اقتصاد پیش از آدام اسمیت

به‏طور کلی در طول تاریخ بشر، مسایل اقتصادی موضوع بحث و گفتگوهای فراوانی بوده ولی پيدايي "علم اقتصاد[1]" به‏مثابه علمي مستقل، طی سال‏های اخیر به‏ويژه از قرن هجدهم بوده است. تا آن‏زمان، اقتصاد به‏عنوان یکی از زیر مجموعه‏های موضوعات سیاسی، اخلاقی و الهیات به حساب می‏آمد.

نظریه‏های اقتصادی ارسطو در «اخلاقیات نیکوماچیان[2]» و «علم سیاست[3]» آورده شده‏اند. در سنت ارسطویی، اقتصاد به‏عنوان بخشي از جستارهاي گسترده در اخلاقیات و سیاست است. از حدود 1240 پیش از میلاد، یعنی زمانی‏که نظرات ارسطو دوباره در اروپای غربی رونق گرفت، انديشمندان، «اخلاقیات نیکوماچیان» را به‏عنوان یکی از کتاب‏های درسی مطرح، به‏کار گرفتند و سپس توسط همین پژوهش فلسفة اخلاقی بود که "اقتصاد اسکولاستیک[4]" پديدار شد.

درواقع مي‏توان گفت که اقتصاد اسکولاستیک، همان اقتصاد ارسطویی است.[5] نظرية اسکولاستیک، اقتصاد را به‏مثابه زیرمجموعه‏ای از مفاهیم گسترده‏تر الهیات و اخلاق ديني می‏پنداشتند.[6] براي مثال، بحث‏های گسترده پيرامون مشروعیت يا عدم مشروعيت "رباخواری[7]"، بر مبناي مفاهیم اخلاقی استوار بودند.[8]

قبل از پرداختن به اقتصاد اسکولاستيکي، لازم است مروري مختصر پيرامون "مکتب اسکولاستيک"[9] داشته باشيم تا ابعاد مسئله روشن‏تر شوند. گفته مي‏شود که يکي از دلائل "رنسانس[10]" در کشورهاي اروپاي غربي، "استبداد ديني" و اغراق عده‏اي از مسيحيان دربارة برخي از زعماي امور مملکت و البته آيين کليسا بود.

مطالعات خاطرنشان مي‏كنند كه "بشر عصر جديد" با نفي دين و اعتقاد به انديشة "بشر محوري[11]" يا "اومانيسم[12]"، پايه‏هاي "رنسانس" را تقويت بخشيد و به‏طور کلي، منکر تمامي افکار پدران خود شد. مطالعة تاريخ "قرون وسطي" در اروپا نشان مي‏دهد که چگونه عده‏اي توانستند امور بسياري را ((قدسي)) جلوه‏گر كرده و خود را رابط آن امور در بين مردم و ذات احديت نشان دهند. حتي علم نيز دستخوش چنين ترفندي شد و هرکس خلاف "اسکولاستيک کليسا" بياني را اظهار مي‏كرد، موجب خشم و غضب واقع و بايستي استغفار كرده يا سوزانده مي‏شد.

به‏واقع، "هولوکاست" از همين دوران در اروپا و توسط طرفداران قدسي کردن امور دنيايي مربوط به خود، گسترش يافت. اروپاييان در قرون وسطي در چارچوب تنگ و محدود استبداد ديني و قدسي کردن امور دنيوي مربوط به قدرت‏نشينان محصور بودند و به گفتة يکي از انديشمندان، فلسفه و علم نيز دربان دربِ چنين تفکري بودند. از طرفي ديگر، تصويري که از خدا و مذهب در اين دوران به مردم ارايه مي‏شد، چهره‏اي بسيار زشت و کريه داشت و هر بيننده‏اي را مي‏توانست از خود براند و نسبت به خدا و مذهب بدبين كند.



[1] - Economics

[2] - Nichomachean Ethics

[3] - Politics

[4] - Scholastic economics

[5] - Langholm, O. (1979), pp. 11-36

[6] - Gordon, B. (1975), p. 157

[7] - usury

[8] - Gordon, B. (1975), pp. 187-243; Hamouda, O.F. and Price, B.B. (1997).

[9] - Scholasticism

[10] - Renaissance 

[11] - individualism

[12] - humanism