقائی با سطح افزایش کم ولی با افزایش ((شدت)) مواجه گردید.
نتیجة مزبور دلالت بر کاهش شدید سهم تجاری آفریقا طی سی و پنج سال گذشته را دارد، روندی که طی دهة 1990 و اوایل دهة 2000، دستنخورده باقی ماند.
درواقع، تمامی گروهبندیها شاهد کاهش سهم تجارتشان در تجارت جهانی حدود نصف یا دوسوم ارزش اولیهشان بودند.
با توجه به تعریف ((شدت تجارت))، کاهشی در سهم تجارت یک گروه در کل تجارت جهانی، الزاماً منتج به افزایشی در شدت تجارت در فرآیند مواجهه با عدم تغییر و یا کاهشی اندک در سهم تجارت کشورها با شرکاء، خواهد شد. بنابراین بر مبنای توضیحات مزبور، اینگونه استدلال میگردد که گروهبندیهای آفریقائی ((غیر مؤثر)) میباشند.
این موضوع میتواند برای گروههای بزرگ همچون ((جامعة اقتصادی دولتهای آفریقای غربی)) ECOWAS و ((منطقة تجاری ترجیحی برای دولتهای آفریقای شرقی و جنوبی)) PTA نیز صادق باشد.
متعاقباً ابتکارات جدیدی در آفریقا صورت گرفت که شاخصترین آنها ((ابتکار بین مرزی)) CBI و وضعیتهای جدیدِ گروههای دیگری همچون ((کنفرانس هماهنگ سازی توسعه در آفریقای جنوبی)) SADC، ((اتحادیة اقتصادی و پولی آفریقای مرکزی)) UEMOA و ((اتحادیة اقتصادی و مالی آفریقای مرکزی)) UDEAC میباشند.
ازآنجائیکه اتحادیههای مزبور بهطور نسبی جدیدالتأسیس هستند، اطلاعات زیادی در خصوص بررسی تأثیر آنها بر تجارت داخلی کشورهای عضو، دردست نمیباشد. در میان تمامی گروههای موجود در آفریقا، ((اتحادیة گمرکی آفریقای جنوبی)) SACU از قديميترين گروهبندیها بهشمار میرود و بر اساس همه گزارش ها مؤثرترين گروه بندي در SSA است.
اگرچه آمار تجاري براي يك دورة نسبتاً طولاني در مورد دولتهاي عضو بهطور جداگانه وجود ندارد تا اثر SACU بر روي فعاليتهاي تجاري آنها آزمون شود، اما اكثر محققان موافقند كه توافقنامههاي تجارت و درآمد ميان كشورهاي SACU، مانند توافقنامة پولي مابين آنها، اصولاً تاثير قابل توجهي بر روي تجارت خارجي كشورهايي كه از لحاظ اقتصادي ضعيفترند، خواهد داشت.
بهطور مشابه، ميتوان گفت كه توافقنامه دوجانبه میان زيمباوه و آفريقاي جنوبي و ساير دولتهاي SACU نسبت به قبل، تقریباً مؤثر بوده است. در ميان سايرگروهها، برخي شواهد وجود دارد كه ((دو گروه)) قدیمیتر ((جامعة اقتصادی آفریقای غربی)) CEAO و ((اتحادیة اقتصادی و مالی آفریقای غربی)) UDEAC تاثيرات بيشتري بر تجارت كشورها داشتهاند.
تاثير آنها تنها برحسب تأثیراتشان بر سهم تجارت داخلي کلی نبوده است، بلكه بر سياست تجاري كشورهاي عضو گروه خود نيز تاثير بسزايي داشتهاند. به نظر ميرسد تلاشهاي اخير ((دو گروه)) مزبور براي از سرگيري مذاكرات براي عضويت مجدد در توافقنامههاي منطقهاي، مشكلات جديدي را ايجاد كند وتجارت وسيستمهاي مالياتي اعضاء را مختل نمايد.
بنابراين، به طور خلاصه میتوان گفت که عضويت در گروههاي منطقهاي مزبور مؤثر است اگرچه گاهي اثرات منفي را نيز در پي داشته باشد.
