اقتصاد اخلاق (17)
در دهة 1980 ميلادي، توجه ما از "آلودگی محیطزيستی محلی" به "آسیب محیطزيستی جهانی" مانند "اثر گلخانهای[1]" و آسیب به "لایة اوزون[2]" برگشت. در کشورهای توسعهیافته[3] یا درحالتوسعه[4]، مردم درکنار دولتهایشان در مذاکراتي وسيع پيرامون حفظ و نجات کره زمین و نوع بشر شرکت جستهاند بهطوریکه، قدمهاي فوري برای حفاظت از محیطزیست برداشته شده است. برخی معتقدند که ۱۹۸۸، را ميتوان سال محافظت از محیطزيست ناميد. در اين سال، "ميخاييل گورباچف" رهبر اتحاد جماهير شوروي سابق در فرايند سخنرانی در سازمان ملل، معضل حفاظت از محیطزيست را بیش از ۲۰ بار تکرار کرد.
در همين دوران، "جورج بوش" در برنامه انتخاباتی، خود را متخصص محیطزیست معرفی کرد و خانم "مارگارت تاچر" نخستوزير اسبق انگلستان در واکنش به مخالفان سیاسی داخلی خود، درخواست حفاظت از محیطزیست را مطرح کرد و محافظت از آنرا چالشي بزرگ و ضروری برای بشر دانست. او "اقتصاد سالم" و "محیطزيست سالم" را وابسته به یکدیگر قلمداد کرد و اظهار کرد که براي حفاظت از محيطزيست بايد مقادیر زيادي سرمایهگذاری کنیم.
در آن سال، حتی "مجلة تایم" قاعده خود را در انتخاب "مرد سال" که معمولاً از ميان چهرههاي مشهور بینالملی بود، شکست؛ چراکه درصدد برانگيختن احساسات عمومی نسبت به آسيب کره زمين و محافظت از آن بود. در ژويية ۱۹۹۲، "سمپوزیوم محیطزيست و توسعه" سازمان ملل متحد در شهر "ریودوژانیرو" بهمنظور ايجاد پایبندی بینالمللی براي نجات کره زمین برگزار شد. در اين گردهمايي، رؤساي جمهور بسياري از کشورها حضور داشتند و چندين پیمان برای محافظت از محیطزيست امضا شد. بهنظر ميرسد که تضادهای بوجودآمده ميان انسان و طبیعت، به کانون توجه جهانی مبدل شده است و افراد در جستجوی راههایی برای حل این بحران هستند .
[1] - green- house effect
[2] - ozone layer
[3] - developed countries
[4] - developing countries
Alireza Rahimi Boroujerdi