اقتصاد اخلاق (27)
"سازمان بينالمللي شفافيت" از نظر گستردگي فساد مالي براي تاجيکستان را شاخص 151 تعيين کرده که همسطح بلاروس، جمهوري آفريقاي مركزي، ساحل عاج، اكوادور، لائوس و گينة نو است. در رده بندي کشورهاي خاورميانه، قطر با شاخص عددي 28 داراي کمترين ميزان فساد و عراق با شاخص 178 داراي بيشترين ميزان فساد مالي و اداري تشخيص داده شده است؛ سپس به ترتيب: اسراييل (با شاخص 33)، امارات متحده عربي (با شاخص35)، عمان (با شاخص41)، بحرين (با شاخص43)، اردن (با شاخص47)، کويت (با شاخص65)، مراكش و عربستان سعودي (با شاخص 80)، لبنان (با شاخص 102)، ليبي (با شاخص 126)، يمن و ايران (با شاخص 141)، سوريه (با شاخص 147) و عراق (با شاخص 178) قرار دارند. اين سازمان، شاخص فساد مالي و اداري براي کشورهاي سوييس را 5، کانادا 9، آلمان 14، انگليس 16، ژاپن و ايالات متحده آمريكا 18، فرانسه 23، ترکيه 58، چين 72، هند 85 و روسيه 147 اعلام كرد.[1]
شايان ذکر است که پيگيري "فساد مالي" بايد همزمان با "فساد اداري" صورت گيرد که فساد اداري در نظام با ضعف اخلاقيات اقتصادي بهمراتب بيشتر است. کارگزار دولتي ضمن آنکه قوانين و مقررات را سليقهاي تعبير و تفسير ميكند، در هنگام لزوم با قدرت سياسي که در اختيار دارد، به تغيير يا نقض آنها مبادرت ميورزد، تا منافع جناح منتسب به خود را تأمين كند. در اين شرايط است که بسياري از کارگزاران دولتي به "دروغ" متوسل شده تا بتوانند شرايط تغيير يا نقض قوانين را مهيا سازند.
اين موضوع نشان ميدهد که زمينه شيوع دروغ در رژيمهاي سياسي کنترلي بهمراتب بيشتر و گستردهتر از نظامهاي آزاد و مردمسالار است. رهبران سياسي در نظامهاي کنترلي با وعدههاي فراوان به مردم، روزانه دروغهاي فراواني را در سبد مصرفي آنها قرار ميدهند و مردم آنچه درنهايت در پايان دوره زمامداري دولت سياسي دريافت ميکنند، سبدي از دروغهاي رنگارنگي استکه احتمالاً شاخصي براي رفتاري مشابه از طرف آنها در جامعه خواهد شد. يعني، مردم اين دسته از جوامع ضمن تقليد از رهبران سياسي؛ نارساييها، تناقضها و پيچيدگيهاي اخلاقي عديدهاي را در رفتار اجتماعي خويش متجلي ميسازند.
رابطه ميان عدالت، آزادي و فساد
بديهي است که گستردگي فساد در جامعه، "عدالت" و "آزادي" را تهديد ميکند و ازطرفي، عدالت بدون آزادي امکان بروز و ظهور نخواهد داشت. بهعبارت ديگر، ضعف اخلاقيات به ازبين رفتن عدالت و آزادي منجر ميشود که بر دامنة فساد در جامعه ميافزايد. اكثر مكتبهاي فلسفي و سياسي "عدالت" را بدون "آزادي" غيرممكن دانسته و معتقدند كه براي برخورداري از جامعهاي اخلاقي و عدالتپرور، لازم است كه مؤلفههاي آزادي در جامعه تحقق يابند. حتي كساني هم كه "عدالت"را شاخصي براي تعيين مشروعيت حكومت مورد استفاده قرار ميدهند، معتقدند كه قبل از آن بايد جامعه از موهبت "آزادي" برخوردار باشد كه "ژانژاك روسو" از آنجمله است. انديشمندان ديگر از قبيل "كانت" و "رالز" بر اين نكته صحه ميگذارند تا جاييكه "رالز" معتقد است عدالت بر دو پايه بنا نهاده شده است كه عبارتند از:
الف: آندسته از آزاديهايي كه بايد براي همه بهطور يكسان فراهم شود، مثل آزادى در انتخاب عقيده و انديشه، آزادىهاي سياسي و حزبي، آزادىهاي فردي و.....؛
ب: اعتقاد به اصل اختلاف يا تفاوتي كه براي همه از لحاظ اجتماعي و اقتصادي وجود دارد. بنابراين، همه بايد در برخورداري از فرصتهاي مناسب اقتصادي و اجتماعي آزاد باشند و بدينسان محرومترين طبقة جامعه بتواند از وضعيت مناسب اقتصادي- اجتماعي بهرهمند شود. پس آزادي پايه و اساس عدالت است و اگر نباشد نظم اجتماعي مختل شده و هيچگاه "عدالت" محقق نخواهد شد.
