حفظ ارزش پول و کنترل تورم از وظایف اولیة بانک مرکزی است
مطلب زیر، تکمیل شدة مطلبی است که چندی پیش باعنوان "آیا رئیس کل بانک مرکزی بهدنبال حفظ ارزش پول، افزایش تولید و کنترل تورم در اقتصاد ایران است یا...؟" در همین جا نگاشتم
1
رئیس کل بانک مرکزی در همان روزهای اول کاری خویش، از افزایش نرخ ارز در بازار بیثبات و متلاطم کنونی ارز دفاع کرد و کاهش آنرا بصورت تلویحی و ضمنی بهضرر اقتصاد ایران دانست. وی با صراحت کف 3000 تا 3200 تومان را برای نرخ ارز تعیین کرد که البته بلافاصله توسط سخنگوی دولت تکذیب شد! غافل از آنکه این اظهارنظر به تصدیق فعالان بازار، بازار ارز را میتواند در آیندهای نزدیک، با بیثباتی بیشتری مواجه کند. کنکاش علمی و بدون موضعگیری سیاسی به ما اجازه میدهد که ببینیم آیا افزایش یا کاهش نرخ ارز در شرایط کنونی و با توجه به ساختار اقتصادی- اجتماعی و سیاسی ایران، چقدر بهنفع اقتصاد کشور است. افزون بر این، میخواهم نشان دهم که این قبیل موضعگیریهای مقامات بانک مرکزی چقدر میتواند به ثبات یا بیثباتی بازار ارز و اقتصاد ایران کمک کند.
2
نخست باید بگویم که در ادبیات مالیة بینالملل دو رژیم ارزی قابل شناسایی است که عبارتند از: "رژیم نرخ ارز شناور یا انعطافپذیر" و "رژیم نرخ ارز ثابت نگهداشته شده". رژیمهای نرخ ارز شناور و ثابت نگه داشتهشده هر دو طیف گستردهای از رژیمهای مختلف ارزی را در خود جای دادهاند. اعتقاد علمی من بر این استکه پیش از تعیین نرخ ارز، ابتدا باید رژیم ارزی را مشخص کرد و سپس به جستجوی نرخ ارز پرداخت. اولین نکتهای که باید به آن توجه کنیم این است که ما پس ازانقلاب تا کنون به دلایل مختلف، هیچگاه نتوانستهایم از یکی از این دو رژیم یا ترتیبات این دو رژیم برای ترتیبات ارزی و اقتصاد ایران بهره بگیریم. پس نخستین سئوال این استکه رژیم ارزی ایران، کدام است؟
3
همانطور که در کتاب "اقتصاد اخلاقی" مفصل نگاشتهام، در ادبیات اقتصادی، افزون بر نظامهای مرسوم اقتصادی، از یک سیستم اقتصادی صحبت میشود که آنرا "اقتصاد دستوری" یا "اقتصاد کنترلی" مینامم که آن در چارچوب مباحث مربوط به "علم اقتصاد" نمیگنجد. یعنی آنچه که ما در علم اقتصاد با آن مواجه هستیم اینست که غالب علم اقتصاد را مباحث مربوط به "اقتصاد نئوکلاسیک" در برمیگیرد. به اعتقاد من، "اقتصاد نئوکلاسیک" همان علم اقتصاد است؛ بهعبارت دیگر، در یک سیستم تعادل عمومی رقابتی، نیروهای حاکم بر بازار با اندیشهای عقلایی بهدنبال حداکثرسازی منافع خویش بوده و بنابراین، حرکت متغیرهای کلان اقتصادی را بهگونهای شکل میدهند که قیمت تعیینشده در بازارهای مختلف اقتصادی باعث شفاف شدن این بازارها میشود. البته باید توجه داشته باشیم که دراقتصاد نئوکلاسیک، فرض اشتغال کامل وجود دارد؛ یعنی، از منابع و تکنولوژی (با فرض ثابت بودن تکنولوژی) در دسترس، بهطور کامل استفاده شده و هیچیک از منابع بیکار نبوده و بهعبارت دیگر، ما روی "منحنی امکانات تولید" هستیم. اقتصاد نئوکلاسیک مبتنی بر "اقتصاد آزاد" و "تجارت آزاد" است و دولت در این اقتصاد، نقش کنترلی ندارد؛ بلکه نقش هدایتگر و نظارتگر را دارد. در چنین رویهای، دولت قیمت و حرکت متغیرهای اقتصادی را در بازار کنترل نکرده بلکه تنها "نیروهای حاکم بر بازار" تعیینکنندة حرکت متغیرهای کلان اقتصادی و روند آنها هستند.
