نکتة‌ مورد تأکيد انديشمندان اينست‏که،‌ نقش و اثري که ایمان به خدا و رعايت اصول اخلاقي در حفاظت از محيط‏زيست و پرهيز از تخريب آن دارد،‌ به‏طورقطع از مقررات فني و دستوري ساخته نیست، چراکه بخش اعظمي از رفتارها، پندارها و اعمال انسان از اعتقاداتش نشأت می‏گیرد و ايمان و اعتقادات افراد از مقررات و قوانین دستوري کارآمدتر است.

ممکن است که مردم به سبب ترس از حکومت يا پرداخت جريمه، مجبور به تمکين از قوانين حکومتي باشند، ولي رعايت اصول اخلاقي را عبادت به‏حساب مي‏آورند و بنابراين، محيط پيراموني انسان که با توجه به اصول اخلاقي تنظيم شده باشد، کارآتر، شاداب‏تر، رضايت‏بخش‏تر و قابل زندگي‏تر خواهد بود. چراکه اگر انسان مجبور به رعايت برخي از اصول اجتماعي به دليل وضع مقررات مدني است،‌ اما آن‏جا که قانون غايب باشد، دليلي بر تکريم و رعايت نيست؛ اما ايمان به خدا که همه جا حاضر و شاهد است،‌ انسان را حتي از انجام رفتارهاي ناهنجار پنهاني نيز بازمي‏دارد که همين ادله، بر حفظ و پايداري محيط‏زيست و زيست‏بوم نقش قابل توجهي دارد.

افزون براين، اگر تنها بر ادلة فني براي برخورداري از توسعة پايدار اکتفا شود، معلوم نيست که چنين اطلاعاتي به‏طورکامل در اختيار تمامي انسان‏ها قرار داشته باشد، درحالي‏که اتکا بر ارزش‏هاي ديني و اخلاقيات که به‏طور نسبي همه از آن برخوردارند، شرايط فراهم‏آوردن زندگي مطلوب و توسعة پايدار را راحتر فراهم مي‏آورد، چراکه فهم اخلاقيات براي مردم آسانتر از درک ادلة فني است.

بسياري از انديشمندان اذعان دارند که درميان عوامل مختلف تخريب محيط‏زيست يا زيست‏اکو، جدايي انسان‏ها از اخلاقيات است که از دورة پس از رنسانس در جوامع غربي به حاشيه رانده شدند و در جوامع تحت سلطه، اين جدايي ترويج شده است. اگر ادعا شود که بحران زيست‏اکوي کنوني ناشي از بحران اخلاقي در اکثر کشورهاست، حرفي به گزاف گفته نشده است،‌اما با تأسف هنوز بر راهکارهاي فني بيش از توجه به اصول اخلاقي در حفاظت و پايداري محيط‏زيست تأکيد مي‏شود.