"استاد مطهري" نيز معتقد است كه نبود عدالت، ناهنجاريهاي اجتماعي فراواني را براي بشر ايجاد ميكند و عبارت است از ((اعطاء حق به ذيحق يا عدم تجاوز به حق ذيحق))؛ که اين گونه عدالت در سلسله معلولات نبوده و در زمرة علل احکام جاي دارد. اما "عدالت" كه يكي از اصول دين است بايد به اينصورت تعريف شود كه: ((نه اين است که آنچه دين گفت عدل است، بلکه آنچه عدل است، دين ميگويد.)) و آن بر دو اصل استوار است:
الف: ((بيداري شعور عامه که حافظ حقوق خود بوده و متجاوز از آن نباشد))؛
ب: ((ايمان سران جامعه و کساني که داراي قدرت و ثروت هستند)).
بهعبارت ديگر، ضعف گستردة اخلاق سياسي- اقتصادي و ناديدهگرفتن حقوق مردم از طرف رهبران سياسي، عدالت را با چالشي بزرگ روبهرو ميكند. او بيان ميدارد كه بر اساس فلسفة عدالت، همة مردم از آزادي و امکانات مساوي در جامعه برخوردارند تا از منافع بالقوه طبيعت و اجتماع استفاده برده و آنها را به فعليت تبديل سازند كه اين نيز مظهري از عدالت اقتصادي است و همانطور که در بخشهاي ديگر اشاره خواهد شد، وي با ايجاد رابطه ميان اخلاق و اقتصاد نشان ميدهد که درصورت نبود چنين رابطهاي، عدالت بهسختي ميتواند ظهور پيدا کند.
عدالت در صحنة اجتماعي حکم ميكند که امکانات مساوي قانوني و اجراي يکسان قانون براي همه برقرار شود؛ بنابراين، عدالت و مساوات، رعايت استحقاق است که تحت قاعده و قانون درميآيد و عدالت اجتماعي به معناي ايجاد شرايط و رفع موانع براي همه، بهطور يکسان است. طبق اين قاعده، همة افراد جامعه از حقوق يکسان و آزادي در بهرهبرداري از امكانات جامعه، براي سير مدارج ترقي و تکامل برخوردار خواهند بود. بديهي است گستردگي فساد از يکطرف سبب ازبين رفتن عدالت در جامعه خواهد شد و ازسوي ديگر، نبود عدالت زمينه گستردگي فساد را فراهم ميسازد.
بهعبارت ديگر، "فاصلة قدرت" در جامعه که شاخصي براي اندازهگيري عدالت است، بهاندازة پذيرش نابرابريهاي نهادها و سازمانهاي درون جامعه توسط افراد عادي که از قدرت بهرهمند نيستند، تعريف ميشود. نظامهاي کنترلي از "فاصله قدرت بالا" و نابرابريهاي بيشتر (عدالت کمتر) و نظامهاي مردمسالار با "فاصله قدرت پايين" و نابرابريهاي کمتر (عدالت بيشتر) روبهرو هستند. براساس "گزارش سازمان جهاني شفافيت" در 2002، كشورهاي با مقدار فساد پايين، داراي فاصله قدرت پايين هستند؛ اينها کشورهايي هستند که به اخلاقيات اقتصادي پايبند بوده و کمترين نابرابري در آنها مشاهده ميشود. بنابراين، هرقدر نابرابري کمتر يا عدالت بيشتر باشد، زمينة گسترش فساد در جامعه کمتر خواهد بود.
بههمين صورت ميان عدالت و آزادي و فساد رابطهاي برقرار است. ابتدا، به بررسي "آزادي" در صحنههاي اقتصادي ميپردازيم كه بر اساس مطالعات نظري و كاربردي اگر مدنظر قرار نگيرد، "عدالت" را بهطور جدي با چالش روبهرو و زمينة گسترش فساد در جامعه را فراهم خواهد کرد. ابتدا بايد اضافه کرد چون علم اقتصاد به بررسي تصمیمگیریها و انتخابهاي آحاد انساني ميپردازد، بنابراين براي فهم بهتر از زندگي اقتصادي انسانها بايد به بررسي "رفتار انسانی" بپردازيم که اخلاقيات و اصول اخلاقي بهمثابه يکي از مهمترين اصول رفتاري انسانها بايد مدنظر قرار گيرد. مطالعه مباني آزادسازي اقتصادی[2] نشان ميدهد که چگونه زمينة گسترش فساد در جامعه ازمیان رفته و بنابراين، نهادهاي اخلاق را باقوام و مستحکم ميسازد. ازطرفي، فساد با اصول اخلاقي در تعارض شديد است و ايجاد هرگونه فرصت براي گسترش فساد نزد همگان بهطورکلي مقولهاي غیراخلاقی بهحساب ميآيد.
[1] - http://www.transparency.org/policy_research/surveys_indices/cpi/2008
[2] - economic liberalization
Alireza Rahimi Boroujerdi