با توجه به مباحث بسیار خلاصة بالا، فوراً متوجه میشویم که تحت هیچ شرایطی در چارچوب اقتصاد ایران نمیتوانیم آثاری از اقتصاد نئوکلاسیک را مشاهده کنیم و درواقع، اقتصاد ایران با سیستمی روبهروست که به آن "اقتصاد کنترلی یا دستوری" میگویم. در "اقتصاد دستوری یا کنترلی"، دولت نقش کنترلکننده را دارد. یعنی، نهتنها قیمت متغیرهای کلان اقتصادی و حتی چگونگی حرکت و روند آنها را تعیین و مشخص میکند، بلکه هم تولیدکننده است و هم توزیع کننده. هم سیاستگذار و قانونگذار است و هم مجری بلامنازع آن که بخش خصوصی (البته اگر بهطور واقعی وجود داشته باشد) قدرت رقابت و مقابله با آنرا ندارد. اقتصاد ایران به دلایل فرهنگی- اجتماعی- تربیتی و ایدئولوژیکی، از "اقتصاد کنترلی" بهره میجوید و بنابراین، در چنین شرایطی نمیتوانیم شاهد آثار "اقتصاد آزاد" باشیم که رابطة تنگاتنگی با تفکر دموکراسی دارد و اقتصاد نئوکلاسیک سردمدار و اشاعهکنندة افکار آنست. اعتقاد عمومی بر آنست که بنای اقتصاد نئوکلاسیک بر دموکراسی استوار است. اقتصاددانان نئوکلاسیک، دموکراسی را مترادف با اقتصاد آزاد میدانند و معتقدند جوامعی که از رویة دموکراسی در سازوکارهای اجتماعی- فرهنگی- سیاسی و.... استفاده نمیکنند، نمیتوانند از اقتصاد آزاد بهره ببرند. از سوی دیگر، نظامهای سیاسی- اجتماعی و فرهنگی که بههر دلیل توسط دولت کنترل و اداره میشوند، در حوزة اقتصادی نیز باید از ساز و کارهای کنترلی استفاده کنند. یعنی نظامهای کنترلی باید از اقتصاد کنترلی استفاده کنند. چنین است که در فرآیند استفاده از نظام کنترلی و اقتصاد کنترلی، حرکت متغیرهای کلان اقتصادی در بازارهای مختلف اقتصادی توسط مقامات اقتصادی و غیراقتصادی کنترل میشود و بیهوده است که باور کنیم، قیمت توسط نیروهای حاکم بر بازار تعیین میشود.
4
متغیرهایی از قبیل نرخ رشد اقتصادی، نرخ تورم، نرخ بهره، افزایش نقدینگی یا انتظار در تغییرات نقدینگی و بهطور کلی، تغییرات در انتظارات در رژیمهای ارزی انعطافپذیر بهطور صریح و فوری و در رژیم ثابتنگه داشته بهطور تدریجی و دورهای از زمان، نرخ ارز را تحت تأثیر قرار میدهند؛ اما در اقتصاد کنترلی که نرخ ارز بهشدت توسط مقامات پولی کنترل میشود، تغییر متغیرهای بالا، بر نرخ ارز تأثیری نداشته و در فرایندی بلندمدت، مقامات پولی اگر "مجبور" شوند به تغییر نرخ ارز اهتمام میورزند. یعنی، افزایش نقدینگی و افزایش سطح عمومی قیمتها، نرخ ارز را در نظام کنترلی که از یکسو، حجم صادراتِ بخش خصوصی (در ایران، بخوانید صادرات غیرنفتی) در تقاضای کل، رقم بالایی را تشکیل نداده و از سوی دیگر، بخش اعظم منابع ارزی در مالکیت دولت قرار دارد، متأثر نمیسازد. چرا؟ نرخ ارز از لحاظ علمی "فقط" برای جریانهای سرمایهای (اعم از تجارت خارجی و سرمایهگذاری) قابل استفاده بوده و کشوری که از جریانهای سرمایهای ضعیفی برخوردار است، به نرخ ارز حساسیت زیادی نشان نمیدهد. حتی در شرایط بیثباتی بازار ارز، تغییرات نرخ ارز میتواند تأثیرات معکوس بر تراز پرداختها (که دربرگیرندة جریانهای سرمایهای است) برجای گذارد. بنابراین، افزایش نرخ ارز بهطور واقعی به افزایش صادرات (که سهم ناچیزی در تقاضای کل دارد) نمیانجامد. از سوی دیگر، دولت میتواند واردات را با ابزارهای شدید کنترلی محدود ساخته و استفاده از ارز به اصطلاح دولتی را برای واردکنندگان بهشدت محدود سازد. پس، در چنین شرایطی افزایش نرخ ارز به سود کیست؟ بهطور قطع، به سود دولت است که بتواند از جیب مردم، هزینههایش را تأمین مالی کند و همچنین، به نفع، "خرده صادرکنندگانی" که از نظر حزبی و تشکیلاتی میتوانند فشار لازم را برای افزایش بیشتر نرخ ارز وارد سازند.
