نظریه­پردازان به رابطة دوطرفه میان رژیم­های سیاسی و توسعة اقتصادی توجه کرده­اند. تحلیل پویایی­شناسی رژیم سیاسی نشان می­دهد، هرچند ­که راه­های رسیدن به دموکراسی متغییر است، دموکراسی در کشورهای توسعه­یافته ادامة حیات می­دهند. برخلاف مباحث بلندمدت، مطالعات کاربردی خاطرنشان می­کنند که رژیم­های سیاسی اثری بر نرخ سرمایه­گذاری و رشد درآمد کل ندارند؛ اما ازآن­جایی­که جمعیت تحت نظام دیکتاتوری رشد بیشتری دارد، درآمدهای سرانه تحت نظام دموکراسی افزایش سریع­تری دارد.

برای بررسی رابطة دوطرفه میان رژیم­های سیاسی و رشد اقتصادی، دو پرسش مطرح می­شوند: 1- آیا توسعة اقتصادی بر پیدایی و ادامة حیات رژیم­های سیاسی اثر می­گذارد؛ 2- آیا رژیم­های سیاسی بر عملکرد اقتصادی اثرگذار است؟ این دو پرسش به­طور جداناپذیری با هم مرتبط­اند. برای تعیین اثرگذاری رژیم­های سیاسی بر عملکرد اقتصادی، ابتدا باید سؤال شود که چگونه رژیم­های سیاسی پدیدار و باقی می­مانند. برای مثال، نظام دیکتاتوری مالی را درنظر بگیرید: درآمد سرانة این کشور در 1985 با نرخ 35/5 درصد رشد یافت. آیا اگر در مالی نظام دموکراسی برقرار بود، نرخ رشدش متفاوت می­بود؟ یعنی همان جوابی که وقتی دربارة اثر رژیم­های سیاسی بر رشد سؤال می­شود، می­خواهیم بدانیم. البته نظام دموکراسی در کشورهایی مثل مالی که از درآمد سرانة کمتر 532 دلار (1985) برخوردارند، بسیار نادر است. درمقابل، نظام دموکراسی فرانسه را در همین سال درنظر بگیرید که از درآمد سرانة 12206 دلار برخوردار بود. نرخ رشد اقتصادی این کشور در 1985، 43/1 درصد بود؛ آیا چون دموکراسی بر این کشور حاکم بود، رشد آهسته­ای داشته است؟

برای روشن شدن این موضوع، نوعی دیکتاتوری را درنظر بگیریم که از تمامی جهات مانند فرانسه باشد؛ اما ثروتمندترین دیکتاتوریی که بین سال­های 1951 تا 1990 مشاهده شد، کشور سنگاپور بود که درآمد سرانة 11698 دلار داشت. بنابراین نمی توانیم موردی از دیکتاتوری به ثروتمندی فرانسه در طول این دوران پیدا کنیم. اهمیت این موضوع در چیست؟ فرض کنید که کشورهای فقیر عموماً آهسته­تر از کشورهای ثروتمند رشد می­کنند. از آن­جایی­که بیشتر کشورهای فقیر تحت نظام دیکتاتوری و بیشتر کشورهای ثروتمند تحت دموکراسی هستند، ممکن است چنین نتیجه­ای حاصل شود که رشد اقتصاد تحت دموکراسی سریع­تر است؛ اما این نتیجه­گیری درست نیست: چراکه این تفاوت مربوط به شرایطی است که این رژیم­ها در آن به­وجود آمده‎اند نه به کارهایی که انجام می‎دهند.

در مثالی دیگر، به این امکان توجه کنید که دموکراسی‎ها نسبت به بحران‎های اقتصادی آسیب‎پذیرند، درحالی‎که دیکتاتوری‎ها از آن جان سالم بدر می‎برند. بار دیگر اگر فقط نرخ‎های رشد را تحت دو رژیم مقایسه کنیم، ممکن است به این نتیجه برسیم که دموکراسی‎ها سریع‎تر رشد می‎کنند؛ اما دوباره به نتیجه‎ای نادرست می‎رسیم: چراکه دیده خواهد شد، این تفاوت فقط به این دلیل است که دموکراسی‎ها وقتی با شرایط بد اقتصادی روبه‎رو می‎شوند، طاقت نمی‎آورند اما نظام دیکتاتوری توانایی باقی ماندن در این شرایط را دارد. در آخر، ضروری است که به این نکته توجه شود که بعضی فاکتورها به‎طور اصولی بر روی رژیم‎های سیاسی و نرخ رشد اقتصادی تأثیر نمی‎گذارند. برای مثال، رهبران روشنفکر ممکن است برای دموکراسی و مدیریت اقتصاد انتخاب شوند. اگر ما به مقایسه دو مورد مشاهده شده استناد کنیم، بازهم به‎طور غلط چنین نتیجه خواهیم گرفت که رشد سریع‎تر بیشتر از آن‎که مربوط به رهبری کارآمد و روشن‎بین باشد، مربوط به دموکراسی است.