نهايتاً، وبراي تكميل بحث بايد اضافه کردکه از دو مجموعة برآورد مدل جاذبه استنباط میگردد که ((جامعة اقتصادی آفریقای غربی)) CEAO به خصوص در سالهاي اوليه، از نظر آماري تاثير معنیداری را بر روي سطح تجارت اعضاء با يكديگر داشته است.
در ادامة این بخش به بررسی بخشی دیگر از گروه بنديهاي اصلي در آفريقا میپردازیم.
6- توزیع کوپن:
روش توزیع کوپن، نوع گسترده و فراگیر خصوصیسازی در سطح همة آحاد مردم است. مردم با دریافت کوپن با قیمت پایین و حتی مجانی و مبادلة آن با سهام مورد علاقة خود، در سرنوشت کشور متبوع، بهطور مستقیم مشارکت میکنند.
کشورهای تازه استقلال یافتة آسیای میانه و برخی از کشورهای اروپای شرقی برای خصوصیسازی شرکتهای خود، در کنار استفاده از سایر روشها، از این روش بهره جستند.
7- فروش به مدیران:
واگذاری شرکتهای دولتی به مدیرانی که به ادارة آن مشغولاند، یکی از روشهای خصوصیسازی پیشنهادشده است.
هر چند این روش طرفداران زیادی – بخصوص در میان مدیران بخش دولتی- داشته باشد، اما مشاهدهها و پژوهشهای کاربردی، کارایی بالایی را از این روش نتیجه نمیگیرد.
چنانچه این روش بهطور فراگیر از طرف دولت مورد استفاده قرار گیرد، ممکن است برخی از مدیران بخش دولتی با انگیزههای شخصی، شرکت تحت مدیریت خود را در معرض واگذاری قرار دهند که این امر میتواند به اهداف خصوصیسازی لطمه وارد آورد.
در روش واگذاری به مدیران دولتی، با تقویت انگیزة مالکیت میان مدیران بنگاه، کارایی در واحد مشمول واگذاری را افزایش میدهند.
در مواردی که مدیران توان پرداخت هزینة خرید را نداشته باشند، فروش اقساطی یا واگذاری اعتبار و وام به آنها، اجرا میشود. اما نکتة قابل توجه در روش بالا این است که در کشورهای درحال توسعه، چنین روش واگذاری کمتر صورت میگیرد، چراکه در این کشورها، مدیریتهای بخش دولتی بهندرت از تخصص بالا و یا امکانات مالی چشمگیر برخوردارند و نمیتوانند به خرید چنین بنگاههایی اهتمام ورزند و یا حتی اقساط آنرا بپردازند.
بهعلاوه، به دلیل عدم وجود بازارهای مالی پیشرفته، عدم دسترسی مدیران به منابع مالی مورد نیاز، بسیار سخت خواهد بود. روش کار در این حالت، بهطور معمول مذاکره میان مدیران و دولت است. از مزایای این روش، بهبود کارایی در منابع و افزایش تولید کالا و خدمات است.
8- فروش به کارکنان:
فروش سهام شرکت دولتی به کارکنان همان شرکت، سالهاست که مورد آزمون قرار گرفته است، ولی چنانچه مدیریت جامع آن در اختیار سهامداران کارآفرین و کارآزموده قرار نگیرد، کارایی بالائی نخواهد داشت.
بنابراین ضروری است در استفاده از این روش، بخش قابلتوجهی از سهام شرکت در اختیار افراد علاقهمند قرار گیرد.
9- بازسازی:
بازسازی شرکت دولتی و سپس واگذاری آن به بخش خصوصی، یکی از روشهای موفق خصوصیسازی است. به طور طبیعی بسیاری از شرکتهای دولتی به شکلهای گوناگون برای ادامة فعالیت اقتصادی خود، نیاز به بازسازی دارند. درغیراینصورت ممکن است بخش خصوصی به انحلال شرکت و فروش داراییهای آن مبادرت ورزد که این امر با اهداف خصوصیسازی، منافات دارد.
10- سرمایهگذاری خارجی:
استفاده از منابع خارجی و واگذاری برخی از شرکتهای دولتی در بخشهای خدماتی و تولیدی به سرمایهگذاران خارجی میتواند به افزایش کارآئی در اقتصاد بینجامد.
از مهمترین دستآوردهای واگذاری به سرمایهگذاران خارجی، میتوان به ارتقای فناوری، دسترسی به بازارهای خارجی و افزایش منابع ارزی برای کشور اشاره کرد.