5
اقتصاد ایران که بهطور عموم بهصورت کنترلی اداره میشود، از بازار ارز کنترلی نیز برخوردار است. در این وضعیت، نرخ ارز را دولت تعیین میکند و نه نیروهای حاکم بر بازار. یعنی، نیروهای حاکم بر بازار یا تغییرات در عرضه و تقاضا، نقش قابل ملاحظهای در تغییرات نرخ ارز ندارند. در اقتصاد کنترلی تحت هیچشرایطی نمیتوان گفت که "نرخ واقعی" یا "نرخ تعادلی" ارز در بازار ارز چقدر است. همانطور که پیشتر گفتم، پیش از تعیین نرخ ارز، باید رژیم ارزی را مشخص کنیم؛ یعنی همانطور که در رژیم نرخهای مبادلة انعطافپذیر، نرخ ارز توسط نیروهای حاکم بر بازار تعیین میشود، در رژیم کنترلی، نرخ ارز توسط مقامات پولی مشخص و تحمیل شده و هر تغییر نرخ ارزی را مقامات بانک مرکزی با توجه به شرایط بودجه و جامعه تعیین میکنند. برای مثال، در اقتصاد ایران میبینیم که در برههای از زمان که عرضة ارز بهشدت رو به افزایش است، نرخ ارز نهتنها کاهش پیدا نمیکند بلکه توسط مقامات پولی کشور افزایش مییابد. بنابراین رابطة معنیداری میان تغییرات نرخ ارز و روند حرکت متغیرهای اقتصادی در اقتصاد ایران نمیبینیم. حال چرا در این شرایط نرخ ارز افزایش یافته است، دلایل مختلفی دارد که یکی از دلایل بسیار مهمش اینست که در اقتصاد کنترلی ایران، بخش قابل توجهی از درآمدهای بودجه از راه فروش ارز بدست میآید. بدیهی است که هرقدر نرخ ارز بالاتر رود، درآمدهای بودجة دولت بیشتر شده و کسری بودجهاش کاهش مییابد. بهویژه در شرایط کنونی که بسیاری از درآمدهای پیشبینی شده در بودجه که توسط دولت دهم به مجلس داده شده بود، غیرواقعیاند (درآمدهای پیشبینی شده 210 هزار میلیارد تومان بود که تنها 154 هزار میلیارد تومان آن واقعی است. یعنی 56 هزار میلیارد تومان درآمد غیرواقعی در بودجه نهفته است) و دولت با درنظرگرفتن هزینههای پیشبینی شده در بودجه با کسری بودجة بالایی روبهرو میشود و ازطرفی باید هرماه مبلغ هنگفتی بابت یارانه به مردم بپردازد، بهترین و فوریترین راه تأمین درآمدهایش را در فروش ارز با قیمت بالا جستجو میکند.
