اقتصاد اخلاق (30)
اقتصاد پیش از آدام اسمیت
بهطور کلی در طول تاریخ بشر، مسایل اقتصادی موضوع بحث و گفتگوهای فراوانی بوده ولی پيدايي "علم اقتصاد[1]" بهمثابه علمي مستقل، طی سالهای اخیر بهويژه از قرن هجدهم بوده است. تا آنزمان، اقتصاد بهعنوان یکی از زیر مجموعههای موضوعات سیاسی، اخلاقی و الهیات به حساب میآمد.
نظریههای اقتصادی ارسطو در «اخلاقیات نیکوماچیان[2]» و «علم سیاست[3]» آورده شدهاند. در سنت ارسطویی، اقتصاد بهعنوان بخشي از جستارهاي گسترده در اخلاقیات و سیاست است. از حدود 1240 پیش از میلاد، یعنی زمانیکه نظرات ارسطو دوباره در اروپای غربی رونق گرفت، انديشمندان، «اخلاقیات نیکوماچیان» را بهعنوان یکی از کتابهای درسی مطرح، بهکار گرفتند و سپس توسط همین پژوهش فلسفة اخلاقی بود که "اقتصاد اسکولاستیک[4]" پديدار شد.
درواقع ميتوان گفت که اقتصاد اسکولاستیک، همان اقتصاد ارسطویی است.[5] نظرية اسکولاستیک، اقتصاد را بهمثابه زیرمجموعهای از مفاهیم گستردهتر الهیات و اخلاق ديني میپنداشتند.[6] براي مثال، بحثهای گسترده پيرامون مشروعیت يا عدم مشروعيت "رباخواری[7]"، بر مبناي مفاهیم اخلاقی استوار بودند.[8]
قبل از پرداختن به اقتصاد اسکولاستيکي، لازم است مروري مختصر پيرامون "مکتب اسکولاستيک"[9] داشته باشيم تا ابعاد مسئله روشنتر شوند. گفته ميشود که يکي از دلائل "رنسانس[10]" در کشورهاي اروپاي غربي، "استبداد ديني" و اغراق عدهاي از مسيحيان دربارة برخي از زعماي امور مملکت و البته آيين کليسا بود.
مطالعات خاطرنشان ميكنند كه "بشر عصر جديد" با نفي دين و اعتقاد به انديشة "بشر محوري[11]" يا "اومانيسم[12]"، پايههاي "رنسانس" را تقويت بخشيد و بهطور کلي، منکر تمامي افکار پدران خود شد. مطالعة تاريخ "قرون وسطي" در اروپا نشان ميدهد که چگونه عدهاي توانستند امور بسياري را ((قدسي)) جلوهگر كرده و خود را رابط آن امور در بين مردم و ذات احديت نشان دهند. حتي علم نيز دستخوش چنين ترفندي شد و هرکس خلاف "اسکولاستيک کليسا" بياني را اظهار ميكرد، موجب خشم و غضب واقع و بايستي استغفار كرده يا سوزانده ميشد.
بهواقع، "هولوکاست" از همين دوران در اروپا و توسط طرفداران قدسي کردن امور دنيايي مربوط به خود، گسترش يافت. اروپاييان در قرون وسطي در چارچوب تنگ و محدود استبداد ديني و قدسي کردن امور دنيوي مربوط به قدرتنشينان محصور بودند و به گفتة يکي از انديشمندان، فلسفه و علم نيز دربان دربِ چنين تفکري بودند. از طرفي ديگر، تصويري که از خدا و مذهب در اين دوران به مردم ارايه ميشد، چهرهاي بسيار زشت و کريه داشت و هر بينندهاي را ميتوانست از خود براند و نسبت به خدا و مذهب بدبين كند.
[1] - Economics
[2] - Nichomachean Ethics
[3] - Politics
[4] - Scholastic economics
[5] - Langholm, O. (1979), pp. 11-36
[6] - Gordon, B. (1975), p. 157
[7] - usury
[8] - Gordon, B. (1975), pp. 187-243; Hamouda, O.F. and Price, B.B. (1997).
[9] - Scholasticism
[10] - Renaissance
[11] - individualism
[12] - humanism
Alireza Rahimi Boroujerdi