البته چنین واگذاریهایی میتواند مدتدار باشد و پس از اتمام مدت، مالکیت شرکت واگذارشده دوباره در اختیار سهامداران داخلی قرار خواهد گرفت.
11- ترکیب روش:
در فرایند خصوصیسازی میتوان از ترکیبی از روشهای متنوع خصوصیسازی بهره جست. بدیهی است با توجه به شرایط فرهنگی – سیاسی – اجتماعی و اقتصادی هر کشور، این روش میتواند از کارائی بیشتری برخوردار باشد.
تعیین سبد مورد استفاده از روشهای خصوصیسازی به شرایطی که پیشتر گفته شد، بستگی خواهد داشت.
بهعلاوه، استفاده از ((محرکهای مالی)) مبنی بر اعطای تسهیلات و تخفیفات مالیاتی برای سرمایهگذاران داخلی و خارجی در سالهای اولیة سرمایهگذاری و آن دسته از طرحهائی که برای توسعة اقتصادی کشور مهم میباشند (هرچند که چنین تخفیفاتی تأثیر اندکی بر روی رشد سرمایهگذاریها داشته باشد)، میتواند به جذب سرمایهگذاران منجر گردد.
البته ممکن است در اینجا تداخلی میان اثرات مالیاتهای تصاعدی و افزایش انباشت سرمایه مشاهده گردد. ولی برخی از مطالعات نشان میدهند که مالیاتهای تصاعدی حتی میتوانند به افزایش انباشت سرمایه منجر گردند.[1]
مالیاتهای تصاعدی میتوانند جلوی مصرف کالاهای لوکس را که الگوی سرمایهگذاری را تخریب میکند، بگیرند.
قبل از وضع این گونه مالیات، سرمایههای زیادی در صنایعی سرمایهگذاری میشدند که موافق سلیقة اشخاص با درآمد بالا بودهاند. بعد از وضع مالیات، بخشی از سرمایهگذاریهای مزبور از تولید کالاهای لوکس به تولید کالاهای ضروری انتقال مییابد.
9-3- مشکلات و اصلاح سیاستهای مالی و مالیاتی
یکی از مهمترین مشکلات کشورهای درحال توسعه در جمعآوری صحیح مالیات، مدیریت مالیاتی است.
بنابراین، برای آنکه درآمدهای مالیاتی بتوانند بهمثابه یکی از منابع درآمدی اصلی، قلمداد گردند، میباید شرایط زیر را در اقتصاد محقق ساخت:
الف: ایجاد یک اقتصاد پولی؛
ب: وجود استاندارد بالای باسوادی میان مؤدیان مالیاتی؛
ج: استفادة گسترده از حسابهائی که بهطور صادقانه و قابل اعتماد تنظیم میشوند؛
د: گسترش مالیات ((خوداظهاری)) و درجة بالائی از پرداخت مالیات بهصورت داوطلبانه از طرف مؤدیان مالیاتی؛
هـ: وجود یک مدیریت صادق و کارآی مالیاتی.
چنانچه ملاحظه میشود، بسیاری از کشورهای درحال توسعه، برای تحقق شرایط فوقالذکر، با دشواری روبهرو هستند.
یکی دیگر از دشواریهای کشورهای درحال توسعه در تبیین یک ساختار صحیح و بهینة مالیاتی، در محدودیتهای سیاسی خلاصه میشود.
بسیاری از سیاستمداران یا کسانی که به نوعی در تصمیمات حکومتی، نقشی به عهده دارند و در ضمن مالکیت شرکتها و بنگاههای اقتصادی معظم را در اختیار خود گرفتهاند، با فشارهای گوناگون (از جمله استفاده از نظام قانونگذاری کشور) بهدنبال معافیتهای مالیاتی و هرچه گستردهتر نمودن پایة چنین معافیتهائی هستند، ضمن آنکه با ترفندهای متفاوت، سدی بر سر راه تبیین سیاستهای مالیاتی و ایجاد درآمدهای جدید مالیاتی (از جمله مالیات بر ارزش افزوده)، میباشند.
البته لازم به ذکر است که فرارهای مالیاتی تنها محدود به کشورهای درحال توسعه نمیشود.