نکته قابل توجه آنست که در بودجه، نرخ ارز 2477 تومان تعیین شده که این نرخ بالا در مقایسه با سنوات پیشین (1226 تومان) بتواند بخش قابل توجهی از هزینههای دولت را تأمین مالی کند، اما وقتی همین نرخ در بازار موازی 3200 تومان باشد، دولت درآمدهای ارزیش را میتواند بهجای نرخ پیشبینی شده به نرخ بالاتر فروخته و این مابهالتفاوت را به عنوان درآمدی اضافی به خزانه دولت ریخته و کسری بودجهاش را به صورت صوری کمتر نشان دهد. در این تصمیمسازیها، فقط پوشاندن کسری بودجه هدف قرار گرفته و هرگز تأثیر افزایش نرخ ارز بر ساختار تولید، بیکاری، تأثیرات مخرب بر روانشناسی فرایند تولید و تجارت و انگیزة ورود به اقتصاد باثبات و بهطورکلی اثرات مخربی که میتواند بر ساختار اقتصادی- اجتماعی کشور برجای بگذارد، دیده نشده است.
6
نکتة مهمی که باید به آن توجه داشت، اینست که تعیین نرخ ارز در اقتصاد کنترلی باید بر اساس "ساختار تولید" و "ساختار توسعه" باشد و از آنجایی که دولت، بزرگترین تولیدکننده و متعاقباً بزرگترین مصرفکنندة ارز در بازار اقتصادی ایران است، بنابراین هرگونه بیثباتی یا افزایش بیمبنا در نرخ ارز، بازار تولید را بهمخاطره انداخته، رفاه مصرفکننده را بهشدت کاهش میدهد. بنابراین، مقامات پولی کشور نمیتوانند بدون در نظر گرفتن وضعیت بیکاری، تورم، رشد و تولید، نرخی را تعیین کنند که موجب بیثباتی در اقتصاد شود.
در یک اقتصاد غیرکنترلی، نرخ ارز آیینة تمام نمایی از اقتصاد یک کشور است؛ یعنی، اگر نرخ ارز باثبات باشد، نمایانگر اقتصاد باثبات در آن کشور است و اگر نرخ ارز بیثبات باشد، روند متغیرهای کلان اقتصادی و در مجموع بازارهای اقتصادی در آن کشور بیثبات است. اما در اقتصاد کنترلی چیزی بهنام "ثبات نرخ ارز" نمیشناسیم آنگونه که در نظام ارزی انعطافپذیر و ثابت نگهداشته شده سراغ داریم؛ چراکه مقامات پولی نرخ ارز را تعیین و کنترل میکنند. حال اگر در همین نرخ ارز کنترلی، دولت توان یا لیاقت کنترل را نداشته باشد و نوسانات بسیار زیادی در آن صورت گیرد، نهتنها نشانگر بیثباتی شدید در بازارهای اقتصادی ازجمله: بازار نیروی کار، بازار تولید، بازار پول و سرمایه و... است، بلکه نمایانگر بیثباتی شدید در نظام سیاسی آن کشور است. یکی از دلایل عدم توان کنترل نرخ ارز در چنین نظامهایی اینست که مقامات پولی در "توهم" نظامهای ارزی انعطافپذیر بهسر میبرند (تا جاییکه بهغلط نظام ارزی ایران را شناورمدیریت شده نامیدهاند!) و فراموش کردهاند که در اقتصاد کنترلی باید از نظام کنترل ارزی استفاده کنند! در همین راستا وقتی سؤال میشود که دلیل افزایش نرخ ارز چیست؟ در پاسخ، به مبانی علم اقتصاد نئوکلاسیک اشاره کرده و اظهار میدارند که افزایش نقدینگی باعث افزایش نرخ ارز میشود. درحالیکه چنانچه گفته شد، در اقتصاد کنترلی رابطة معنیداری نمیتوان میان افزایش نقدینگی و نرخ ارز جستجو کرد؛ یا میگویند که تحریمها باعث کاهش عرضه ارز شده و نرخ ارز بالا رفته است. اما همزمان در حل این تناقض عاجزند که چرا در زمان افزایش عرضة ارز، نرخ ارز کاهش نیافت بلکه برعکس، افزایش یافت!
