به‏طورکلي بسياري از اقتصاددانان معتقدند که علم اقتصاد عاري از هرگونه ایدئولوژی، الهیات و فلسفة اخلاقی است. یکی از انديشمندان نقش اخلاقيات در "جریان اصلی علم اقتصاد" را چنين توضيح مي‏دهد: علمی‏کردن اقتصاد سبب جداشدن اقتصاد از ریشه‏های اخلاقی آن شده و جریان اصلی علم اقتصاد در قرن بيستم، این جدایی را پذیرفته است. نظریة اقتصادی به‏صورت علمي پوزيتيو انگاشته می‏شود که توسط آن به تحليل و تبيين فرآیندهای اقتصادی مبادرت مي‏ورزد... هرچندکه ارزيابي اخلاقی اهمیت دارد، اما نباید بخشی از برنامه‏های پژوهشی اقتصاد را تشکیل دهد[1].

همچنين، یکی دیگر از مفسران، نقش اثبات‏گرايي در علم اقتصاد را به‏قرار زير توضيح می‏دهد:‌ امروزه بیشتر اقتصاددانان قبول کرده‏اند که جداکردن نظریه‏های اقتصادي از "ارزش‏ها" برای ايجاد ساختار علمی در اقتصاد، ضروری است. اقتصادي پوزيتيو و عاري از ارزش‏ها که بر "قضاوت‏های ارزشی[2]" یا چارچوب‏های فلسفی و روان‏شناسی استوار نباشد، به‏طور معمول ايده‏آل اقتصاددانان است. این رویکرد به‏طور چشمگیری بر شاخه‏های مهم علم اقتصاد ازجمله، "اقتصاد خرد" تأثیر به‏سزایی گذاشته است[3]. اقتصاددانان دیگر نيز تشخيص‏هاي مشابهی از علم اقتصاد را ارايه کرده‏اند[4].

"علم اقتصاد جديد" بر "برآورد منطقی"[5]، "اهداف مادی بنیادین"، و "بی‏طرفی علمی در موضوعات اخلاقی" تأکید می‏کند ولی همین جنبه نيز می‏تواند به راحتی به چیز دیگری تبدیل شود. براي مثال، برخي از محققين چنین عنوان می‏کنند: "اقتصاد خرد مقدماتی براساس پیش فرض رفتار خودخواهانة منطقی استوار است[6].

در اینجا باید به این نکته توجه کرد که "منافع شخصی[7]" به "رفتارخودخواهانه[8]" تغییر پیدا کرده است؛ ولی باید به آنچه که "دیوید کرپس" اظهار کرده است توجه کرد. او مي‏گويد: "مجموعة پراکنده‏ای از فروض مشروع، طمع‏ورزي، عقلانيت و تعادل،‌ اکثر شاخه‏هاي علم اقتصاد را دربرگرفته‏اند."[9] توجه کنيم که وي به‏جاي واژة "خودخواهی" از واژة "طمع‏ورزي" استفاده کرده است که فرض "طمع‏ورزي" مکرراً توسط بسياري از اقتصاددانان استفاده مي‏شود.



[1] - Rothschild (1993), p. 16

[2] - value judgments

[3] - Drakopoulos (1997), p. 286

[4] - Young (1997), p.4; Galbraith (1987), p. 124

[5] - rational calculation

[6] - Yezer, A. M., Goldfarb, R. S. and Poppen, P.J. (1996), p. 178

[7] - self-interest

[8] - selfish behavior

[9] - Kreps, David (1997), p. 59