فرارهای غیرقانونی از پرداخت مالیات در کشورهای توسعهیافته (از جمله کشور ایالات متحدة آمریکا)، بهمراتب و سیعتر و متداولتر از کشورهای درحال توسعه است؛[2] امّا تصمیمگیری ضعیف سیاسی و عدم یک مدیریت کارآی مالیاتی در کشورهای درحال توسعه، در مقایسه با کشورهای توسعهیافته، اتکای این کشورها را به درآمدهای مالیاتی بهعنوان یک منبع اصلی درآمد دولت، کاهش داده است.
بنابراین، جمعآوری مالیات، نهتنها به قوانین مالیاتی مناسب نیازمند است، بلکه به قابلیت مدیریتی و ارادة سیاسی نیز بستگی دارد.
[1] - Kaldor, Nicholas, (1963), p. 33.
[2] - Nafziger, W.E., (1986), p. 367
15-7- زیر صحرای آفريقا: SSA[1]
کشورهای زیر صحرای آفریقا SSA و آمريكاي لاتين با يكديگر، بالاترين تعداد گروهبنديهاي منطقهاي را در ميان كشورهاي درحال توسعه تشکیل دادهاند ولی مشاهدهمیشود که اغلب ميان وظايف اعضاء و اهداف گروه، تداخل ايجاد مي شود.
به دليل همكاري اندك اعضاء در برخي از مناطق خاص، باعث شده است كه ادغام (همگرائی) اقتصادي اين كشورها در اقتصاد جهاني با اختلال مواجه شود.
زمان تشكيل برخي از گروهبنديهاي منطقهاي در SSA ـ مانند ((جامعة آفريقاي شرقي))[2] EAC كه بهتازگی فعاليت خود را مجدداً آغاز كرده است؛ ((اتحادية گمركي آفريقاي جنوبي))[3] (SACU)، وگروهبنديهاي ((ناحیة فرانسوي زبان ها))[4] ـ به دورة استعمار آفريقا بازميگردد.
درهرصورت، بسياري از طرحهاي ادغام (همگرایی)، پس از استقلال كشورهای مزبور، يعني در اواخر دهه 1960 و اوايل دهه 1970، تصويب شدهاند.
در بسياري از موارد، گروهبنديها شامل كشورهايي ميشدند كه داراي روابط و پيوندهاي استعماري با قدرتهای خارجی (استعمارگر) بودند، زيرا كشورهاي استعمارگر، نهادهاي عمومي، زبان رسمي عمومي و پول رايج را دركشورهاي متبوع خود (مستعمره) در آفریقا، ايجاد كرده بودند.
در ساير موارد، تعداد چشمگيري از گروهبنديهاي منطقهاي در کشورهای زیر صحرای آفریقا، از لحاظ جغرافيايي، در مجاورت كشورهاي عضو قرار داشتند.
عليرغم گسترش گروهبنديهاي منطقهاي در آفريقا، از نشانههای رشد بسیار اندک سهم تجارت درون منطقهاي در بسياري از اين منــاطق، آنها هنوز نتوانستهاند که كارآيي تجارت منطقهاي را آنچنان كه بايد، بهبود بخشند.
مشاهدات نشان میدهند که تا کنون هیچ گروهی در آفریقا در فزایندگی تجارت درونمنطقهای ورای بخش ناچیزی از کل تجارت آفریقا، موفق نبوده است.
مطالعات کاربردی همچنین خاطر نشان میسازند که تا اوایل دهة 1990، سهم تجارت داخلی تقریباً تمامی کشورهای آفریقائی، یا ثابت باقی ماندند و یا پائینتر از سطح قبل از تشکیل گروهبندی، کاهش پیدا کرد.
چنین روندی برای ((شاخصهای شدت تجاری)) برای گروهبندیهای آفریقائی نیز قابل مشاهده است. برای مثال، ((شاخص شدت))[5] برای منطقة آزاد تجاری ترجیحی آفریقای شرقی و جنوبی طی دورة 89-1985 (یعنی چهار سال بعد از تشکیل گروه) در مقایسه با دورة 79-1975(یعنی چهار سال قبل از ایجاد گروه) پائینتر بوده است.
[1] - Sub-Saharan Africa (SSA)
[2] - Eastern African Community (EAC)
[3] - Southern African Custom Union (SACU)
[4] - French Franc Zone (FFZ)
[5] - intensity index