نکتة قابل توجه در دفاعیات و توجیهات اکثر قریب به اتفاق طرفداران سیاستهای کنونی بانک مرکزی تنها در یک چیز است و آن عبارت است از تأمین درآمد برای مصارف بودجهای دولت در شرایط بهقول آنها بحرانی اقتصاد کشور که کاهش نرخ ارز را باعث تنگناهای مالی برای دولت میدانند؛ دلیل کاملاً مسخرهای که از لحاظ علمی (یعنی نقشی که باید نرخ ارز در شفافکردن حسابهای خارجی و ژرفنگری در تولید داشته باشد) از اساس باطل است. اقدامی که دولت سالیان متمادی از آن بهره جسته و تنها ثمرة آن، سودها و رانتهای بسیار کلان برای عدهای معدود و اثرات بسیار مخرب در متغیرهای کلان اقتصادی بوده است. از کسانیکه در شرایط کنترلی اقتصاد ایران، اصرار دارند از "سیاستهای درهم" استفاده کرده و با ابزارهای اقتصاد نئوکلاسیکی به تحلیل اقتصادی بنشینند، باید پرسید با کدامین نظریة علمی میتوان نشان داد که از نرخ ارز بدون درنظرگرفتن سیاستهای پولی و مالی و آنچه در اقتصاد به "سیاستهای تغییر هزینه و تبدیل هزینه" موسوم است، میتوان بهطور همزمان تعادل را در دو بعد داخلی و خارجی اقتصاد ایجاد و بهتعبیر آنها هزینههای جاری و عمرانی را تأمین مالی کرد؟ جای تأسف است که این قبیل توجیهات و استدلالهای باطل از زبان کسانی شنیده میشود که قرار است فرزندان ما را در دانشگاههای کشور با مبانی علم اقتصاد آشنا کنند!
7
نکتة ظریف دیگری که قابل اعتناست، اینست که در فرایند افزایش شدید نرخ ارز ( از 1226 تومان به 2477 یا 3200 تومان)، رئیس کل بانک مرکزی وقت، حتی از ابراز مخالفتی صوری دریغ کرد ولی اکنون، کاهش نرخ ارز را آنهم به مقداری اندک (یعنی، تنها 200 – 300 تومان) برنمیتابد و در میان جمع بسیار اندکی از صادرکنندگان اطاق بازرگانی که البته وابسته به جناح سیاسی خاصی از کشورند و سهم بالایی از صادرات کشور را در اختیار ندارند، کاهش نرخ ارز را محکوم میکند. پس بهنظر میرسد که کاهش حتی چند صد تومانی نرخ ارز، منافع عدهای (که بخشی از بانکداران بخش خصوصی را نیز شامل میشود) را شدیداً بهخطر میاندازد؛ و البته کسی هم در این میان نمیپرسد که پوست و روده و خشکبار و فرش و کالاهایی از اینقبیل که تولیداتشان ارزبری ندارند، کاهش نرخ ارز بهجز کاهش درآمد صادرکنندگان آنها چه خطر دیگری میتواند برای اقتصاد ایران داشته باشد؟ پر واضح است که هرقدر نرخ ارز بیشتر باشد، افزون بر برخی از همکاران بانکی رئیس کل، بهنفع صاحبان ارزهای خانگی و صادرکنندگانی است که رئیس کل بانک مرکزی در جمعشان سخنرانی کرده است.
8
از لحاظ نظری، در اقتصاد آزاد یا اقتصاد نئوکلاسیک، افزایش نرخ ارز باعث افزایش صادرات میشود و این در زمانی است که بازار ارز که منتج از بازار واردات و صادرات آن کشور است، با ثبات بوده و مجموع کششهای تقاضا برای واردات و صادرات بزرگتر از یک باشد. در این شرایط افزایش نرخ ارز باعث افزایش صادرات میشود. اما بررسیهای مفصل آکادمیک نمایانگر این است که بازار ارز ایران بیثبات است و بنابراین، در بازار ارز بیثبات، افزایش نرخ ارز نهتنها شرط رسیدن به نقطة تعادل را زایل میسازد، بلکه سبب تخریب هرچه بیشتر تراز پرداختها میشود. یعنی، بهجای نزدیک شدن به نقطة تعادل، از نقطة تعادل دور میشویم. در این شرایط، افزایش نرخ ارز، باعث کاهش تولید آندسته از کالاهایی میشود که ارزبری بالایی دارند. پرواضح است که کاهش تولید به معنای افزایش بیکاری و گسترش تنگناها در سمت عرضة اقتصادی است که تورم رکودی بالا را دامن میزند.
