اقتصاد اخلاق (37)
نظریهپردازان به رابطة دوطرفه میان رژیمهای سیاسی و توسعة اقتصادی توجه کردهاند. تحلیل پویاییشناسی رژیم سیاسی نشان میدهد، هرچند که راههای رسیدن به دموکراسی متغییر است، دموکراسی در کشورهای توسعهیافته ادامة حیات میدهند. برخلاف مباحث بلندمدت، مطالعات کاربردی خاطرنشان میکنند که رژیمهای سیاسی اثری بر نرخ سرمایهگذاری و رشد درآمد کل ندارند؛ اما ازآنجاییکه جمعیت تحت نظام دیکتاتوری رشد بیشتری دارد، درآمدهای سرانه تحت نظام دموکراسی افزایش سریعتری دارد.
برای بررسی رابطة دوطرفه میان رژیمهای سیاسی و رشد اقتصادی، دو پرسش مطرح میشوند: 1- آیا توسعة اقتصادی بر پیدایی و ادامة حیات رژیمهای سیاسی اثر میگذارد؛ 2- آیا رژیمهای سیاسی بر عملکرد اقتصادی اثرگذار است؟ این دو پرسش بهطور جداناپذیری با هم مرتبطاند. برای تعیین اثرگذاری رژیمهای سیاسی بر عملکرد اقتصادی، ابتدا باید سؤال شود که چگونه رژیمهای سیاسی پدیدار و باقی میمانند. برای مثال، نظام دیکتاتوری مالی را درنظر بگیرید: درآمد سرانة این کشور در 1985 با نرخ 35/5 درصد رشد یافت. آیا اگر در مالی نظام دموکراسی برقرار بود، نرخ رشدش متفاوت میبود؟ یعنی همان جوابی که وقتی دربارة اثر رژیمهای سیاسی بر رشد سؤال میشود، میخواهیم بدانیم. البته نظام دموکراسی در کشورهایی مثل مالی که از درآمد سرانة کمتر 532 دلار (1985) برخوردارند، بسیار نادر است. درمقابل، نظام دموکراسی فرانسه را در همین سال درنظر بگیرید که از درآمد سرانة 12206 دلار برخوردار بود. نرخ رشد اقتصادی این کشور در 1985، 43/1 درصد بود؛ آیا چون دموکراسی بر این کشور حاکم بود، رشد آهستهای داشته است؟
برای روشن شدن این موضوع، نوعی دیکتاتوری را درنظر بگیریم که از تمامی جهات مانند فرانسه باشد؛ اما ثروتمندترین دیکتاتوریی که بین سالهای 1951 تا 1990 مشاهده شد، کشور سنگاپور بود که درآمد سرانة 11698 دلار داشت. بنابراین نمی توانیم موردی از دیکتاتوری به ثروتمندی فرانسه در طول این دوران پیدا کنیم. اهمیت این موضوع در چیست؟ فرض کنید که کشورهای فقیر عموماً آهستهتر از کشورهای ثروتمند رشد میکنند. از آنجاییکه بیشتر کشورهای فقیر تحت نظام دیکتاتوری و بیشتر کشورهای ثروتمند تحت دموکراسی هستند، ممکن است چنین نتیجهای حاصل شود که رشد اقتصاد تحت دموکراسی سریعتر است؛ اما این نتیجهگیری درست نیست: چراکه این تفاوت مربوط به شرایطی است که این رژیمها در آن بهوجود آمدهاند نه به کارهایی که انجام میدهند.
در مثالی دیگر، به این امکان توجه کنید که دموکراسیها نسبت به بحرانهای اقتصادی آسیبپذیرند، درحالیکه دیکتاتوریها از آن جان سالم بدر میبرند. بار دیگر اگر فقط نرخهای رشد را تحت دو رژیم مقایسه کنیم، ممکن است به این نتیجه برسیم که دموکراسیها سریعتر رشد میکنند؛ اما دوباره به نتیجهای نادرست میرسیم: چراکه دیده خواهد شد، این تفاوت فقط به این دلیل است که دموکراسیها وقتی با شرایط بد اقتصادی روبهرو میشوند، طاقت نمیآورند اما نظام دیکتاتوری توانایی باقی ماندن در این شرایط را دارد. در آخر، ضروری است که به این نکته توجه شود که بعضی فاکتورها بهطور اصولی بر روی رژیمهای سیاسی و نرخ رشد اقتصادی تأثیر نمیگذارند. برای مثال، رهبران روشنفکر ممکن است برای دموکراسی و مدیریت اقتصاد انتخاب شوند. اگر ما به مقایسه دو مورد مشاهده شده استناد کنیم، بازهم بهطور غلط چنین نتیجه خواهیم گرفت که رشد سریعتر بیشتر از آنکه مربوط به رهبری کارآمد و روشنبین باشد، مربوط به دموکراسی است.
Alireza Rahimi Boroujerdi