مطالعات نشان دادهاند که افزایش این چنینی نرخ ارز در اقتصاد ایران بهمعنی مرگ تولید و تولد بیکاری و افزایش تورم است؛ بهویژه، برای آندسته از تولیداتی که ارزبری بالایی دارند. آمار خاطرنشان میسازند که کمتر از 15درصد واردات ایران را کالاهای مصرفی تشکیل داده و بیش از 85درصد کالاهای وارداتی، مربوط به کالاهای واسطهای و سرمایهای است که بهطور مستقیم وارد فرایند تولید میشوند. بدیهی است که هرقدر نرخ ارز بالاتر باشد این کالاها گرانتر وارد شده و قیمت نهایی کالاهای تولیدشده در داخل را افزایش میدهند. این امر سبب میشود که قابلیت رقابت کالاهای داخلی با کالاهای مشابه خارجی ضعیف شده و تولیدکنندة داخلی در مدت زمان کوتاهی ورشکست شود. یعنی، با افزایش نرخ ارز درنهایت ما حضور دامپینگ کالاهای خارجی را در داخل کشور فراهم کردهایم که به ضرر تولید کنندة داخلی است و باعث می شود تولید کننده از صحنة تولید خارج شده و بیثباتی در اقتصاد ایران دامن زده شود.
9
اما رئیس کل بانک مرکزی بر اساس قانون، مسئول حفظ ارزش پول داخلی است؛ ولی وقتی او بهیکباره کف نرخ ارز را تعیین میکند، این علامت به بازار برای افزایش بیشتر نرخ ارز است. بهدنبال صحبت رئیس کل بانک مرکزی، روز بعد نرخ ارز بهشدت افزایش یافت و عاملان بازار انتظار دارند که این روند افزایشی ادامه یابد؛ بهعبارت دیگر، اظهارنظر نسنجیدة مقامی که مسئول حفظ ارزش پول است، سبب بیثباتی در بازار ارز شده است. به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران، ایشان میدانست که ثمرات مسافرت دکتر روحانی و تیم مذاکرهکننده در نیویورک به کاهش بیشتر نرخ ارز میانجامد؛ بنابراین، وی با تعیین کف نرخ ارز، جلوی افزایش ارزش پول داخلی را گرفت. اما پرسش اینجاست که مگر وی و همکارانش در بانک مرکزی، بهدنبال یکسانسازی نرخ ارز نیستند؟ اگر این چنین است، چرا اجازه داده نشد که کاهش نرخ ارز (که بیشتر جنبة روانی داشت؛ همانطور که بخش قابل توجهی از افزایش نرخ ارز در ماههای گذشته بهدلایل مختلف ازجمله امکان حملة آمریکا به سوریه جنبة روانی داشت) در بازار تا سطح نرخ ارزی که در بودجه آمده است، ادامه یابد؟ یا شاید مقامی که مسئول حفظ ارزش پول داخلی است، با کاهش بیشتر ارزش پول داخلی میخواهد همین نرخ 3200 تومانی را بهجای نرخ 2477 تومانی در بودجه سال آینده عملیاتی کند؟ تا رضایت همان عدة بسیار قلیل را جلب کند. (ای کاش که این روند بهطور معکوس مورد توجه آقای رئیس کل قرار میگرفت. یعنی، ابتدا اجازه میداد که نرخ به 2477 تومان برسد و سپس، پس از بهبود شرایط اقتصادی- سیاسی کشور بهدنبال کاهش آن برمیآمد.)
10
قبل از نتیجهگیری اشارة مجدد به دو نکتة اصلی حایز اهمیتاند: 1- مقاله بهدنبال اینستکه از بیثباتی ناشی از افزایش مداوم نرخ ارز آنهم توسط مقامات پولی کشور جلوگیری کند. وظیفة بانک مرکزی، ثبات بازار ارز و حفظ ارزش پول کشور بوده و برای تحقق آن نهتنها باید ابزارهای لازم را بهکار گیرد، بلکه نباید با طرح و بیان موضعگیریهایی به بیثباتی بیشتر بازار و کاهش ارزش پول ملی کمک کند. متأسفانه مسئولین کشور، ما را عادت دادهاند تا برای خطاهای فاحش آنها دلایل علمی و محکمهپسند جستجو کنیم. یعنی، اگر در مدت بسیار کوتاهی، همین مقامات 2000 تومان به نرخ ارز اضافه کنند، هرگز ادعا نمیشود که ثبات بازار زایل شده است و چهبسا بهتعبیر رؤسای قبلی و فعلی بانک مرکزی که هردو اتفاقاٌ بانکدارند و نه اقتصاددان، مفید به حال جامعه قلمداد میکنند و برای تحصیلکردگان، دلایلی از جنس آموختههای دانشگاهیشان عنوان میکنند که مثلاً چارهای جز آن نبوده است و نقلهایی از این سنخ. اما اگر همین نرخ 300 یا 400 تومان کاهش پیدا کرد و بخشی از افزایشهای ناشی از مسایل روانی را خنثی نمود، چون منافع عدهای را بهخطر میاندازد، فوراً صداها رسا میشود و جلوگیری از کاهش آنرا برای برقراری ثبات در بازار ارز واجب میدانند. مطالعة دقیق مقاله نشان میدهد که نگارنده هیچ نرخی را در نظام کنترلی، نرخ واقعی یا تعادلی نمیداند و اعتقاد دارد که وظیفة مقامات پولی کشور، ثبات بازار ارز برای رونق بخشیدن به تولید است، اتفاقی که سیسال است بهندرت شاهد آن بودهایم و همیشه برهم خوردن ثبات در بازار ارز با تحمیل هزینه به بخش تولید و تخریب روانشناسی عوامل حاکم بر بازار بههمراه بوده است. 2- اقتصاد و آیندة ساختار تولیدی کشور را نمیتوان برای عدم کارایی مدیریت دولتی مبنی بر ناتوانی کسب درآمد از محلهای دیگر (متأسفانه سالهاست که یکی از اقلام درآمدی بودجه از محل فروش ارز در بازار رسمی و موازی تأمین مالی شده است و هرسال اعتیاد و وابستگی بودجه به آن بیشتر میشود) یا تأمین منافع صاحبان ارزهای خانگی و یا تعدادی از "خرده صادرکنندگان" بهخطر انداخت. متأسفانه وقتی صحبت از نرخ ارز میشود، هر گروه تنها منافع خویش را میبیند که آیا از کاهش یا افزایش آن منتفع میشود یا متضرر. باید منافع کشور و اقتصاد را در کل دید و جزئینگری و خویشتنپرستی را بهکنار گذاشت.
11
در مجموع میتوان گفت که اقتصاد کشور زمانی میتواند ادعای سربلندی کند که تولید آن کشور شکوفا شود و تولیداتش بتواند با تولیدات جهانی رقابت کند. پیشتر به شما گفتهام که پول، پرچم اقتصادی یک کشور است و پایه و اساس پول پرقدرت هر کشور، تولیدات انبوه، نیروی کار متعهد و کارآ، یکپارچگی جامعه، همت و غرور ملی بوده و متعاقباً افزایش صادرات یعنی، حضور پرقدرت در بازارهای جهانی است. اگر تولید باصلابت و مداوم باشد، پول آن کشور محکم و بر افراشتهتر است. در شرایط کنونی اقتصاد ایران، بهدلیل بالابودن هزینههای تولید که بخش قابل توجهی از آنرا بالابودن نرخ ارز (یعنی گران بودن کالاهای وارداتی واسطهای و سرمایهای) تشکیل میدهد، ما نمی توانیم نه تولیدی را در عرصة داخلی برای تأمین نیازهای مصرف کنندة داخلی ارائه دهیم و نه خواهیم توانست در صحنههای بینالمللی با تولیدات خارجی رقابت کنیم. بالا بودن قیمت حاملهای انرژی، ضعف مدیریت، پایین بودن بهرهوری، تکنولوژی قدیمی، نداشتن ارتباط سالم با کشورهای پیشرفته و صاحب تکنولوژی درکنار تحریمها و برخی از دستاندازیهای سیاستبازان خارجی و داخلی، دست به دست هم دادهاند تا جلوی تولید داخلی را بگیرند و ما نهتنها در فضای اقتصادی وابستگی تام به اقتصاد خارجی داشته باشیم، بلکه در فضای بینالمللی نیز همچنان متزلزل ظاهر شویم. پس میتوان گفت که افزایش مداوم نرخ ارز در نظامهای کنترلی تأثیراتی فراگیر دارد و ضمن تأثیر جدی بر تولید و دیگر متغیرهای کلان اقتصادی در بازارهای مختلف، روانشناسی جامعه را آنچنان برهم میریزد که انگیزة تولید و تجارت را از بین برده، بیثباتی در اقتصاد را تشدید کرده و امید به آیندة روشن اقتصادی را تیره و تار میکند.
Alireza Rahimi Boroujerdi